احساس اعراب و مسلمانان اين است که به خارج از تاريخ رانده شده اند `

لوموند ۱۲ـ ۱۳ فوريه ۲۰۰۶
ترجمه تراب حق شناس

محمود درويش بزرگ ترين شاعر معاصر فلسطين که تبعيد ملت خويش را در اشعارش می سرايد وقايع جاری را مرور می کند، از کاريکاتورهای پيامبر اسلام گرفته تا پيروزی انتخاباتی حماس. به نظر وی دنيای عرب و مسلمان راه فرار از گسترش اسلامگرايی ندارد و می گويد: «تاوانی که برای اين مرحلهء تاريخی بايد پرداخت بسيار گزاف خواهد بود».

برآمد حماس در فلسطين، آيا بخشی از جو عمومی پيشروی اسلامگرايی در حوزهء دنيای عرب و مسلمان است؟
ــ آری. بديهی ست. فلسطين نمی تواند جزيره ای در اقيانوس پيشروی اسلام سياسی باشد. اگر در جهان عرب و مسلمان انتخابات آزاد برگزار شود اسلامگرايان در همه جا پيروز خواهند شد. مسأله به همين سادگی ست! اين جهانی ست که عميقاً در احساس بی عدالتی به سر می برد و مسؤول اين وضعيت را غرب می داند. واکنش اين جهان در برابر اين وضعيت نوعی «تعصب» فراگير است که خود احساس بی عدالتی را تقويت می کند. در فضای اين جهان با هويت های زخم خورده سروکار داريم.ماهيت اين زخم و جراحت چيست؟
ــ اعراب و مسلمانان که با «استبداد جهانی» آمريکا و استبدادهای محلی رودررو هستند ديگر نمی دانند که خود کجا قرار دارند. علاوه بر اين، ثروت و رفاه بر صفحات تلويزيون و سينما همه جا مشهود است و مردم آن را با فلاکت و فقر خويش مقايسه می کنند. احساس آنان اين است که به خارج از تاريخ رانده شده اند. در نتيجه، به درون خويش و ثوابت تاريخی شان پناه می برندف گرايشی که بنا به تعريف واپس گرايانه است. اين زخم و جراحت ها به تباهی هرچه بيشتر کشيده می شود. اين در حالی ست که نشانه ها و مرجع ها گم شده اند. ملی گرايی، جهان سوم گرايی، سوسياليسم و کمونيسم همه ناکام شده اند. حتی برای حق هم تقدم و برتری باقی نمانده است زيرا در منطقهء آنان حقوق بين المللی رواج و اعتباری ندارد. اسرائيل سال های سال است که از زير بار مسؤوليت آن شانه خالی کرده و هيچ اتفاقی هم نيفتاده است.آنها شايد می توانستند راه دموکراسی برگزينند...
ــ من پاسخ روشنی به اين نقص ندارم. شايد آدمها برای رفع پريشانی هاشان به راه حل های ساده نياز دارند که مذهب ارائه می دهد. اما می دانيم که دموکراسی ساده نيست، بلکه ترغيب کننده و حامل تعددگرايی و پيچيدگی ست. به نظرم هيچ يک از کشورهای عرب، متأسفانه، نمی توانند از تجربهء اسلامگرايی فرار کنند. امروز ديگر جهان عرب آن نيست که در سال های ۶۰ـ۱۹۵۰ بود. آمريکا هم همين طور. در آنجا نيز افراد بيش از پيش به پاسخ های نامناسبی که مذهب عرضه می کند روی می آورند. ثنويت فکری [يا شرق يا غرب، يا تمدن يا توحش ـ م.] با گونه ای اسلام ستيزی همراه می شود که واکنش های خشنی را در جهان اسلام بر می انگيزد.در رابطه با همين موضوع، نظرتان نسبت به کاريکاتورهای پيامبر چيست؟
ــ اين جنونی ست که مرا غرق اندوه می کند. اولاً کلزيکاتور محمد که به جای عمامه بمب بر سر دارد اهانت آميز است. بايد از آزادی مطبوعات دفاع کرد نه از حق دشنام. نمی توان بی کيفر، به اعتقادات ديگران بی حرمتی کرد. در فرانسه مطبوعات آزادند ولی شما قوانينی داريد که برای اظهارات علنی راسيستی مجازات قائل است. در جو بين المللی خفقان آوری که ما به سر می بريم بايد به اين که مسلمانان حاضر نيستند پيامبرشان را بدين نحو تصوير کنند احترام گذاشت. همزمان بايد به اين مسأله توجه داشت که افکار عمومی در کشورهای عربی و اسلامی بين مردم با همهء تنوعی که دارند و دولتها هيچ فرقی قائل نيستند. همه را «يکپارچه» می نگرند. ديوانگی ست که يک طرح را بهانهء آتش زدن سفارتخانه کنند. از هر دوطرف هستند نيروهايی که در تشديد برخورد هويت ها می کوشند. اين وضع گذرا ست، مرحله ای ست انتقالی و تا اين مرحله به سر رسد اين نيروها غالب اند.
آيا اين مرحله به درازا خواهد کشيد؟
ــ کسی چه می داند؟ نيمی از بشريت به سوسياليسم باور داشت. چه کسی تصور می کرد که آن «آيندهء تابناک» پس از ۷۰ سال يکروزه فرو ريزد؟ امروز دنيای عرب و مسلمان با گسترش موج اسلامگرايی رو به رو ست و تاوانی که برای اين مرحلهء تاريخی بايد بپردازد بسيار گزاف خواهد بود. در همه جا سرخوردگی و خشم حاکم است و مردم سير قهقرايی می پيمايند. اسلامگرايان افراطی بيشتر و بيشتر غلبه می يابند. در چنين وضعی، من از جهل عمومی غرب در برابر اسلام سياسی متحيرم. برای مثال، سلفی ها و حماس خيلی با هم فرق دارند. حماس قبل از هر چيز يک جنبش ملی ست که بر بينش مذهبی بنا شده است. اما غرب نيز به نوبهء خود می خواهد اسلام سياسی را تنها به صورت «يکپارچه» بنگرد.
اکنون شما شاعر چندگونگی و برخورد صميمانه در وضعيتی قرار داريد که حماس به قدرت رسيده است.
ــ ابتدا بپذيريم که تغيير رژيم به نحوی کاملاً دموکراتيک رخ داده است. اين برای آداب و رسوم سياسی جامعهء فلسطين امری مثبت است. گذشته از اين، مسؤوليت اساسی در قدرت گيری حماس به عهدهء اسرائيل است، زيرا با سلب مسؤوليت از تشکيلات خودمختار فلسطين جاده را برای حماس هموار کرد. علاوه بر سياست اسرائيل که زندگی روزمرهء مردم فلسطين را غير قابل تحمل کرد، بی توجهی و اهمال تشکيلات خودمختار هم در ايجاد اين جو مسموم و خطرناک سهم داشت. اين وضع بسياری از مردم را برانگيخت تا فکر کنند که «چرا راه ديگری را نيازماييم؟ از اين بدتر که نمی شود». رأی به حماس بيشتر رأی اعتراضی ست تا مذهبی. حالا ما بايد با اين تجربه زيست کنيم. اما من نمی توانم نگرانی هايم را پنهان کنم. رهبران حماس صريحاً اظهار داشته اند که می خواهند «جامعه را بر پايهء اسلامی شکل دهند. وقتی از يک فلسطين تعددگرا و لائيک دفاع می کنيم، نمی توانيم نگران حقوق زنان، جوانان و آزادی های فردی نباشيم، چنانکه نمی توانيم نگران بخشی از جامعه که مسيحی ست نباشيم. اميدوارم حماس خود را با وضعيت وفق دهد و به همان پايه ای که او را به قدرت رسانده احترام بگذارد، پايه ای که تکرار می کنم انگيزه اش اساساً اعتراض بوده است.
نگاه زمامداران اسرائيل را به حماس چگونه تحليل می کنيد؟
