مصاحبه دوم، با یکی از فعالین دانشجویی داخل ایرانUntitled_design_5.png

(به دلیل خطرات امنیتی، از آوردن نام این دانشجو خودداری می‌کنیم)

بهرام قدیمی - از طرف جمع اندیشه و پیکار

۳۱ ژانویه ۲۰۲۶

 

بخش اول: وضعیت میدانی و تجربه زیسته

 سوال: اول از همه، حال‌تان چطور است؟

راستش را بخواهید، سخت است که در این شرایط از حال خوب صحبت کنیم. ما در وضعیتی هستیم که هر روز اسم دوستی، همکلاسی یا همسنگی را می‌شنویم که کشته شده یا بازداشت شده است. خانواده‌ها در عزا هستند، دانشگاه‌ها تعطیل‌اند، اینترنت قطع است، و ما در نوعی خلأ اطلاعاتی زندگی می‌کنیم که خودش نوعی شکنجه روانی است.

از نظر احساسی، ترکیبی از خشم، غم و امید داریم. خشم از این همه بی‌عدالتی و خونریزی، غم از دست دادن عزیزان و امیدی لجوجانه که باور داریم این وضعیت پایدار نیست. شاید مهم‌ترین چیزی که ما را نگه می‌دارد همین حس مسئولیت تاریخی است، این‌که نمی‌توانیم ساکت بنشینیم و اجازه دهیم این جنایات بی‌پاسخ بماند.

ولی باید صادق باشیم که فشار روانی بسیار زیاد است. بسیاری از ما دچار اضطراب، بی‌خوابی و ترس مداوم هستیم. ترس از بازداشت، ترس از جان دوستان، ترس از آینده‌ای نامعلوم. با این حال، هنوز ایستاده‌ایم و هنوز می‌جنگیم.

سوال: با وجود قطع اینترنت و سرکوب گسترده، تصاویری از کشتار توسط نیروهای امنیتی به بیرون درز کرده است. با این حال، اعتراضات متوقف نشده و حتی صحنه‌هایی از شادی و همبستگی در خیابان‌ها دیده می‌شود. وقتی به خیابان‌های تهران می‌روید، چه احساساتی را تجربه می‌کنید؟

متأسفانه از زمانی که تک‌ تک افراد به اینترنت دسترسی پیدا کردند و ویدیوهایی که دیدیم، تازه فهمیدیم چه اتفاقی افتاده است. حقیقت این است که هیچ‌کدام ما نمی‌دانستیم با چه عظمتی از سرکوب و کشتار مواجهیم. ایران کشور بزرگ و متکثری است و در اعتراضات اخیر بسیاری از نقاط ایران به اعتراضات پیوستند و مورد سرکوب وحشیانه قرار گرفتند.

چون اینترنت قطع بود، حتی تقریباً نزدیک دو روز خط تلفن و پیامک هم قطع بود. پیامک نزدیک یک هفته تا ده روز بعد وصل شد و خط تلفن دو روز بعد. نکته جالب درباره خط تلفن این است که دو ساعت اولی که قطع بود، نمی‌شد به اورژانس و پلیس زنگ زد، خطوط اضطراری هم قطع بود. دیدن این تصاویر بعد از آن اتفاقات، یک‌دفعه ضربه بزرگی به ما زد.

این صحنه‌های شادی و همبستگی در خیابان‌ها به نظر من خیلی گزینشی است. من الان شخصاً حس می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین خطرهایی که آینده این اعتراضات را تهدید می‌کند، خطر مواجهه بیش از حد با رنج است. از زمانی که اینترنت وصل شده، که وصل هم نشده در واقع، از حالت کاملاً قطع به حالتی درآمده که با زحمات بسیار، درصد بسیار اندکی از مردم ایران، شاید کمتر از ۱۰ درصد حتی در بین اطرافیان من که الیت تهرانی محسوب می‌شوند، وصل هستند و آن هم دائم  قطع می‌شود و ناپایدار است.

ما حتی یک ویدیو تکراری ندیدیم، حتی یک اسم تکراری نشنیدیم. حجم زیاد رنج، حجم زیاد کشتار، فیلم‌هایی که هست واقعاً غیرقابل دیدن است و هیچ‌وقت از ذهن انسان پاک نمی‌شود. این باعث می‌شود که نتوانم بگویم از نظر احساسی وضعیت خوبی را تجربه می‌کنیم. برای همین به نظرم یکی از بزرگ‌ترین خطرهایی که الان ما را تهدید می‌کند، همین مسئله رنج، تروما و کاهش توان مقاومت است.