ــ مشکل اساسی تاريخ صهيونيسم اين است که کوشيده از پذيرش واقعيت عينی طفره رود. از همان آغاز، می دانست که شعار او مبنی بر «زمين بدون مردم برای مردمی بدون زمين» نادرست است. بر اين زمين مزدمی می زيستند، اما او چنان رفتار کرد که گويا چنين مردمی وجود خارجی نداشتند يا اصلاً به حساب نمی آمدند. و اين وضع همچنان ادامه دارد. دهها سال اسرائيلی ها موجوديت جنبش ملی فلسطين را انکار کردند. آنها می گفتند سازمان آزاديبخش فلسطين چيزی جز «سازمانی تروريستی» نيست. اما روزی فرارسيد که ناگزير شدند آن را به رسميت بشناسند. امروز می گويند «به هيچ رو با حماس مذاکره نخواهند کرد» اما سرانجام همان طور که با ساف مذاکره کردند با حماس نيز مذاکره خواهند کرد.
چه چيز آنها را به مذاکره خواهد کشاند؟
ــ واقعيت! می گويند خورشيد از بال کلاغ هايی که افق را سياه کرده اند نيرومندتر است. نپذيرفتن حماس انکار نتيجهء يک انتخابات آزاد است. انکار فايده ای ندارد. سرانجام، واقعيت هميشه نيرومندتر از انکار است. هنگامی که انتفاضه درگرفت اسرائيلی ها اعلام کردند که «هيچ طرف مذاکره ای» ندارند. در حالی که تنها ياسر عرفات بود که می توانست سازش هايی را به مردم فلسطين بقبولاند. تمام کوشش اسرائيل در تضعيف او تا نهايت بود. وقتی محمود عباس جای او را گرفت آنها و آمريکايی ها از وی تعريف و تمجيد کردند اما در عرصهء سياسی با او هيچ مذاکره ای نکردند و بدين ترتيب، او را نيز به نوبهء خود در چشم مردمش بی اعتبار نمودند. اسرائيلی ها همچنان معتقدند که می توانند سياستی يکجانبه را به پيش برند و نتيجه اينکه امروز حماس را در مقابل خود دارند.
اسرائيلی ها از اين امر تا مدتی برای توجيه يکجانبه گری شان سود خواهند جست، اما اگر در جستجوی آن اند که مجموعه شهرک های مهاجر نشين (مستعمرات) خود را حفظ کنند و برای ما از سر لطف «چند بانتوستان» باقی بگذارند بدين معنا ست که خواستار صلح نيستند و اين سياست به نتيجه نخواهد رسيد تا زمانی که واقعيت خود را به آنان تحميل کند و آنها تنها راه را بپذيرند يعنی دست برداشتن از اشغالگری.
آيا شما معتقديد که اسرائيلی ها خواستار صلح نيستند؟
ــ مشکل اينجا ست که آنها نه يک دولت دومليتی را می خواهند و نه يک فلسطين مستقل. وقتی کليهء دولت های اتحاديهء عرب در سال ۲۰۰۲ پيشنهاد کردند که اسرائيل تا مرزهای ۱۹۶۷ عقب نشينی کند و در مقابل، دول عربی همه اسرائيل را به رسميت بشناسند آنها طوری رفتار کردند که گويی چنين پيشنهادی نشده است. امروز بر سرزمين فلسطين تاريخی (که تحت قيمومت بريتانيا قرار داشت) دو واقعيت وجود دارد: يکی يهودی اسرائيلی و ديگری عرب فلسطينی. هيچيک نمی توانند ديگری را نابود کنند. تنها راه حل اين است که هردو طرف اين واقعيت دوگانه را به رسميت بشناسند. بعداً بگذار هرکدام تاريخ خود را هرطور که دلخواه ايشان است بنويسند! تاريخ فقط مورد علاقهء مورخان و رمان نويسان است. اما برای من، اکنون است که اهميت دارد. اکنونی که غرق در تراژدی ست.
جامعهء اسرائيل به حد کافی ارزش مصالحهء تاريخی و امتيازاتی را که فلسطينی ها يعنی غصب شدگان به او داده اند درک نکرده است. چنانکه به اين امر نيز آگاه نيست که برای قربانی چقدر اهميت دارد که تجاوزگر به سهمی که در ماجرا داشته اعتراف کند. اسرائيلی ها عادت دارند بگويند که فلسطينی ها «هرگز فرصت را برای از دست دادن فرصت از دست نمی دهند». اما واقعيت، درست، برعکس است. پس از اسلو آنها با فرصتی استثنائی رو به رو بودند. سازمان آزاديخش فلسطين و تمام جهان عرب آماده بودند که نزاع را خاتمه دهند به اين شرط که اسرائيلی ها می فهميدند که فلسطينی ها هيچ چيز ديگری جز به رسميت شناختن اسرائيل باقی نمانده بود که «واگذار کنند». درعوض، اسرائيل بايد بی اين پا و آن پا کردن، از سرزمين های فلسطينی اشغالی فلسطين عقب نشينی می کرد و برپايی يک دولت فلسطين را می پذيرفت. حالا کار برای رسيدن به چنان توافقی با حماس، به سادگیِ آن وقت نيست. ثروتمندی که از داشتن همسايه ای فقير خوشحال باشد احمق است، زيرا هرگز طعم امنيت را نخواهد چشيد. امنيت اسرائيل تنها در اين است که همسايه اش در وضعيتی قابل قبول و شرافتمندانه زندگی کند.
شما به يک مصاحبهء سياسی تن داده ايد. با وجود اين به نظر می رسد که چندان علاقه ای به طرح اين سؤالات نداريد.
ــ علت اين است که خودم در ترديد و شک به سر می برم. من از صحبت کردن دربارهء سياست ابا ندارم، اما در اوضاع بسيار آشفتهء کنونی نمی توانم چيزی به يقين ابراز دارم. من به بينش خودم نيز يقين ندارم. پيچيدگی در ذات کار شاعرانهء من نهفته است. هر شاعر يا نويسندهء جهان سوم که بگويد «جامعه يا سياست مورد علاقه اش نيست» آدمی رذل و فرومايه است. من تا اين حد فرومايه نيستم. برای يک فلسطينی، سياست امری ست که به بود يا نبود او مربوط است. اما شعر زيرکانه تر عمل می کند و در لابلای احتمالات متعدد جريان می يابد. شعر مبتنی ست بر استعاره، بر آهنگ و وزن، و اين وسوسه که ورای اين نمودها را ببيند. شاعران که رهبری جهان را بر عهده ندارند و چه بهتر، زيرا از آن آشفتگی که ايجاد خواهند کرد چه بسا بدتر از آن باشد که سياستمداران پديد می آورند.
پشت نمودها چيست؟
ــ زندگی و بنابر اين رؤياها و توهم ها. چه کسی می تواند بدون اين اميد که جهان به سوی وضعی بهتر و زيباتر رهسپار است زندگی کند؟ شعر نمی تواند بدون توهم به تغييری ممکن وجود داشته باشد. شعر تاريخ و زبان مشترک انسان ها را انسانی می کند. از مرزها گذر می کند. ژرف که بنگريم دشمن واقعی شعر کينه است.
در اثر اخيری که از شما تحت عنوان «پوزش نخواه» به زبان فرانسه منتشر شده می نويسيد: «من آنم که فردا خواهم بود»، شعری حيرت انگيز از شاعری که سکون و بی تحرکی را نمی پذيرد.
بر عکس، حال ما را خفه می کند و هويت ها را از هم می گسلد. به اين دليل است که من خويشتن خود را تنها فردا خواهم يافت، زمانی که بتوانم چيز ديگری بگويم و بنويسم. هويت موروثی نيست، آفريدنی ست. هويت ما را می آفريند و ما آن را دائماً می آفرينيم و ما آن را تنها فردا خواهيم شناخت. هويت من چندگانه است و متفاوت. امروز من غايبم. فردا حاضر خواهم بود. می کوشم اميد بپرورم همانطور که فرزند را می پرورند تا آن چيزی باشم که خود می خواهم نه آنچه ديگرانم می خواهند که باشم.

* * *‌ *‌‌‌‌‌‌ * * * * * *
منتشر شده در دفترهجدهم نگاه، ماه مه ۲۰۰۶
http://www.negah1.com


يادآوری در تأييد مواضعی که اخيراً دربارهء انتخابات فلسطين وجنبش حماس روی سايت گذاشته ايم.
انديشه و پيکار، مارس ۲۰۰۶

(به نقل از انديشه و پيکار شماره ۴، دسامبر ۱۹۹۳)
ترجمهء تراب حق شناس

يادداشت مترجم: اين روزها همه جا سخن از بنيادگرائی اسلامی است. برای شناخت اين پديده وعلل برآمد آن و اينکه چرا چنين گرايش های فکری در بين توده های مردم کشورهای مسلمان گوش های شنوائی می يابند، نخست بايد اين جنبش ها را فارغ ازهرگونه تعصب متقابل شناخت. بايد ديد چه ضعف هائی و خلأيی در جامعه وجود دارد که اين گرايش ها می توانند مدعی پر کردن و جبران آن شوند.
قدر مسلم اين است که در کشورهائی مانند فلسطين، مصر، الجزاير و... و نيز ايران مسائلی واقعی وجود دارد که تا کنون به آنها پاسخ غير واقعی داده شده است. پاسخ بنيادگرائی هم به نظر ما غير واقعی و نادرست است. اما چون ساده است و متکی به فرهنگ بومی و هنوز در عرصه خيال، توده های به جان آمده آن را زود باور می کنند. همه می دانيم راه حل هائی که بنام سوسياليسم و ناسيوناليسم ترقی خواهانه ارائه می شده به شکست انجاميده و آنها که مدعی رهبری مردم به سوی تمدن و رفاه و آزادی و برابری بوده اند، غالبأ به فساد و ديکتاتوری و تشديد نابرابری و فلاکت مردم پرداخته يا کشيده شده اند. ديگر [در اين جوامع] برای آن ايده ها که جان در راهشان نثار می گرديد اميدی وجود ندارد. مردم در دريای متلاطم زندگی، در حالی که کشتی ای وجود ندارد، به تخته پاره ای، حتی به خس و خاشاکی چنگ می زنند.
اگر راه حل های بنيادگرائی و تعصب را (که فقط اسلامی نيست، بلکه نوع صليبی و يهودی و نژادپرستانه و امپرياليستی آن هم وجود دارد) بشريت امروز و يا بهتر بگوئيم، کارگران و زحمتکشان، توده های تحت ستم و روشنفکران آگاه و دمکرات نمی پسندند، بايد راه حل های درست را بيابند و آن را صميمانه مورد حمايت قرار دهند، تا مردم تشنه به دنبال سراب ندوند. وگرنه همواره کسانی پيدا می شوند که از نياز مردم سوء استفاده کنند و به بهانهء هدايت آنان به حقانيت و عدالت و بهشت، آنها را به زير يوغ يک رژيم ارتجاعی از نوع ولايت فقيه درآورند.
فلسطين نيز هم امروز و هم فردا در معرض چنين خطری هست. چرا؟ پاسخ را در حل نشدن مسائل توده ها و در بن بست سياسی و در توازن ناعادلانهء قوا و در مجموعه ضعف های رهبری آن بايد ديد.
مقاله زير تحت عنوان «حماس و زمينه های تاريخی و سياسی آن» را زياد ابوعمرو، استاد دانشگاه بيرزيت در فلسطين (ساحل غربی) و استاد مهمان در دانشگاه جورج تاون واشنگتن نوشته و در فصلنامه «دراسات فلسطينيه» شماره ۱۳، زمستان ۹۲ چاپ شده است. برای رعايت اختصار منابع را نياورده ايم. و اينک برگزيده ای از آن مقاله.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انتفاضهء فلسطين در سال ۱۹۸۷ نقطه عطفی است در تاريخ جمعيت اخوان المسلمين در سرزمين های اشغالی. زيرا مشارکت اين جمعيت در انتفاضه، آغاز فعاليت آنان هم عليه اسرائيل است و هم در برابر نيروهای سياسی لائيک که در ساف گرد آمده اند. با تشکيل جنبش مقاومت اسلامی (حرکة المقاومة الاسلامیة، که علامت اختصاری آن حماس است) توازن قوائی که ده ها سال بود درجامعه فلسطين برقرار بود برهم خورد. شايد برای اولين بار بود که از سال ۱۹۴۸ به بعد، يک نيروی سياسی پا به عرصه وجود می نهاد که دارای ايدئولوژی و برنامه ای بود مغاير با ايدئولوژی ملی حاکم و برنامه سياسی آن. اين نيروی جديد هم اکنون دارای پايه توده ای نيرومندی است بويژه در نوار غزه، که فقط با پايه توده ای الفتح – که بزرگترين سازمان درونی ساف می باشد – قابل مقايسه است. يکی از آثار اين تحول استراتژيک در جامعه فلسطين، اين است که حتی اگر روزی اشغال اسرائيل پايان يابد، رقابت بين گرايش اسلامی به رهبری حماس و گرايش ملی لائيک به رهبری ساف همچنان باقی خواهد ماند. زيرا آنچه محور اين رقابت است هويت جامعه فلسطين و سمت و سو و رهبری آن است.
زمينهء تاريخی حماس همان زمينه تاريخی جمعيت اخوان المسلمين است. در منشور حماس آمده است که « حماس يکی از شاخه های اخوان المسلمين می باشد «. شاخه ديگر اين جمعيت در اردن معتقد است که حماس فقط اسمش جديد است وگرنه در فکر و در رهبری همان حرکت اخوان المسلمين می باشد «که ريشه در ده ها سال پيش، حتی قبل از تأسيس دولت صهيونيستی دارد». اخوان المسلمين فلسطين از اواسط سال های ۷۰ رسمأ جزء تشکيلات اخوان در اردن محسوب شدند. بنيانگذار جمعيت اخوان المسلمين در مصر،حسن البناء، در سال ۱۹۳۵ برادرش را به فلسطين فرستاد تا در آنجا شعباتی از آن جمعيت را دائر کند. اولين شعبه در سال ۴۵ در بيت المقدس دائر شد و تا سال ۱۹۴۷ تعداد اين شعبات به ۲۵ و تعداد اعضاء به ۱۲ تا ۲۰ هزار نفر می رسيد که زير نظر رهبری اخوان در قاهره فعاليت می کردند. در سال ۱۹۵۰ که ساحل غربی به اردن سپرده شد، بين اخوان و رژيم اردن عمومأ تفاهم وجود داشت بويژه که فعاليت اخوان جنبه سياسی نداشت و عمدتأ دينی و اجتماعی بود. اما در نوار غزه که در آن زمان به مصر سپرده شده بود، روابط بين اخوان و مقامات مصر سرد و حتی متشنج بود،به طوری که گاه مورد تعقيب و سرکوب قرار می گرفتند. اخوان المسلمين در به شکست کشاندن طرحی که بر اساس آن قرار بود در سال ۱۹۵۵، پناهندگان فلسطينی را در شمال سينا،اسکان دهند و نيز طرحی که قرار بود نوار غزه در سال ۵۷ به نيروهای بين المللی سپرده شود سهم داشتند.
از سال ۱۹۶۷ که ساحل غربی و نوار غزه اشغال شد به بعد،يعنی مدت بيست سال،فعاليت اخوان المسلمين در اين مناطق،صرفأ به امور دينی و اجتماعی محدود می شد و هيچ جنبه سياسی واضح و مشخصی نداشت. اما افت مبارزه ملی فلسطين و نيز برخی از عوامل داخلی و خارجی، بويژه وقوع انقلاب اسلامی در ايران در سال ۱۹۷۹، زمينه را برای فعاليت سياسی اخوان بخصوص در دانشگاه ها باز نمود. هدف نخست فعاليت آنان مقابله با جريانات ملی که در درون ساف فعاليت می کنند و ضديت با خط مشی لائيک ساف بود. حال آنکه مبارزه با اشغالگران اسرائيلی جز بخش کوچکی از فعاليت آنان را در بر نمی گرفت. اما تحول اساسی که در تاريخ حيات اين جمعيت صورت گرفت مشارکت در انتفاضه سال ۸۷ و تأسيس جنبش حماس بود که خود چراغ سبزی بود برای پيوستن اخوان در فلسطين به مقاومت سازمان يافته عليه اشغال اسرائيل، برای اولين بار پس از سال ۱۹۶۷.
تأسيس جنبش حماس عکس العمل مستقيم آغاز انتفاضه بود و پس از بحث و مشورت در باره کيفيت برخورد با آن و چگونگی مشارکت در آن به تأسيس اين جنبش انجاميد. روز ۸ دسامبر ۸۷ تصادفی بين يک کاميون و چند اتومبيل که کارگرانی اهل غزه در آن بودند رخ داد که در نتيجه چند تن از کارگران کشته شدند و تظاهراتی اعتراضی بر پا شد. روز بعد (۹ دسامبر) شيخ احمد ياسين شش نفر از مسئولين انجمن اسلامی را که زير نظر اخوان المسلمين در غزه اداره می شود، به جلسه ای در منزل خود دعوت کرد. آنها عبارت بودند از دکتر عبدالعزيز رنتيسی (پزشک، ۴۰ ساله)، دکتر ابراهيم اليازوری (داروساز،۴۵ ساله)، شيخ صلاح شحاده (کارمند دانشگاه اسلامی غزه،۴۰ ساله)، مهندس عيسی نشار (۳۵ ساله)، محمد شمعه، معلم (ازاهالی اردوگاه شاطی،۵۰ ساله) و عبدالفتاح دخان (مدير مدرسه و از اهالی اردوگاه نصيرات،۵۰ ساله). هدف از اين جلسه عبارت بود از اين که چگونه بايد از اين حادثه که در آن چند تن کشته شده بودند جهت برانگيختن احساسات دينی و ملی مردم و برگزاری تظاهرات اعتراضی استفاده کرد. در ۱۴ دسامبر رهبران اخوان بيانيه ای دادند و مردم را به مقاومت در برابر اشغال فرا خواندند. بعدها حماس اين بيانيه را عطف به ماسبق کرده بعنوان فراخوان اول خود معرفی نمود.
در حالی که تظاهرات و اعتصابات و درگيری با نيروهای اشغالگر در غزه ادامه داشت و دامنه آن به شهرهای ساحل غربی رسيده بود، شيخ احمد ياسين و دوستانش به تماسهای خود در غزه و ساحل غربی ادامه می دادند. در ژانويه ۸۸ يکی از واعظان مسجد اقصی در بيت المقدس به نام جميل حمامی، از طرف شيخ احمد ياسين مأمور شد که شعبه ای از حماس در آن شهر ايجاد کند. وی رابط بين شيخ ياسين و رهبری حماس در ساحل غربی و نيز بين شيخ ياسين و رهبری اخوان در اردن گرديد. (در سال های اخير هم نقش رابط بين ساف و حماس را دارا بود. – م.)
تأسيس جنبش حماس تدريجأ صورت گرفت نه در نتيجه تصميمی که پيش از انتفاضه گرفته باشند. افرادی که در تأسيس حماس در ساحل غربی شرکت کرده اند،عمومأ از مسئولان جوان اخوان المسلمين هستند که برای پيوستن به انتفاضه و شرکت در مقاومت عليه اشغال ترديدی به خود راه نمی دادند. در حالی که رهبری سنتی اخوان، در ابتدای انتفاضه موضع گيری های محافظه کارانه داشت. بعدها که مشارکت اخوان در انتفاضه از طريق حماس مسلم شد، ديگر فرقی بين رهبران سنتی يا جوان اين حزب، در مورد مشارکت در انتفاضه باقی نماند.
اخوان المسلمين که از طريق حماس درانتفاضه شرکت کرده وبه رقابت با سازمان هائی که زير لوای ساف فعاليت می کنند پرداخته بودند، نمی توانستند دست روی دست بگذارند و در انتفاضه رسمأ شرکت نکنند، بلکه بايد راهی برای توجيه مواضع محافظه کارانه خود در گذشته و موضعی که امروز بايد می گرفتند پيدا می کردند. آنها در تمام سال های قبل از انتفاضه می گفتند که هنوز زمان درگيری با اشغالگران و اعلام جهاد فرا نرسيده و اخوان بايد به پرورش و آمادگی نسل مسلمانی بپردازند که ابتدا جامعه اسلامی ايجاد کند و سپس عليه اسرائيل اعلام جهاد نمايد.