 

بخش دوم: از اقتصاد به سیاست

 سوال: جرقه اولیه اعتراضات، فشار اقتصادی، تورم بالا و سقوط ارزش ریال بود؛ اما خیلی سریع شاهد رادیکال‌شدن مطالبات و عبور از خواست‌های معیشتی به نفی کلیت نظام بودیم. این چرخش سریع و سیاسی‌شدن اعتراضات را چگونه توضیح می‌دهید؟

به نظر من اینجا مسئله یک چرخش یا یک سیاسی‌شدن نیست، بلکه جواب این سوال در دو موضوع نهفته است.

اول، گروهی که اولین بار جرقه را در تهران زدند، یعنی در شهری که بیشترین توجه روی آن است، بازاریان بودند. بازار از گذشته نهاد مهم جمهوری اسلامی است. خامنه‌ای به درستی در سخنرانی‌اش، که بعد از همین اعتراضات انجام داد، بر نزدیکی حاکمیت و نظام به بازار اشاره کرد. بازار از گذشته تقریباً جزو هسته سخت نظام حساب می‌شده.

این اعتراضات عملاً نتیجه سیاست‌های اخیر نظام بوده مبنی بر این که فشارهای اقتصادی را روی اقشار کم‌صداتر و فرودست‌تر سرشکن کند. با گذشت زمان و هرچه ارزش ریال بیشتر کاهش پیدا کرده و تحریم‌ها شدیدتر شده، نظام بیشتر ورشکسته شده. این فشار از یک‌جایی به بعد دیگر تماماً نمی‌توانست روی طبقات فرودست سرشکن شود.

ما می‌دانیم که تحریم‌ها همواره بیشترین اثر را روی گروه‌های کم‌درآمد گذاشته و باعث افزایش نابرابری و فقر در ایران شده‌اند. غارتی که جمهوری اسلامی از منابع می‌کند و فشار دائمی که به اقشار فقیرتر می‌آورد، در حالی است که گفته می‌شود ایران از نظر تعداد ثروتمندان و میلیونرهای دلاری در منطقه جزو کشورهای رده‌بالاست.

در نهایت جمهوری اسلامی مجبور شده با یک‌سری سیاست‌های جدیدتر و شیکاگویی، حذف ارز ترجیحی، افزایش مالیات بر ارزش افزوده، کاهش بودجه نهادهایی مثل هلال احمر، این فشار را به اقشار وسیعتری هم بیاورد. این بار دیگر فقط از طبقه متوسط و فرودست صحبت نمی‌کنیم، بلکه این بار فشار روی بازارها آمده.

وقتی صحبت از تک‌نرخی کردن ارز است، بسیاری از اقشاری که تا الان رانت می‌گرفتند، به این معنی نیست که رانتشان قرار است کاملاً قطع شود ولی حجم خوبی از این رانت قرار است دیگر به آن‌ها داده نشود، چون نظام دیگر نمی‌تواند بپردازد. دلیلش این است که در وضعیت بدی قرار گرفته، به‌ویژه بعد از جنگ ۱۲ روزه.

این باعث شد که جرقه اولیه اعتراضات توسط این قشر داخل بازار به خاطر تغییر سریع نرخ دلار طی چند روز کوتاه رخ دهد. ولی از آنجایی که وضعیت فعلی ایران می‌توانیم بگوییم در حالت «آتش زیر خاکستر» است، همواره منتظر یک جرقه و یک اتفاق که بترکد.

مردم سال‌هاست که از حاکمیت جمهوری اسلامی، از تمامی سیاست‌هایش، از فقر شدیدی که بر ما روا داشته، از دوستان و همکلاسی‌ها و فامیل‌ها و خانواده‌هایی که کشته و عزیزانی که داغدار کرده، از اعدام‌ها، از حکومت دینی، از تمامی این‌ها ناراضی هستند.

برای مثال، در خیزش بزرگ «زن، زندگی، آزادی»، اتفاقی که منجر شد کل دومینوی اعتراضات شروع شود، کشته شدن ژینا امینی بود. ما دائماً این وضعیت را تجربه کرده‌ایم. پس اینجا مسئله این نبود که یک‌دفعه خواست‌های معیشتی تبدیل به نفی کل نظام شد. این نظام سال‌هاست که دیگر هیچ مقبولیتی ندارد، هیچ وجاهتی ندارد نزد مردم و تماماً روی خون، سرکوب و اعدام بنا شده، تماماً بر روی اسلحه بنا شده.

 

بخش سوم: دانشگاه به‌مثابه سوژه سیاسی

 سوال: شما در بیانیه‌تان از دانشگاه به‌عنوان یکی از معدود فضاهایی یاد می‌کنید که هنوز امکان گفت‌وگو درباره «فردای ایران» و عبور از دوگانه‌های جعلی وجود دارد. منظورتان از «قدرت برسازنده» یا نقش ایجابی دانشگاه در این مقطع چیست؟

دانشگاه مکانی است که از دیرباز مکان تکثر بوده و همان‌طور که می‌بینیم، همواره طی جنبش‌های اجتماعی که در ایران اتفاق افتاده، دانشگاه در خط مقدم جنبش‌ها بوده. فکر می‌کنم ثابت‌ترین مکانی که بتوانیم بگوییم همواره در تمامی جنبش‌ها و خیزش‌ها در ایران حضور داشته، دانشگاه باشد.

ما در ایران حتی جنبش‌های مختص دانشگاه داریم. مثلاً مسئله کوی دانشگاه در سال ۱۳۷۸ را داریم که بعد از قتل‌های زنجیره‌ای و سرکوب اتفاق افتاد و یکی از بزرگ‌ترین و شاید یکی از نقاط عطف سرکوب و در عین حال تظاهرات علیه جمهوری اسلامی به شمار می‌رود. حرکت‌های کوی دانشگاه در آن دوره، تماماً در خود دانشگاه شکل گرفت و سال‌هاست که در خط مقدم مبارزه است.

ولی دانشگاه به سبب یک‌سری ویژگی‌هایی که دارد، مثل همین تکثر بودنش (دانشگاه محل کنار هم آمدن تمام اقوام و اقشار از سراسر ایران که کشور بزرگ و متکثری از نظر فرهنگی و سیاسی است) محل تمرین دموکراسی و تمرین آزادی است.

به همین سبب است که دانشگاه در تاریخ خود، روز دانشجو را ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ می‌بیند، یعنی روزی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، سه دانشجوی عزیز، یعنی شریعت‌رضوی، قندچی و بزرگ‌نیا توسط رژیم شاه کشته شدند.

به همین دلیل است که دانشگاه توانسته همواره موضعی داشته باشد که از این دوگانه‌های صلیبی بگذرد و گول  رتوریک گروه‌هایی که تلاش کردند همواره بر اعتراضات مردم سوار شوند و منفعت خودشان را پیش ببرند، نخورد.

دانشگاه تمرین دموکراسی است و دانشجوها همه با هم در دانشگاه برابرند. این آگاهی دانشجوها، این گذشته و تاریخی که دانشگاه دارد، این‌ که دانشجویان همواره اکتیویست بوده‌اند، باعث می‌شود که دانشگاه قدرت این را داشته باشد که به چیزی فراتر از این دوگانه‌ها فکر کند.

ما از تمام اقشار، تمام گروه‌ها، تمام رشته‌ها و تفکرها دانشجو داریم و این باعث می‌شود که دانشگاه شاید بهترین گزینه باشد برای تمرین و تخیل‌پردازی‌هایی که خارج از این دوگانه‌ها باشد.

دانشگاه را گاهی «جمهوری کوچک» می‌نامیم، به خاطر این‌که در دانشگاه با این تکثرش، همه‌چیز به نوعی امر جمعی و مشاوره‌ای حساب می‌آید. در همین امر مشاوره‌ای است که دانشجو و شوراهای صنفی محل تمرین و بحث شورایی و دموکراسی برای رسیدن به منفعت جمعی است.

دانشگاه نمونه‌ای کوچک از جمهوری تبدیل شده است که البته با مبارزات بسیار همواره پابرجا‌ی مانده است.

 

سوال: این روزها چه شعارهایی در خیابان‌های تهران شنیده می‌شود؟ این شعارها چه نسبتی با شعار «زن، زندگی، آزادی» در خیزش ۱۴۰۱ دارند؟ آیا شاهد تداوم، تعمیق یا گسست هستیم؟

شعارهایی که این روزها بیشتر در خیابان شنیده می‌شود، یا شاید پرسروصداترین صدایی که در خیابان هست، شعار «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» است. از این نظر شاید نسبت به خیزش سال ۱۴۰۱ «زن، زندگی، آزادی» با گسست خیلی عمیقی مواجه باشیم.

مخصوصاً این‌که اقشاری که این شعارها را می‌دهند نسبت به ۱۴۰۱ بسیار متفاوت‌ترند. این‌طور حس می‌کنم که شاید ابتکارعمل این بار بیشتر دست فرودستان شهری و مسن باشد.

از سمت دیگر، ما حتی شاهد این بودیم که خارج از دانشگاه، البته داخل دانشگاه هنوز شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» صدای بلندی است، «زن، زندگی، آزادی» هنوز بلندترین صدا بود در تمام دانشگاه‌ها. مشترک‌ترین شعار بعد از «مرگ بر دیکتاتور» شاید بگوییم «زن، زندگی، آزادی» بود.