می توان گفت که حماس برای اين بوجود آمد تا مسئوليت اين تغيير موضع را بتوان به عهده آن گذاشت. بطوری که اگر انتفاضه به شکست انجاميد، اخوان می توانند بگويند مسئوليت آن به عهده حماس بود،اما اگر دوام آورد، می توانند به آسانی دستاوردهای آن را از آن خود بدانند و اين درست همان است که از منشور حماس فهميده می شود. چه،اعلام می کند که شاخه ای از شاخه های اخوان المسلمين می باشد.
تأسيس حماس به موازات تأسيس «فرماندهی واحد انتفاضه» (از طرف سازمان های درون ساف) صورت گرفت. شاخه ای از اخوان که موظف به درگيری مستقيم با نيروی اشغالگر بود، بايد، دست کم به لحاظ نقشی که به عهده داشت، نام جديدی بر خود می گذارد. پس مشارکت واقعی اخوان در انتفاضه، ديگر وقتی سخن از آنان به ميان می آيد غالبأ نام حماس شنيده می شود. اخوان به اين اعادهء حيثيت نياز داشتند. زيرا از سال ۶۷ به بعد، سازمان های درون ساف آنان را مورد انتقاد و شک و ترديد قرار می دادند. حالا ديگر نام حماس و اخوان المسلمين مرادف يکديگرند با اينکه افرادی که در حماس فعال اند الزامأ از اخوان نيستند.
اهداف و استراتژی حماس: بر اساس منشور حماس مورخ ۱۸ اوت ۸۸ که فلسفه وجودی اين جنبش و موضع گيری های آن در قبال مسائل مختلف را در بر می گيرد، می توان نتيجه گرفت که بين مواضع حماس و مواضع معروف اخوان المسلمين تفاوتی ديده نمی شود. در منشور آمده است که «سرزمين فلسطين سرزمينی است که تا روز قيامت وقف نسل های مسلمان است و جايز نيست که از آن يا بخشی از آن صرف نظر شود». راه حل قضيه فلسطين، از نظر حماس، زدودن دولت اسرائيل و برپائی دولت اسلامی به جای آن است. منشور حماس در مورد آزادی فلسطين از سه دايره سخن می گويد: دايره فلسطينی،دايره عربی و دايره اسلامی که هر کدام از آنها در مبارزه با صهيونيسم نقشی به عهده دارند. همچنين در منشور آمده است که:
»ابتکارات و راه حل های مسالمت آميز و کنفرانس های بين المللی با عقايد حماس در تضاد قرار دارند. چشم پوشی از هر بخشی از فلسطين به معنی چشم پوشی از بخشی از دين است. ميهن پرستی حماس بخشی است از دين آن... هيچ راه حلی برای قضيه فلسطين جز جهاد وجود ندارد. ابتکارها و کنفرانس های بين المللی موجب اتلاف وقت است و بازيچه. و ملت فلسطين شرافتمندتر از آن است که با آينده خود و حق سرنوشت خويش بازی کند». از اينجاست که حماس با شرکت فلسطينی ها در کنفرانس مادريد که در اکتبر ۹۱ تشکيل شد مخالف بود و با مذاکرات اعراب و اسرائيل که اکنون جريان دارد نيز مخالفت می کند و شرکت کنندگان را به ترک آن فرا می خواند.
حماس با لائيک بودن ساف و رهبری آن مخالف است. همچنان که با برنامه سياسی ای که ساف آن را پذيرفته و خواستار برپائی دولتی فلسطينی که در کنارش دولت اسرائيل نيز باشد مخالف است. حماس، پيشتر از اين، اقدام ساف به پذيرش قطعنامه های ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنيت و در نتيجه به رسميت شناختن اسرائيل را محکوم کرده بود.
رهبری حماس: حماس به رهبری اشخاصی که پيش از اين نام برديم بوجود آمد و بعدأ شاخه ها و کميته های متعدد سياسی، امنيتی، نظامی و تبليغی ايجاد کرد. با دستگيری شيخ احمد ياسين در ماه مه ۸۹ و حکم ۱۵ سال زندان، دکتر رنتيسی رهبری حماس را به عهده گرفت که او نيز در اواخر سال ۹۲ جزء ۴۱۵ نفری بود که به جنوب لبنان تبعيد شدند. کسان ديگری نيز از مسئولين آن درمعرض زندان يا تبعيد قرار گرفته اند. اما در خارج از سرزمين های اشغالی، از عناصر شناخته شده رهبری حماس می توان از موسی ابومرزوق، رئيس دفتر سياسی اين جنبش، ابراهيم غوشه سخنگوی رسمی و محمد نزال نمايندهء آن در اردن نام برد. همينطور می توان به عماد العلمی نماينده حماس در تهران اشاره کرد. طبعأ کسان ديگری هم هستند که شناخته شده نيستند و در کشورهای مختلف بسر می برند. جنبش حماس بصورت شورائی اداره می شود و اعضای اين شورا در داخل سرزمين های اشغالی يا در خارج اند.
پس از ۵ سال مشارکت در انتفاضه،حماس توانسته است چند دوره آموزش کادر را به پايان برد. از اين کادرها برخی هنوز به فعاليت خود ادامه می دهند،برخی زندانی و برخی تبعيد شده اند. اقدام اسرائيل به تبعيد ۴۱۵ نفر اين جنبش را از کادرهای درجه اول و نيز از غالب کادرهای درجه دوم و سوم محروم کرد بطوری که از اشخاص سرشناس آنان کسی در داخل باقی نماند. اما اين تبعيد چندان در فعاليت های روزمره انتفاضه تأثيری نمی گذارد. چرا که رهبری حماس در داخل،از ابتدا نيز به راه حل های کلی که از عناصر رهبری که در خارج بسر می بردند يا رهبران اخوان المسلمين در اردن يا مصر دريافت می نمود بسنده می کرد. اقدامات مسلحانه روزمرهء که توسط جوخه های رزمی به عمل می آيد،چندان فرقی نخواهد کرد. آن ها به عمليات انفرادی و مسلحانه دست می زنند و دستگيری افراد مسئول نيز کار را متوقف نمی کند. گمان می رود که نبودن اعضای رهبری سنتی موجب روی کار آمدن جوانان می شود که به فعاليت سياسی بهای چندانی نمی دهند. در صورتی که رهبران سنتی با تجربه (چنانکه در بين تبعيد شدگان جنوب لبنان ديده شد) مقتضيات کار سياسی را درک می کنند و از خود پختگی بيشتری نشان می دهند.
روابط خارجی: حماس از ابتدا با جمعيت اخوان المسلمين در اردن پيوند نزديک داشته و از آن طريق،کمک های فکری، سياسی و مادی فراوان دريافت داشته است. حماس از پشتيبانی ديگر جنبشهای اسلامی در مصر، سعودی، شيخ نشين های خليج، سودان، الجزاير و تونس وديگر کشورهای اسلامی برخوردار بوده است. مهاجران و سازمان های اسلامی در امريکا و اروپا نيز از ابتدا، از آن حمايت کرده اند.
پس از آغاز انتفاضه و شرکت حماس در آن،رابطه اخوان المسلمين فلسطين با ايران،اندکی بهبود يافت و اين بدنبال بهبود روابط ايران با اخوان در اردن، صورت گرفت. روابط بين ايران و حماس پس از جنگ خليج بسيار خوب شد زيرا حماس که روابطش با جنبش های اسلامی در سعودی و دول خليج و نيز با دولت های آنها بد شده بود می کوشيد دوستان تازه ای بيابد. پس از نزديکی بين حماس و ايران، دفتری در تهران برای حماس گشوده شد که يکی از رهبران معروف حماس مسئول آن است (ساف به گشايش اين دفتر اعتراض کرده زيرا دولت ايران با اين کار خود نشان می دهد که ساف را به عنوان تنها نماينده مردم فلسطين به رسميت نمی شناسد).
منابع کمک مالی : ۱) بسياری از وجوه شرعی مثل زکات و کمک به فقرا و نيازمندان توسط موسساتی جمع آوری می شود که زير نظر اخوان يا حماس اداره می شوند. حماس در نتيجه تلاش هائی که جهت حل دعاوی و مشکلاتی که بين مردم وجود دارد نيز کمک ها و هدايائی دريافت می دارد. اغلب اموالی که از اين منابع جمع آوری می شود صرف خانواده های فقير يا ساختمان مساجد يا کودکستان ها يا اقدامات خيريه ديگر می شود. لذا فراوانند از اهالی سرزمين های اشغالی که با انگيزه های اخلاقی يا دينی و گاه سياسی به حماس کمک می کنند و يا به کميته های جمع آوری زکات، که وابسته به آن يا بنوعی جانبدارآن اند، پول می دهند.
۲) اموالی که از منابع غير رسمی از خارج فلسطين بدست می آيد. هواداران اين جنبش در کشورهای عربی و اسلامی، در امريکا و اروپا به جمع آوری کمک مالی از مسلمانان می پردازند. همانطور که برای «مجاهدين افغان» کمک جمع می شد، برای «مجاهدين فلسطين» نيز کمک جمع می شود و صندوق های اسلامی ای وجود دارد تا از طريق حماس به مسلمانان فلسطين کمک شود.
۳) جنبش های اسلامی که در جاهای مختلف جهان هستند بنا به انگيزهء اسلامی کمک جمع می کنند تا هم حماس را عليه اشغال اسرائيل ياری رسانند و هم جريان اسلامی را عليه جريان لائيک (ساف) تقويت نمايند.
۴) کمک برخی دولت هائی که به حماس با خوش بينی می نگرند. عليرغم آنکه رهبری حماس بارها تأکيد کرده است که از دولتها کمکی دريافت نمی کند، اما شواهدی وجود دارد که از سعودی و کشورهای خليج بويژه قبل از بحران خليج کمک دريافت می نموده است. گفته می شود که اين دولت ها پس از جنگ خليج کمک خود را به حماس ادامه داده اند چون می خواهند ساف را بخاطر موضعی که در آن جنگ گرفت مجازات نمايند. از طرف ديگر کمک اين دولت ها به حماس برای راضی کردن گرايشات اسلامی درون خود اين کشورها نيز هست. از کمک های مالی ايران هم صحبت می شود که مبلغ آن به ده ها ميليون دلار تخمين زده می شود. ايران علاوه بر کمک مالی به اشکال ديگری نيز به حماس کمک می کند از جمله آموزش نظامی کادرهای آن در ايران يا در پايگاه های حزب الله لبنان که طرفدار ايران است. شايان ذکر است که در کنگره ای که در سال ۹۱ جهت اعتراض به برگزاری کنفرانس صلح مادريد و مشارکت فلسطينی ها در مذاکرات اعراب و اسرائيل در تهران برگزار شد، حماس شرکت داشت.
۵) کمک ساف به حماس. رهبری ساف سابقأ دست کم يکبار به حماس کمک مالی کرده است. به دستور رئيس ساف، ياسر عرفات. (نويسنده اين نکته را در صورت جلسه شورای مرکزی ساف – منعقد در بغداد ۱۹۹۰، که توانسته مطالعه کند، ديده است).
۶) سرمايه گذاری در طرح های انتفاعی. با وجود اينکه رهبری حماس وجود چنين طرح هائی را نفی می کند ولی می توان تصور کرد که حتی اگر تا کنون نداشته باشد، برای تأمين نيازهای روز افزون خود به اين کارها دست بزند.