ولی این گسستی که هم بین دانشگاه و خیابان و هم بین امسال و ۱۴۰۱ وجود دارد، احتمالاً دلیلش ناامیدی مردم است. دلیل دوم احتمالاً ابتکارعمل رضا پهلوی، باشد که به خوبی روی این اعتراضات سوار شد.

کاری که در ۱۴۰۱ نتوانست انجام دهد و هر کاری کرد که خودش را به‌عنوان چهره مطرح اعتراضات ثبت کند، فقط و فقط باعث شکست و حتی تمسخرش شد. از کمپینی که داشت برای وکالت گرفتن از افراد که عملاً وکالت گرفتن از افراد نوعی قرارداد اجتماعی بین پادشاه و رعیت بود، و «کینگ کمپین»، نهایتاً فکر می‌کنم ۲۰۰ هزار امضا جمع کرد که خیلی اندک بود، و تازه این ۲۰۰ هزار نفر بسیاریش فیک بودند.

طبق آخرین نظرسنجی موسسه گمان در خرداد ۱۴۰۳، تعداد پهلوی‌خواهان و پادشاهی‌خواهان در ایران به‌طرز معناداری از جمهوری‌خواها کمتر است. ولی این بار رضا پهلوی توانست با یک موقعیت‌سنجی دقیق از این ناامیدی و خشم استفاده کند.

چون شاهد توده‌ای‌تر شدن اعتراضات هم بودیم، به خوبی این جواب داد و این شعار صدایش خیلی شنیده شد. البته آلترناتیو بودن پهلوی تنها از روی حذف سایر آلترناتیوها یا ساکت‌شدن و زندانی‌بودن سایر آلترناتیوها توسط جمهوری اسلامی رخ داده. به این معنا نیست که آلترناتیو دیگری وجود نداشته، اما در سطح شعارها کاملاً شاهد گسست بودیم.

 

بخش چهارم: سرکوب سازمان‌یافته

 سوال: در میان جان‌باختگان، نام دانشجویانی چون آیدا حیدری و زهرا بهلول‌پور دیده می‌شود. در بیانیه‌تان به نقش بسیج در سرکوب داخل دانشگاه‌ها اشاره کرده‌اید. مهم‌ترین سیاست‌ها و ابزارهای حکومت برای مهار و تضعیف جنبش دانشجویی در ماه‌های اخیر چه بوده است؟

بله، ما در تجمع بزرگ و بین‌دانشگاهی روز ۹ دی ۱۴۰۴ شاهد حضور بسیج میان جمعیت بودیم که به شدت از همان ابتدا برخورد فیزیکی کردند و به دانشجوها حمله‌ور شدند. همان روز ما دانشجویانی داشتیم که آسیب دیدند حتی بابت برخورد با بسیج.

بسیج یکی از تاکتیک‌های حکومت برای سرکوب بوده، ولی همواره تاکتیک‌های دیگری وجود داشته. ما این‌جا حتی از «تبعیض آموزشی» صحبت می‌کنیم. دانشجویانی که ستاره‌دار می‌شوند، تعلیق می‌شوند، امکان درس خواندن را دیگر ندارند. چون که در تظاهرات شرکت کرده‌اند یا در تحصن شرکت کرده‌اند یا حتی حجاب نداشته‌اند و حجابشان را رعایت نکرده‌اند.

ما شاهد دانشجویانی بودیم که در فرایندهای اداری عملاً حذف شدند یا به خاطر داشتن سابقه فعالیت سیاسی، اجازه ارائه پایان‌نامه پیدا نکردند، اجازه ورود به ترم جدید پیدا نکردند. دانشجویانی داشتیم که حتی حق اسکان‌شان لغو شد (دانشجویان شهرستانی که در خوابگاه‌های تهران هستند یا در خوابگاه‌های شهرهای دیگر). بسیاری از این‌ها بعد از سابقه سیاسی، اسکان‌شان لغو شده و عملاً بی‌جا و مکان شدند. در حالی که هنوز دانشجو به شمار می‌رفتند، دیگر امکان رفتن به دانشگاه را نداشتند چون محلی برای سکونت در آن شهر نداشتند.

از سایر اشکال سرکوب، فشار حکومت بر خانواده‌هاست که در اعتراضات اخیر همین اتفاق افتاده. دانشگاه‌ها یا نهادهای امنیتی مثل وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه به خانواده‌های دانشجو زنگ می‌زنند و روی آن‌ها فشار می‌آورند. نگرانی‌هایی که برای خانواده‌ها ایجاد می‌کنند، شرایط کار را برای دانشجوها سخت‌تر می‌کند، مخصوصاً این‌که خیلی از این خانواده‌ها خانواده‌های مذهبی یا خانواده‌های محافظه‌کاراند یا حتی خانواده‌هایی هستند که در دستگاه‌های دولتی شاغل‌اند. این سبب ترس و هزینه‌سازی بیشتر برای دانشجوها می‌شود.