بهرحال بايد گفت که حماس از منابع مختلف کمک مالی گرد می آورد و با توجه به اينکه تا کنون دستگاه اداری بزرگ يا پيچيده ای ، آنطور که ساف دارد، دارا نيست، هزينه هايش هنوز محدود است. علاوه بر اين، چه در سطح رهبری و چه اعضای آن، به قناعت و خودداری از تشريفات و اسراف و آلوده نبودن به فساد مالی معروف اند و عليرغم آنکه منابع مالی مهم در اختيارشان هست، اشتباه است اگر تصور کنيم که حمايت توده ای از حماس ناشی از امکانات مالی آنست. زيرا اين امکانات را نمی توان با امکانات ساف مقايسه نمود. البته ساف وظايف مالی متعدد و فراوانی چه در سرزمين های اشغالی و چه در خارج به عهده دارد، در حالی که هزينه های حماس محدود به داخل است.
فعاليت اجتماعی و سياسی حماس ادامه فعاليت های اخوان در سرزمين های اشغالی در همين زمينه است. حماس از زيربنائی که اخوان در اين باره ايجاد کرده بودند، برای گسترش پايه های خود زياد استفاده کرده است. آنها جمعيت های خيريه و کودکستان هائی که وابسته به مسجدها هستند ايجاد کردند. همچنين کتابخانه و باشگاه های ورزشی در محلات دائر نمودند. جمعيت های خيريه در ساحل غربی و نوار غزه گسترش يافت. در اين دو منطقه نيز کميته های جمع آوری زکات از سوی اخوان يا اسلام گراهای طرفدار آنان ايجاد شد. انجمن اسلامی که شيخ احمد ياسين در اوايل سال های ۱۹۷۰ در غزه ايجاد کرده بود، يکی از مراکز فعاليت اجتماعی است که بر بسياری از مراکز ديگرنظارت می کند از جمله دانشگاه اسلامی غزه که اخوان (وبعدأ حماس) آن را در دست دارند.
حماس نيز مانند اخوان، سفرهای دستجمعی برای دانشجويان به راه می اندازند. به مناسبت های مذهبی مجالسی برپا می کنند. به اصلاحات اجتماعی می پردازند و به تبليغ دين دست می زنند و بويژه مسجد يکی از ابزارهای فعاليت اجتماعی و سياسی آنان است، زيرا علاوه برجای عبادت، محل ملاقات و وسيله ای است که هميشه و بصورت منظم می توان از آن برای کارهای مختلف استفاده کرد. قبل از انتفاضه در ساحل غربی و غزه ۱۳۵۰ مسجد وجود داشته که حالا بيشتر هم شده است.
حماس از جمعيت ها و موسسات و شيوه های عملی که در اختيار دارد، برای نشر افکار و بسيج طرفداران خود استفاده می کند و به نفوذ اجتماعی و سياسی خود در سرزمين های اشغالی می افزايد و از همين وسايل در جهت اهداف خود هم عليه اسرائيل و هم عليه جريان لائيک ساف استفاده می کند و طبعأ از ضعف ها و ناکامی های ساف برای اثبات حقانيت خود سود می جويد.
نقش حماس در انتفاضه: بر خلاف آنچه رقبای حماس شايع می کنند که اين جنبش مجبور به مشارکت در انتفاضه شده، آنهم ديرتر از ديگران، و نيز بر خلاف آنچه خود حماس وانمود می کند که آغازگر انتفاضه و پيشتاز آن بوده، حقيقت اين است که حماس در انتفاضه و فعاليت های آن همپای سازمان های درون ساف پيش می رفته است و چون حماس از ديگر نيروهای موجود (به استثنای الفتح) بزرگتر است، در انتفاضه مشارکتی منظم و گسترده و در اشکال مختلف داشته است. چرا که حماس مثل الفتح، در همه مناطق اشغالی حضور دارد و می تواند روی اين حضور برای ادامه فعاليت ها حساب کند و به همين خاطر است که دستگيری های مکرر طرفداران حماس مانع مشارکت آن در انتفاضه نشده است.
شکی نيست که مشارکت حماس در انتفاضه، يکی ازمهمترين عوامل ادامه آن بوده،زيرا هم پايه توده ای دارد و هم توانائی دست زدن به فعاليت های گوناگون از جمله استفاده از سلاح گرم عليه اهداف نظامی اسرائيل، امری که درگيری با نيروهای اشغالگر را تشديد کرده است. قدرت حماس برا ی تحمل ضربات بيش از نيروهای شرکت کننده در انتفاضه است. عدم مشارکت در مذاکرات سياسی و کنفرانس مادريد و گفتگوهای بعدی دست حماس را برای شرکت در فعاليت های انتفاضه باز گذاشته است و مانند ديگر نيروهای فلسطينی دچار اختلاف نظر و بازبينی استراتژی ها و طرح ها نشده است و توانسته از فراغت خود، برای تمرکز هر چه بيشتر در امر انتفاضه و بارزتر کردن نقش خود، استفاده کند.
علاوه بر فعاليت های ديگر انتفاضه، حماس بيش از ديگر نيروها به عمليات مسلحانه دست زده است و اين امر حمايت توده ای بيشتری را برای آن به ارمغان آورده، به ويژه اينکه از راه حل های مسالمت آميز دستاوردی حاصل نگشته است.
هدف حماس از ادامه فعاليت های انتفاضه و تلاش برای تشديد آن صرفأ ضربه زدن به اشغالگران نيست، بلکه در بن بست قرار دادن نيروهائی که مذاکره را پذيرفته اند نيز هست. علاوه بر آن می خواهد افکار عمومی را متوجه اين نکته کند که نيروی فلسطينی عمده ای وجود دارد که نمی توان آن را ناديده گرفت و بدون اطلاع يا برخلاف ميل او با اسرائيل قراردادی بست.
در هر حال، حماس با مشارکت خود در انتفاضه و با فداکاری هايش،برای خود و جنبش اسلامی عمومأ،چه در فلسطين و چه در جاهای ديگر، اعتباری مبارزاتی فراهم می کند که الهام بخش نسل های آينده مسلمانان در فلسطين و غيره خواهد بود و شايد، اگر توازن قوای کنونی اجازه پيشرفت بيشتری را ندهد، همين دستاورد، از نظرحماس،فعلأ کافی باشد.
محبوبيت توده ای حماس: در شرايط اشغال و عدم وجود يک انتخابات دمکراتيک و مستقيم نمی توان بطور قطعی گفت که حجم حماس و ميزان نفوذ و گسترش آن دربين مردم کوچه و بازارفلسطينی، در مقايسه با ديگر نيروها،چقدر است ولی می توان به معيارهائی اشاره کرد که از طريق آنها بشود بطور نسبی از گسترش ميزان پايه ای توده ای آن شناختی بدست آورد.
۱) مشارکت در فعاليت های انتفاضه. اين مشارکت درهمه نواحی مناطق اشغالی هست و حماس را بعد از الفتح، بزرگتر از ديگر نيروهای فلسطينی نشان می دهد.
۲) تعداد زندانيان به اتهام وابستگی به حماس. طبق ارزيابی های مختلف،حماس پس از الفتح،و در رده دوم قرار دارد.
۳) تأثير سياسی و حضور معنوی حماس طوری است که می تواند اعلام اعتصاب عمومی کند و مردم آن را بپذيرند. هيچيک از ديگر نيروهای فلسطينی، به استثنای الفتح، به تنهائی قادر نيست چنين کاری بکند.
۴) افزايش نفوذ اسلام در فرهنگ سياسی و ملی فلسطين. و اين نشان می دهد که گرايشات ملی از نقش اسلام بعنوان عاملی برای جلب توده ها مطلع اند. در استدلالات و سخنرانی های طرفداران ساف و بيانيه های «فرماندهی واحد قيام» (انتفاضه)، بيش از گذشته از آيات قرآن شاهد آورده می شود و جالب اين که در انتخابات اطاق بازرگانی شهر نابلس، در ماه مه ۹۲، هواداران ساف ليست خود را «گرايش ملی مسلمان» ناميدند.
۵) گرايش به سمت رعايت آداب دينی در رفتار و روابط اجتماعی. وجود شرايط سرکوب و تهديد و رنج همه جانبه ای که اکثر اهالی اين مناطق را دربرگرفته، روی آوردن به دين را به عنوان آخرين پناهگاه تقويت می نمايد. نيروهای ساف هم از زمانی که با پراگماتيسم بيشتری به مسائل نگاه می کنند از طرح بحث های ايدئولوژيک و انقلابی پيشين خودداری می ورزند و اين امر خلأی ايجاد می کند که راه را برای اسلام باز می گذارد.
۶) انتخابات در موسسات و سنديکاها و اطاق های بازرگانی و غيره محبوبيت بيشتری را برای حماس نشان می دهد که عمومأ پس از الفتح قرار داشته و حتی مواردی هم هست که از آن نيز جلو افتاده است. الته در مجموع، جاهائی که طرفداران ساف در آنها اکثريت دارند بيش از جاهائی است که در دست حماس می باشد.
در پايان بايد گفت چون حماس در اپوزيسيون است و از دشواری هائی که ساف به لحاظ مسئوليت هايش با آن روبروست آزاد می باشد، طبعأ نظر مساعد مردم را زياد به سوی خود جلب می کند. اما اگر حماس در وضع کنونی بماند يا به قدرت برسد، بايد صلاحيت خود را برای پاسخ گوئی به خواست های ملی، چه کوتاه مدت و چه بلند مدت باشند،نشان دهد. همچنين بايد ثابت کند که توانائی تحقق اهداف مرحله ای (يعنی پايان دادن به اشغال) يا استراتژيک (يعنی برپائی دولت اسلامی در فلسطين) را داراست تا از حمايت مردم و مشروعيت برخوردار باشد و بديل قانع کننده ای برای ساف گردد. فعلأ هيچ روشن نيست که تا آينده ای قابل پيش بينی، از ساف شانس بيشتری در تحقق اهداف خود داشته باشد.
وضع کنونی و آينده حماس تحت تأثير تحولات محلی و منطقه ای و بين المللی می باشد و ممکن است موقعيت آن را تقويت يا تضعيف نمايد. اين جنبش بايد قبل از هر چيز وحدت خود را در داخل و خارج حفظ کند و با ديگر گروه های اسلامی فلسطين روابط محکمی برقرار نمايد. همچنين بايد از سوی جنبش های اسلامی ديگر در خارج فلسطين، در بهترين سطح حمايت شود. اگر بخواهد موقعيت خود را حفظ کند بايد به فعاليت های خود عليه اشغال ادامه دهد. حال و آينده اين جنبش به توانائی ساف جهت حفظ حقوق ملی انکار ناپذير ملت فلسطين و پيشرفت به سوی تحقق حق تعيين سرنوشت و بر پائی دولت مستقل و اجرای حق بازگشت آوارگان بستگی دارد. هر گونه شکستی که ساف بخورد، خود به خود چه بسا به نفع حماس تمام شود. از سوی ديگر، حماس بايد بتواند در برابر ضربات اسرائيل مقاومت کند. شکی نيست که اقداماتی نظير تبعيد رهبران و فعالان حماس در دسامبر ۹۲، عليرغم آنکه به جنبه معنوی و سياسی آن کمک داده، از نظر تشکيلاتی آن را تضعيف می کند.
و بالاخره مسألهء مهمتر از نظر حماس اين است که بتواند کشورهای اسلامی را به مشارکت در مبارزه با اسرائيل بکشاند زيرا راه حل اسلامی که حماس مطرح می کند، به قول يکی از رهبران اخوان المسلمين در مصر، نياز به آن دارد که «امت اسلام را به ميدان کارزار بکشاند».