ما در همین جنبش اخیر به کرات  احضارهای امنیتی داشتیم. در زمانی که اینترنت قطع بود ازطرق دیگری می‌شنیدیم که که بچه‌ها توسط دادگاه احضار شدند. برای این‌که این دانشجویان نتوانند از روند قانونی‌شان استفاده کنند و دادگاه‌ها مجبور به جمع‌آوری مدرک نشوند، افراد را به نام متهم اظهار نمی‌کردند، بلکه به‌عنوان «مطلع»، یعنی انگار شاهد پرونده باشند.

با چنین عناوینی دانشجویان به دادگاه احضار شدند و دادگاه آن‌ها را به نهاد امنیتی که معمولاً سازمان اطلاعات سپاه است ارجاع می‌داد. این شیوه بیشتر در دانشگاه شهید بهشتی اتفاق افتاده. آن‌ها را به سازمان اطلاعات سپاه ارجاع داده‌اند و وقتی به دفتر پیگیری سازمان اطلاعات سپاه در محله نیایش تهران رفتند، با تهدید و ارعاب رو‌به‌رو شدند.

سرکوب در دانشگاه‌ها بسیار جدی است. با این حال در دانشگاه اعتراض همواره کم‌هزینه‌تر از خیابان بوده است. زیرا در در خیابان دیگر با مکالمه یا حتی بازجویی مواجه نیستیم، با اسلحه مواجه‌ایم و خیلی راحت ممکن است یک نفر کشته شود.

به همین دلیل در تاریخ جنبش‌های ایران، یکی از معدود دفعاتی شاید باشد که طی یک جنبش دانشگاهی که همواره سیاسی بوده، شاهد کشته‌شدن دانشجویان داخل خود دانشگاه یا در مسیر رفت و برگشت از دانشگاه باشیم.

 

بخش پنجم: پیوند دانشگاه، کارگران و جامعه

 سوال: در هفته‌های اخیر، هم شاهد فراخوان اعتصاب عمومی از سوی برخی سازمان‌های کُرد بوده‌ایم و هم نمونه‌هایی از کنترل کارخانه‌ها توسط شوراهای کارگری، مانند آنچه در اراک رخ داد. وضعیت کنونی پیوند اعتراضات خیابانی با محیط‌های کار و تولید را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اعتصابات کاملاً واکنشی بود به آنچه در خیابان رخ داده و به  وضعیت اقتصادی و کلیت حاکمیت سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی. ولی اگر ما از طرف گروه‌هایی مانند کردها یا شوراهای کارگری جدی‌تر شاهد این قضیه نبوده‌ایم، یک دلیل مهمش احتمالاً می‌تواند این باشد که اعتبار و نام این اعتراضات را شخص رضا پهلوی و سلطنت‌طلبان ایران، که اکثراً هم در میان دیاسپورای ایرانی هستند و چهره‌های مهمشان هیچ‌کدام در ایران حضور ندارند، به نام خود ثبت کردند.

به همین دلیل، علی‌رغم بار عظیم و حجم ناراحتی انبوهی که از کشته‌شدگان و سرکوب وجود دارد، به دو دلیل، یکی این‌که در آن روزها اینترنت قطع بود و هیچ‌کس خبری از این نداشت که چند نفر کشته شده‌اند و چه اتفاقی دارد می‌افتد، و چون امکان پیوستن و هماهنگی و سازماندهی نبود، بسیاری از این گروه‌ها موضع‌گیری سریع نداشتند. مثلاً کُردها از تظاهرات خیلی جدی و سریع در خیابان‌ها مثل آن کاری که در ۱۴۰۱ انجام دادند، خودداری کردند.

چون این تصور احتمالاً پیش آمده که این کار‌ها بازی در زمین رضا پهلوی است و باعث افزایش اعتبار او خواهد بود که بسیاری از نزدیکانش فاشیست هستند. بسیاری از گروه‌های نزدیک به او حتی مواضعی ضدکردها و بقیه خلق‌ها دارند و هم مواضع ضد زن.

به همین دلیل، این اعتصابات خط جدایی خیلی درستی کشیدند. اعتصابات احتمالاً می‌تواند به‌عنوان سرنخ درستی باشد از این‌که کدام گروه‌ها دوست داشتند با تمام وجود به این تظاهرات بپیوندند و هزینه‌اش را هم دادند، ولی نمی‌خواستند به نفع رضا پهلوی هم احتمالاً چیزی اضافه شود.

ولی باید بگویم که این موضع‌گیری، هرچند قابل درک است، مشکلات خودش را دارد. ما به‌شدت به پیوند دانشگاه، خیابان و محیط‌های کار نیاز داریم. تاریخ جنبش‌های اجتماعی موفق نشان می‌دهد که بدون پیوند طبقه کارگر، معلمان، کامیون‌داران، کارگران نفت و سایر بخش‌های تولیدی با جنبش‌های خیابانی و دانشجویی، دستیابی به تغییرات بنیادین دشوار است.

اعتصاب عمومی یکی از مؤثرترین ابزارهایی است که می‌تواند رژیم را واقعاً به زانو درآورد. وقتی چرخ تولید و توزیع متوقف شود، وقتی نفت استخراج نشود، وقتی کامیون‌ها حرکت نکنند، وقتی معلمان تدریس نکنند، حاکمیت نمی‌تواند به بقای خود ادامه دهد. این درس مهمی است که از انقلاب ۵۷ هم آموختیم، جایی که اعتصابات نفت نقش تعیین‌کننده‌ای داشت.

متأسفانه یکی از موفقیت‌های رژیم در دهه‌های اخیر، از هم‌پاشاندن نیروهای سازمان‌یافته کارگری، سرکوب رهبران کارگری و نابودی استقلال تشکل‌ها بوده است. بسیاری از فعالان کارگری در زندان هستند یا تحت فشار شدید. شوراها و سندیکاهای مستقل سرکوب شده‌اند. برای همین است که این پیوند به‌راحتی شکل نمی‌گیرد.

ما در دانشگاه باید تلاش کنیم که این پل‌ها را بسازیم. باید با کارگران، با معلمان، با پرستاران گفت‌وگو کنیم. باید مطالبات‌شان را ببینیم و همبستگی نشان دهیم. جنبش دانشجویی وقتی قوی است که منزوی نباشد. آنچه در اراک دیدیم، نمونه‌ای کوچک از توان بالقوه‌ای است که شوراهای کارگری می‌توانند داشته باشند. ما باید از این تجربیات یاد بگیریم و آن‌ها را گسترش دهیم.

 

بخش ششم: سیاست بین‌الملل و همبستگی

سوال: از نظر شما، جامعه مدنی و نیروهای مترقی در غرب عملاً چه کارهایی می‌توانند انجام دهند؟ به‌ویژه در شرایطی که پس از نسل‌کشی غزه، اعتبار نهادهای حقوق بین‌الملل به‌شدت تضعیف شده است.

متأسفانه شاهد این بودیم که خیلی از نهادهای غربی، مخصوصاً چهره‌های چپ جهان یا نیروها و چهره‌هایی که از فلسطین حمایت کرده بودند، (و در آن زمان ما دانشجویان ایران، دانشجویان آزادی‌خواه و عدالت‌خواه ایران، حامی و همدل آنان بودیم)، از همراهی باجنبش در ایران خودداری کردند. از این جنایت بزرگ و نقض حقوق مشخص بشری که در ایران اتفاق افتاده، صحبت نکردند. ما از این بابت بسیار دلخور و ناامید هستیم. حتی رسانه‌های بزرگ و معتبر حامی فلسطین، از این قضیه حرف نزدند. این بار چند چیز را نشان می‌دهد. یکی این‌که جمهوری اسلامی تا چه اندازه توانسته از فلسطین استفاده سیاسی کند.

جمهوری اسلامی و قطر به‌عنوان دو کشوری که از نظر سیاسی نزدیک به هم هستند و ارتباطات نزدیکی با هم دارند، موفق شدند با پول‌پاشی در آنچه که سازمان‌ها و نهادهای «محور مقاومت» خوانده می‌شوند، جنبش غزه و انتفاضه فلسطین را تبدیل به یک ابزار سیاسی برای خودشان بکنند.

زمانی انتقام از این دو کشور حتی ممکن است به ابزار سیاسی و کشتار و ظلم علیه مردم غزه تبدیل شود. یک لحظه دیگر ممکن است باعث شود که نهادهایی که تا روز قبل با نام حقوق بشر به درستی از فلسطین حمایت می‌کردند، روز بعد از جنایت بزرگی که در ایران رخ داده، حرف نزنند.

از این بابت ما بسیار ناامید هستیم از این‌که چپ جهانی و بسیاری از این نهادها فکر می‌کنند که حمایت از ایران و صدای مردم ایران بودن به معنی حمایت از امپریالیسم و حمایت از مداخله خارجی آمریکا در منطقه و یا حمایت از اسرائیل به‌عنوان دشمن جمهوری اسلامی در منطقه باشد.