روزنامه نگار اسرائيلی، هاآرتز
۲۶ مارس ۲۰۰۶

يادداشت مترجم:
در دههء ۱۹۷۰ مجمع عمومی ملل متحد صهيونيسم را «يکی از اشکال نژادپرستی» ناميد. پس از تجاوز نخست آمريکا (بوش پدر) به عراق و فروپاشی اتحاد شوروی وآغاز خيمه شب بازی «کنفرانس صلح خاور ميانه» در مادريد، فشارهای امپرياليستی باعث شد که ملل متحد اين تصويبنامهء خود را پس گرفت. اما حقيقت را برای هميشه نمی توان پنهان داشت.
خوشبختانه نويسنده تنها کسی از «اهل خانه» نيست که شهادت می دهد. وجدان های بيدار در اسرائيل کم نيستند.
روزنامه نگار اسرائيلی، گيدئون لوی، در مقاله ای که به مناسبت انتخابات اخير کنيست (مجلس) در روزنامهء اسرائيلی هاآرتز نوشته اين واقعيت را دردمندانه فرياد می زند. اما در اين دنيا که بر پاشنهء منافع سرمايه داری، آنهم يکه تازانه می چرخد چه کسی گوش شنوايی دارد؟ و از وضعيت مردم فلسطين که موجوديت و حقوقش، در اشکال گوناگون، مورد انکار قرار گرفته چه کسی می پرسد و چه کسی جنايتکاران معاف از مجازات را به دادگاهی صالح فرا می خواند؟

باری، اصل مقاله به عبری ست و منبع ما ترجمهء فرانسهء آن است که در سايت زير آمده:
«همبستگی برای صلحی عادلانه در خاور ميانه» www.europalestine.com
متن انگليسی آن را می توان روی سايت روزنامهء هاآرتز يافت: www.haaretz.com

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخلاف آنچه ظاهر امر نشان ميدهد انتخابات پس فردا (۲۸ مارس) اهميت خاصی دارد زيرا از سيمای حقيقی جامعهء اسرائيل و تمايلات پنهان آن پرده بر ميدارد. بيش از صد نماينده تنها با در دست داشتن يک کارت به مجلس راه خواهند يافت: کارت نژادپرستی. اگر در گذشته برايمان عادی بود که هر دو اسرائيلی سه نظر داشته باشند حالا برايمان خوب روشن خواهد شد که اسرائيلی ها جز يک نظر ندارند: نظر نژادپرستانه. انتخابات امسال اين را به وضوح نشان خواهد داد.
اکثريت مطلق اعضای مجلس هفدهم اسرائيل به عقيده ای بسنده می کنند که مبتنی ست بر يک دروغ و آن اينکه اسرائيل شريکی برای برقراری صلح ندارد. اکثريت مطلق پارلمان آينده نه اعتقادی به صلح دارد و نه خواستار آن است ــ درست مثل انتخاب کنندگانشان. از اين هم خطرناکتر اينکه آنها فلسطينيان را برابر با خويش به شمار نمی آورند. در اين کشور هرگز اينهمه آدم که علناً از نژادپرستی حمايت کنند وجود نداشته است. اين بيشترين سکهء رايج در انتخابات کنونی ست.
برای نژادپرست بودن لازم نيست کسی "آويگدور ليبرمن" باشد: صلحی که ايهود اولمرت (جانشين کنونی شارون در حزب "کاديما" و در دولت) پيشنهاد می کند از اين دست کمی ندارد. ليبرمن می خواهد فلسطينی ها را از مرزهای ما دور کند، اولمرت و امثال او می خواهند موجوديت فلسطينی ها را از وجدان ما بزدايند. از صلح با فلسطينی هيچ کس سخن نمی گويد. هيچ کس هم حقيقتاً آن را نمی خواهد. تنها يک آرزو همگان را متحد می سازد: خلاص شدن از آنها به نحوی از انحاء. اخراج [از خاک فلسطين]، ديوار، «يکطرفه کنار کشيدن» و «به درون خود خزيدن». مسألهء اساسی اين است که آنها از پيش چشم ما ناپديد شوند. تنها سکه ای که در اين کشور رواج دارد، يعنی «اقدام يکجانبه»، تنها ناشی از اين دروغ نيست که شريک [صلح] وجود ندارد چنانکه نمی توان آن را مبتنی بر «نيازهای» انحصاری خودمان دانست که با احساس نخوت و برتری جويی همراه است، بلکه حکايت از رفتاری خطرناک می کند که موجوديت ملتی ديگر را از بن ناديده می گيرد.
نکته اينجا ست که اين احساس مبتنی ست بر فرضيه ای صددرصد اشتباه آميز. فلسطينی ها اينجايی هستند، درست مثل ما. آنها از اين به بعد ناگزيرند با تنها وسيله ای که برای آنها و ما شناخته شده است يعنی خشونت، حضور خود را به ما يادآوری کنند.
اين فصل غم انگيز تاريخ اسرائيل در کمپ ديويد گشوده شد زمانی که ايهود باراک توانست اين افسانه را برای ديگران ساز کند که در طرف فلسطينی هيچ کسی را نمی توان يافت که با او بشود مذاکره کرد و اينکه ما به آنان آينده ای چون بهشت پيشنهاد داديم ولی آنان با خشونت به ما پاسخ دادند. بعدها سوء قصدهای بزرگ رخ داد و جامعهء اسرائيل در حالتی از دلسردی بيمارگونه و بی تفاوتی فرو رفت که بی سابقه بود. اگر جامعه، پيش از اين، در قبال رنج های فلسطينيان عدم حساسيت از خود نشان می داد اکنون اين بی تفاوتی گسترش يافته و تشديد گرديده و دربرابر رنج فقيرترين اقشار اسرائيلی يعنی اعراب، فقرا و بيماران نيز بی تفاوت و بی اعتنا شده است. از اين نقطه نظر، کارزار انتخاباتی کنونی که از هر زمان ديگر غم انگيزتر و بی جنب و جوش تر است تجسم و نماد کامل نگرانی های عمومی ست. هيچ چيز اسرائيلی ها را از رخوت بيرون نمی کشد، نه به زندان کشيدن ملت همسايه [فلسطينی ها]، نه ويرانی و مرگی که ما در بين آنان می پراکنيم، نه رنج ناتوان ترين لايه های جامعهء خودمان. چه کسی فکر می کرد که در سال ۲۰۰۶ در اسرائيل قتل يک دختر بچهء ۸ سال و نيمه از فاصلهء بسيار کم، آنطور که در هفتهء گذشته در اليامون رخ داد، اينقدر با بی اعتنائی روبرو شود و کمتر کسی از آن سخن گويد؟ چه کسی فکر می کرد که يک اتيوپيايی مبتلا به ايدز در حالی که شوهر يک زن اسرائيلی ست مشمول اخراج از کشور شود به اين دليل که يهودی نيست و هيچ فرياد اعتراضی هم برنينگيزد؟ چه کسی فکر می کرد که نتيجهء يک نظرخواهی دائر بر اينکه اکثريت اسرائيلی ها مايل نيستند با يک فرد عرب همسايه باشند باعث هيچ اعتراضی نشود؟
اگر در سال ۱۹۸۱ می شد به طرف شيمون پرز گوجه فرنگی پرتاب کرد، اگر در ۱۹۹۵ می شد عليه اسحاق رابين تظاهرات خيابانی به راه انداخت، امروز نه از گوجه فرنگی خبری هست، نه انگيزه ای و نه حتی تجمع انتخاباتی. هيچ چيز نمی تواند فرد اسرائيلی را به خيابان بکشاند يا خشم او را برانگيزد. يک کارزار انتخاباتی بدون درگيری، بدون کشش و دلبستگی، برای دموکراسی خطرناکتر از هر گوجه فرنگی ست. اين وضعيت نشانهء بی اعتنائی و عدم حساسيتی ست که دولت به اعتبار آن می تواند هرکاری که به کله اش بزند انجام دهد. اين واقعيت نيز که هيچ تفاوت مشخصی بين سه حزب اصلی وجود ندارد و در آن يکی می گويد: «تقريباً تمام کشور مال من است» و ديگری هم می گويد: «تقريباً تمام کشور مال من است» خود خبر بسيار بدی برای دموکراسی ست.
تکليف انتخابات آينده (۲۸ مارس) از حالا روشن است. اکثريت قاطع اسرائيلی ها به برنامه ای نژادپرستانه رأی خواهند داد که فلسطينی ها را از قلم می اندازد: چه برنامهء حزب کاديما، چه حزب ليکود و تا حد زيادی برنامهء حزب کار. هيچ يک از اين احزاب تلاش نمی کند تا صلحی عادلانه را پيشنهاد نمايد. رهبران اين احزاب حتی يک کلمه دربارهء جنايت های جنگی و نه دربارهء مصائبی که اسرائيل به بار می آورد بر زبان نمی رانند. رأی دهندگان به احزاب راست افراطی و مذهبی ها نيز به اينان می پيوندند و در می يابيم که با ملتی روبرو هستيم که او را نژادپرستی واحد و متحد کرده است چرا که مخرج مشترک حقيقی او همين راسيسم است. تقريباً همه صلح را رد می کنند، ادامهء اشغال را ولو زير پوششی ديگر تأييد می کنند چنانکه به انزواطلبی و به درون خود خزيدن ما آری می گويند. واژهء «اخلاق» ديگر امروزه مبتذل و زننده شده است. بدترين تباهی تاريخ اين کشور يعنی اشغال حتی بر زبان نمی آيد. آنچه بر همه جا سايه افکنده صرفاً راه حل های يکطرفه است که همه سر و ته يک کرباس اند: همه «مجتمع های مستعمراتی» (کلنی ها) را می خواهند نگه دارند و نوعی عقب نشينی که منحصراً بر اساس «نيازهای» ما صورت می گيرد با ديوار جدايی بين دو طرف [فلسطينی و اسرائيلی] و سرانجام، اين بی تفاوتی وحشتناک.(ترجمه برای انديشه و پيکار)