این خوانش غیراخلاقی و چنین تحلیل ساده‌انگارانه که منافع کشورها را مشخصاً نمی‌بیند، هیچ پایی در واقع‌گرایی سیاسی ندارد و همواره بر این تأکید دارد که انگار «دشمن دشمن من دوست من است». الان عملاً دارد پا روی خون مردم ایران می‌گذارد و دهه‌ها مبارزه مردم ایران را حتی نادیده می‌گیرد.

من بارها دیدم که آن‌هاهم بر رتوریک جمهوری اسلامی مبنی بر این‌که این تظاهرات‌کننده‌ها تروریست و جاسوس و سی‌آی‌ای بوده‌اند، تأکید کردند. بعضی از این خبرگزاری‌ها عملاً خون مردم ایران را شستند و برخون ده‌ها هزار کشته و همکلاسی‌های عزیز ما که به‌عنوان تروریست موساد نام نهادند پا گذاشتند.

به نظر من، نیروی مترقی در غرب در این شرایط اولین کاری که باید بکند این است که مخصوصاً در شرایطی که ما اینترنت نداریم و بلاک‌اوت هستیم از نظر رسانه‌ای، تمام نیروی خودش را بسیج بکند برای صحبت از آنچه که در ایران اتفاق افتاده و دارد می‌افتد، برای صحبت از حتی جنایات تاریخی دیگر جمهوری اسلامی.

آنچه که برای ما تعجب‌آور است این است که نیروهایی که اکنون خودشان را چپ می‌دانند، این تاریخ را نمی‌دانند که در جمهوری اسلامی حتی هنوز هم چپ بودن یک جرم است که مجازات دارد. در جمهوری اسلامی ما دو برهه تاریخی بزرگ داریم که چپ‌ها اعدام شدند. و قتل‌های زنجیره‌ای داریم که در دهه ۷۰ شمسی توسط نهادهای امنیتی مخفیانه، متفکران و مترجمان چپ‌گرا در ایران کشته شدند. خیلی برای ما عجیب است که چپ‌های دیگر کشورها الان در صف حامیان‌مان نیستند.

به نظر من شاید که حکم دادگاه برای نتانیاهو نمادین بود و کاری بیش نبود، ولی حتی همین حکم نمادین هم الان می‌تواند علیه اشخاصی مثل خامنه‌ای، مثل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مثل علی لاریجانی، مثل اعضای شورای عالی امنیت ملی، اعضای شورای نگهبان، اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام صادر شود. اگر همین حکم برای آن‌ها صادر شود، باز می‌تواند خیلی مفید باشد.

ما شاهد این هستیم که بسیاری از فرزندان جمهوری اسلامی یا حتی بسیاری از شرکت‌هایی که با جمهوری اسلامی کار می‌کنند و عملاً در سرکوب ما نقش دارند؛ مثلاً گاردین اخیراً در گزارشی گفته بود که یک شرکت نرم‌افزار آی‌گپ، یکی از نرم‌افزارها و پیام‌رسان‌های ملی جمهوری اسلامی را تولید می‌کند. چون می‌دانیم جمهوری اسلامی تمام پیام‌رسان‌های خارجی را فیلتر می‌کند؛ استفاده از وی‌پی‌ان یا آن نرم‌افزارها را به شدت سرکوب می‌کند، حتی جرم‌انگاری می‌کند و از طریق نرم‌افزارهای داخلی جاسوسی می‌کند. این نرم افزارتوسط یک شرکت داخلی انگلستان تولید شده و حمایت می‌شود.

اطلاعات بسیاری موجود است از این‌که چه کسانی خارج از ایران هستند: از نزدیکان به رهبر فعلی انقلاب ایران تا رهبر سابق ایران، از نزدیکان سپاه پاسداران، از نزدیکان به خانواده بزرگ لاریجانی که از الیگارش‌ها و خانواده‌های سیاسی مهم ایران هستند، و غیره.

 

سوال: رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور عملاً پروژه «بدیل‌سازی از بالا» را پیش می‌برند. نسبت جنبش دانشجویی با این نوع اپوزیسیون رسانه‌ای چیست و چرا آن را خطرناک می‌دانید؟

رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور و بسیاری از رسانه‌های جهانی دارند عملاً یک پروژه بدیل‌سازی از بالا از رضا پهلوی را جلو می‌برند، می‌شود گفت از بالا و حتی از بیرون.

بدون توجه به این‌که این شخص، رضا پهلوی، چقدر در ناکام‌ماندن جنبش‌های سیاسی ایران نقش داشته. پهلوی در ۱۴۰۱ جنبش و خیزش «زن، زندگی، آزادی» را عملاً به حاشیه ‌برد و حتی در آن شورایی که درست کرد عملاً کار را عقیم می‌گذاشت.