تحولات اخير در فلسطين
بحث و گفت و گو در پالتاک


برگرفته از سايت اتحاد سوسياليست ها

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم

رادیو همبستگی: مصاحبه با تراب حق شناس

انتخابات فلسطين: حماس، الفتح چشم انداز

همين مصاحبه در سايت راديو برابری

رادیو پژواک - ونکور: گفت و گو با تراب حق شناس
در مورد پيروزی حماس در انتخابات فلسطين

اسرائيل که تصميم گرفته است ديگر "خرگوش" نباشد، حالا خودش يک درنده شده است.
نيما دريامدی
ستون نويس ايرانی تبار سوئدی
ترجمهء علی اميدی

يادداشت مترجم:
اين نوشته را از روزنامه "سيتی"، سه شنبه چهارم اکتبر ۲۰۰۵ برگرفته ايم. سيتی يکی از روزنامه های پرتيراژ صبح در سوئد می باشد که به رايگان توزيع می شود. نويسنده در پیِ سفری به اسرائيل و ديدار از موزهء يادمان جنايات نازی ها عليه يهوديان، احساس خود را از اين ديدار چنين بيان می کند: پير مردی روی صفحهء تلويزيون توضيح می دهد که چگونه گرسنگی کشيده است و می گويد: "وقتی سهميهء نان پدرم را دزديدند، تصميم گرفتم که ديگر هرگز پای بند به اخلاق نباشم. ما در جنگل بسر می برديم . جائی که فقط حيوانات درنده زنده می مانند. حيوانات کوچک مثل خرگوش ها بلعيده می شوند.

"ياد واشم" موزهء نسل کشی يهوديان در بيت المقدس است. در اين نمايشگاه، ديوارهای تنها کريدور آن از دو سو، سفر دراز يهوديان را در راستای صدها سال نشان می دهد و احساس ديدارکننده را به خود جلب می کند.
در اين نمايشگاه چيزی که تا به حال نديده و يا در باره اش نخوانده باشم وجود ندارد. ولی بهر حال انبوه رنجهای محفوظ و نگه داری شده بر همه چيز غالب است. دوست ندارم در برابر ديگران گريه کنم. اينجا در واقع برای من جای مناسبی نيست. نامه ها، عکسها و فيلمهائی که در آنها بازنشستگان از خاطرات باور نکردنی دوران کودکی شان ياد می کنند، موضوعاتی متعلق به گروهی از انسانها، که از ديدگاه انسانی، رفتاری غير انسانی را که بر آنها اعمال شده است بر می شمرند. در هر غرفهء جديد سوزشی به چشمانم سرايت می کند و من مقاومت می کنم.
اين بار بر خلاف گذشته، در بر خورد با ماجرای نسل کشی يهوديان، احساس می کنم که بُعدی از اين فاجعه ناديده گرفته می شود. هميشه نسل کشی را چيزی پايان يافته می انگاشتم که ديگر نبايد تکرار شود. اما نسل کشی پايان نگرفته است.

تاثيرات آن ادامه دارد. هنوز از آن نسل کشی همچون سندی استفاده می شود که به اسرائيل حق می دهد( بهر شکلی) از خود دفاع کند و همدردی جهانيان را به سوی مردم خويش جلب نمايد. اما يک اشغالگری با همه جنايايتش در پشت آن نسل کشی پناه گرفته است.

به راحتی می توان فهميد که ملتی برای آنکه نسل کشی را بار ديگر، خود، تجربه نکند به همه کار دست می زند. به همه کار، از جمله اعمال ستم عليه ملتی ديگر...

اسرائيل که تصميم گرفته است ديگر "خرگوش" نباشد، حالا خودش يک درنده شده است.

در اولين روز اقامتم در فلسطين، سر يک کودک از فاصله ای نزديک مورد اصابت گلوله (اسرائيلی) قرار گرفت. روز دوم خبر رسيد که زنی باردار دو قلوهای خود را ازدست داده زيرا در پست نگهبانی (اسرائيلی) اجازه عبور به سوی بيمارستان به او نداده اند. روز بعد شاهد خانه ای بودم که توسط بولدوزر (اسرائيلی) ويران شده بود. يک خانواده هشت نفره از کودک و زن و پير، در هم شکسته شده بود. دست آخر ، آن روز که منع عبور و مرور بود کودکی به خاطر حضورش در يک بالکن گلوله خورد.

بيرونِ موزه پيکره ياد بود يک کودک ديده می شود. در محل ورودی آن، عکس بچه هايی با لُپ های گرد به چشم می خورد. نمی خواهم فکر کنم که عکس، نمايانگر آخرين روزهای کودکان باشد.

در اتاقی تاريک و پوشيده از آئينه، شمع کوچکی توسط آئينه ها دو تا می شود و بازتاب دوبارهء آنها، تعداد شمع ها را به بی نهايت می رساند. آدمی احساس می کند که در فضائی پر ستاره و بی انتها قرار گرفته است. هر ستاره ای نامی دارد که صدائی آن را می خواند و عمر کودک را بيان می کند. نام بچه هائی که در کوره ها سوختند و به شکل دود از دودکش به ازادی راه يافتند!

تسليم می شوم و خود را به گريه می سپارم. ساکت و آرام...

روزی هم بنای ياد بود برای کودکان فلسطينی ساخته خواهد شد . آنگاه فرزندان ما از ما خواهند پرسيد که چرا کاری نکرديم.


۵ اکتبر۲۰۰۵

ادعانامه ای عليه اشغالگری اسرائيل
لوموند ۳ ژوئن ۲۰۰۶
ترجمه ی سعيد رهرو

اشاره: تا درون جبهه ی دشمن منسجم است کاری چندان عليه او نمی توان انجام داد. ادامه ی مبارزه ای همه جانبه در داخل و خارج سرانجام نيروی متجاوز و سرکوبگر را با تناقضات داخلی مواجه خواهد کرد و او را از درون به تسليم خواهد کشاند. از نيکسون نقل کرده اند که آنچه آمريکا را به قبول شکست در ويتنام واداشت نه موشک های سام ۷ و سام ۷ شوروی بلکه جوانان آمريکايی بودند که در خيابانها دست در دست يکديگر عليه جنگ به تظاهرات پرداختند. دوگل هم زمانی صدای انقلاب مردم استقلال طلب الجزاير را شنيد که در فرانسه فريادهای اعتراض به ادامه ی جنگ استعماری به مسأله ی روز همگان بدل شد. شاه هم به همين ترتيب «صدای انقلاب مردم را» شنيد. آمريکای متجاوز و امپرياليست نيز به همين نحو بايد فرياد توده های ستمديده را بشنود. اما انسجام درونی دشمن به آسانی فرو نمی ريزد. اين ثمره ی مبارزه ای پرحوصله و درازمدت است. فشار مبارزه ی همه جانبه بايد چنان مستمر باشد که حاکمان بفهمند ديگر تکيه بر سرنيزه و ادامه ی حکومت برايشان ميسر نيست.
باری، با ادامه ی مبارزات مردم فلسطين و مقاومت آنان، جبهه ی درونی دشمن دارد ترک بر می دارد. آنچه در اينجا می خوانيد تنها نمونه ای ست (مترجم).

گوينده ی درجه ی اول کانال ۱ تلويزيون اسرائيل، پس از تقريباٌ ۴۰ سال خدمت وفادارانه در تلويزيون دولتی، راه ديگری در پيش گرفت. حييم باوين که ۷۲ سال دارد، در يک فيلم مستند که دارای ۶ بخش است و هم اکنون در کانال ۲ تلويزيون خصوصی اسرائيل نشان داده می شود، ادعانامه ی شديد اللحنی عليه اشغال سرزمين های فلسطينی توسط اسرائيل ارائه داده است. به نظر مستعمره نشينان (کولون ها) که قرار است نوار غزه را در ماه اوت تخليه کنند و لذا از همين حالا دچار نگرانی اند، اين خيانتی غيرقابل بخشش است. نمايندگان کولونها خواستار شده اند که «آقای تلويزيون» از کار برکنار شود.

حييم باوين دو سال، دوربين به دست، سرزمين های اشغالی را زيرپا گذاشت، با متعصب ترين کولون های ساحل غربی به گفتگو پرداخت و صحنه های روزمره ی زندگی فلسطينی ها را که جلوی پست کنترل نظامی مجبور به توقف و انتظارند به تصوير کشيد. حرف های تند و خشونت آميز و نژادپرستانه ی کولون ها، تکبر و بيرحمی سربازان، تحقير فلسطينی ها (حتی اگر زن، بچه يا سالخورده باشند) که در فيلم «زمين کولون ها» گزارش شده تازگی ندارد و طی چهار سال انتفاضه [دوم] رابطه بين اسرائيلی ها و فلسطينی ها هرچه بدتر شده است. اما شخصيت تهيه کننده ی اين فيلم مستند و کانال ۲ تلويزيون که تصميم گرفته اين واقعيات را پيش چشم همگان بگذارد و فيلم را در برنامه اول سرشب پخش کند نيرويی استثنائی به اين شهادت ها می دهد.

حييم باوين که خود يکی از بنيانگذاران تلويزيون دولتی اسرائيل است تا کنون به اين بسنده می کرد که با حفظ بی طرفی آشکار، برنامه ی اخبار سرشب را اجرا کند. اما اين مرد که محبوبيت عامه دارد، به رغم اينکه از فيلمش دفاع می کند به اردوی «چپ ها» پيوسته که استعمارگری و اشغال را تقبيح و تحقير می کنند. او می گويد: «من نيستم که بيشتر به چپ متمايل شده ام، بلکه جامعه است که بيشتر به راست درغلتيده است». به عقيده ی تام سِگِو، يکی از مفسران بزرگ اسرائيل موضعگيری حييم ياوين می تواند شهروند عادی اسرائيلی را به فکر بيندازد که «اين آقا، وجدان اسرائيل است و اگر او به اين نتيجه گيری ها رسيده چه بسا خيلی ها همين احساس را داشته باشند».

چنين واکنشی از يک شهروند عادی اسرائيلی به اين دليل طبيعی می نمايد که حييم ياوين صريحاً در فيلم اظهار می دارد: «از سال ۱۹۷۷ که سرزمين های فلسطينی به اشغال اسرائيل درآمد، ما فاتحان بيرحم و اشغالگرانی بوده ايم که ملتی ديگر را که مدعی مالکيت همين سرزمين است سرکوب کرده ايم.» و اضافه می کند: «ما بايد به يک انقلاب در ذهنيت خود دست بزنيم. فلسطينی ها يک ملت اند و ما بايد اين سرزمين را با آنها قسمت کنيم». اين ژورناليست که در فيلم خود به کولون ها امکان داده است که هرچه می خواهند بگويند بر همدستیِ جامعه ی اسرائيل با کولون ها انگشت می گذارد و نشان می دهد که چگونه طی ۳۸ سال، اين جامعه استعمار سرزمين فلسطين را (که هم اکنون مورد انتقاد واقع شده) تأييد و تشويق کرده است. حيثيت و محبوبيت حييم باوين به او امکان می دهد که کولون ها را که معمولاً از گفتگو با مطبوعات خودداری می کنند به سخن گفتن و بحث بکشاند. او با دوربينی که در دست دارد به راه خود ادامه می دهد، سربازان را به پرسش می گيرد و می کوشد دربرابر يک پست کنترل نظامی بين رهگذری فلسطينی که دختربچه اش را که به گريه افتاده به همراه دارد و سرباز مأمور کنترل که به آنها اجازه عبور نمی دهد ميانجی شود و با جمله ی زير تماشاگر را به فکر می اندازد:

«برای رهايی از اين فلاکت حقيقتاً کاری از دستم ساخته نيست، جز آن که اين وضع را به تماشای عموم بگذارم تا نه خودم، نه کسانی که با من همنظر اند نتوانيم فردا بگوييم که ما هيچ نديديم و نشنيديم و ندانستيم».

مردم اسرائيل از اين پس، با فيلم «زمين کولون ها» مانيفستی ضداستعماری در دست دارند که به خصوص برايشان قابل فهم است. اينک که کمتر از سه ماه به تخليه ی نوار غزه باقی مانده، تهيه ی اين فيلم اقدامی ست بجا که در کنار کتابی که اخيراً تحت عنوان «زمين اربابان» منتشر شده قرار می گيرد. يک ژورناليست چپگرا به نام آکيو الدار و يک استاد دانشگاه به نام اديت زرتال مشترکاً اين کتاب کم نظير و فشرده را نوشته اند. آنها نيز به سبک خود اقدامات اشغالگرانه ی اسرائيل را افشا و محکوم می کنند.

(منتشر شده در آرش شماره ۹۲ اوت ـ سپتامبر ۲۰۰۶)

در حالی که ۸۵۰۰ اسرائيلی غزه را ترک کرده اند، طی کمتر از يک سال، ۱۲ هزار نفر در ساحل غربی مستقر شده اند
ژيل پاری
لوموند ۲۹ اوت ۲۰۰۵
ترجمه ی سعيد رهرو

فردای روزی که ارتش اسرائيل آخرين کولون های يهودی را از غزه تخليه کرد، يک نظرخواهی عمومی که در روزنامه ی اسرائيلی يديعوت احرنوت، مورخ ۲۶ اوت، منتشر شده نشان می دهد که اکثريت، يعنی ۵۴ درصد از پاسخ دهندگان، از برچيدن کولونی های جديد در ساحل غربی جانبداری می کنند و ۴۲ درصد با اين نظر مخالف اند. با و جود اين، بنا بر آنچه در روزنامه ی معاريف آمده مستعمره سازی (ساختن کولونی های مهاجرنشين يهودی) کاهش نيافته است. اين روزنامه در همان تاريخ خاطر نشان می کند که بنا به آماری که وزارت کشور اسرائيل منتشر کرده در فاصله ی سپتامبر ۲۰۰۴ تا ژوئيه ۲۰۰۵ تعداد ۱۲ هزار نفر از کولون ها در ساحل غربی مستقر شده اند که استقرار ۶ هزار نفر از آنان فقط در سال ۲۰۰۵ صورت گرفته است.

بنا بر روزنامه ی معاريف، از زمانی که نقشه ی عقب نشينی از غزه مطرح شده ۱۸ هزار نفر کولون های جديد در متعصب ترين کولونی های ساحل غربی از جمله در شهرک های شديداً مذهبی نزديک به خط سبز (خط آتش بس سال ۱۹۶۷) مستقر شده اند. از آنجا که عقب نشينی از غزه تنها شامل ۸۵۰۰ نفر شده، آمار کولونی سازی و استقرار مستعمره نشينان آشکارا رو به فزونی ست. از اين پس، شمار کولونی ها در ساحل غربی از ۲۵۰ هزار نفر تجاوز می کند تازه اگر ۲۰۰ هزار نفر ساکنان کولونی های برپا شده در بخش شرقی بيت المقدس را به حساب نياوريم.

در چنين وضعی، مصادره ی جديد سرزمين های اطراف بيت المقدس که روز چهارشنبه ۲۴ اوت اعلام شد اعتراضات فلسطينی ها و نيز نيروهای چپ اسرائيل و بخشی از مطبوعات را برانگيخته است. دولت اسرائيل برای مقابله با مخالفت دولت آمريکا با کولونی سازی های جديد، در ابتدای سال جاری طرح ايجاد کولونی جديدی را پيش کشيد تا محاصره ی محله های عربی بيت المقدس را (که فلسطينی ها اميدوارند روزی پايتخت شان را در آنجا برپا سازند) تکميل کند. اعلام مصادره ی ۱۲۰ هکتار زمين های فلسطينی در اين منطقه و ايجاد ساختمان يک مرکز فرماندهی پليس بين بيت المقدس و کولونی معال آدوميم که در نقطه ای شرقی تر قرار گرفته به عنوان تلاش تازه ای تلقی می گردد تا از تقسيم احتمالی اين شهر در آينده جلوگيری کند.

اين اقدامات ممکن است ائتلاف دولتی بين آريل شارون و حزب کار را که به منظور اجرای کامل عقب نشينی از غزه صورت گرفته بود تهديد کند. وزيران حزب کار در کابينه ی کنونی با ايجاد اين مرکز فرماندهی پليس مخالف اند. ايتال کابل دبير کل حزب کار که رهبری آن را شيمون پرز بر عهده دارد گفته است: وزرای حزب کار ممکن است در حوالی ماه نوامبر دولت را ترک کنند چون آخرين عمليات مربوط به عقب نشينی از غزه تا آن موقع به پايان می رسد، امری که احتمالاً انتخابات پيش از موعد را به دنبال خواهد داشت. وزير سابق دارايی بنيامين نتانياهو که در آغاز عمليات خروج از غزه، به اعتراض از دولت استعفا کرد، احتمالاً نامزدی خود را برای رياست حزب (دست راستی) ليکود که فعلاً شارون رياست آن را بر عهده دارد، اعلام نمايد.

سرانجام، اگر کارهای مربوط به تخريب کولونی های غزه به دست اسرائيلی ها ادامه يابد، باز هم مذاکره با فلسطينی ها درباره ی راه های ورود به اين نوار باريک زمين دشوار خواهد بود. مطبوعات اسرائيل نوشته اند که دولت اسرائيل می خواهد همچنان ورود کالاها و اشخاص را از مصر به غزه، خود در کنترل داشته باشد و اين راه عبور از داخل خاک اسرائيل بگذرد. فلسطينی ها که می ترسند اين امر مبادله ی کالاها و عبور اشخاص را همچون امروز فلج کند خواستار آن اند که يک طرف ثالث، احتمالاً اروپائيان، در اين قضيه حضور داشته باشند.

اين مناقشه در حالی رخ می دهد که اسرائيلی ها و مصری ها توافق کرده اند تا ۷۵۰ پليس را در طول مرز ۲۰ کيلومتری با مصر مستقر کنند تا از قاچاق اسلحه به غزه اجتناب شود.


(منتشر شده در آرش شماره ۹۲ اوت ـ سپتامبر ۲۰۰۵)