رضا پهلوی و هوادارانش به تمام گروه‌های سیاسی می‌تازند. شخص رضا پهلوی شاید مهم‌ترین عامل عدم شکل‌گیری یا جلوگیری از شکل‌گیری یک آلترناتیو مترقی در ایران باشد، آلترناتیوی که آلترناتیو جمعی باشد.

اما بگذارید صریح‌تر بگویم که چرا این پروژه بدیل‌سازی رسانه‌ای خطرناک است. اولاً، تاریخ ما نشان می‌دهد که هر بار که یک شخص یا یک گروه محدود خواسته از بالا به مردم دیکته کند که آینده‌شان چگونه باشد، به فاجعه منتهی شده است. انقلاب ۵۷ را با هزاران شعار و خواست متکثر شروع کردیم، اما در نهایت یک نفر و یک ایدئولوژی بر همه چیز غالب شد. نتیجه‌اش چهار دهه دیکتاتوری دینی بود.

ما در دانشگاه معتقدیم که آلترناتیو باید از درون جامعه، از پایین، از میان مبارزات و گفت‌وگوهای واقعی مردم شکل بگیرد. نه این‌که از بیرون و از بالا به ما تحمیل شود. این تنها راه است که می‌توانیم به یک تغییر پایدار و دموکراتیک برسیم.

 

سوال: یکی از ادعاهای رایج این است که اعتراضات فاقد رهبری است. شما این فقدان را ضعف می‌دانید یا نشانه نوعی سیاست افقی و جمعی؟ دانشگاه در این میان چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟

این ادعا که جنبش فعلی فاقد رهبری سیاسی است را ما کاملاً اشتباه می‌دانیم و اساساً با این ادعا مخالفیم، به خاطر این‌که رهبران سیاسی جدی هستند.

افرادی که سال‌ها سابقه سیاسی دارند، چهره‌های جمهوری‌خواه، چهره‌های سابقه‌دار بزرگ در اوین، چهره‌های حقوق بشری، تنها دلیل این‌که این افراد خود به‌عنوان یک آلترناتیو دیده نمی‌شوند، به خاطر این است که این‌ها یک شخص نیستند و این‌ها یک جمع هستند.

دانشگاه در این میان نقش کلیدی می‌تواند داشته باشد. دانشگاه می‌تواند فضای تمرین سیاست افقی باشد. شوراهای صنفی دانشجو، تشکل‌های مستقل، بحث‌های آزاد در دانشگاه، همه این‌ها آموزشگاه دموکراسی هستند. وقتی دانشجویان یاد می‌گیرند که چگونه جمعی تصمیم بگیرند، چگونه به اختلافات‌شان رسیدگی کنند، چگونه اکثریت و اقلیت را احترام بگذارند، این مهارت‌ها را با خودشان به جامعه می‌برند.

دانشگاه همچنین می‌تواند محل تولید گفتمان باشد. یعنی جایی که ایده‌های مختلف درباره فردای ایران بحث و بررسی شوند، نه در یک فضای رسانه‌ای دستکاری‌شده، بلکه در یک فضای آکادمیک و نقادانه. این گفتمان‌ها می‌توانند به جامعه منتقل شوند و به تدریج اجماع‌های جدیدی شکل بگیرد.

در نهایت، دانشگاه می‌تواند پل ارتباطی بین بخش‌های مختلف جامعه باشد. دانشجویان از همه جای ایران، از همه اقشار، از همه اقوام می‌آیند. این تنوع باعث می‌شود که دانشگاه بتواند زبان مشترک بین گروه‌های مختلف باشد و از تفرقه‌ای که حکومت همیشه دامن می‌زند، جلوگیری کند.

 

سوال: اگر بخواهید واقع‌بینانه نگاه کنید: گام بعدی جنبش چیست؟ تداوم خیابان، اعتصاب، یا بازآرایی نیروها؟ دانشگاه کجای این نقشه ایستاده؟

گام بعدی دانشگاه در این جنبش، پافشاری بر بازگشایی دانشگاه‌هاست که از اوایل این اعتراضات تقریباً تعطیل شدند، به خاطر ترس مشخصی که حکومت از دانشگاه‌ها دارد و دلش نمی‌خواهد که دانشگاه‌ها بتوانند صدای مترقی را در این جنبش تقویت کنند.

گام اول ما در بازگشایی دانشگاه‌ها، الان ما مشغول تحریم امتحانات مجازی فعلی در دانشگاه‌ها هستیم و با این تحریم می‌خواهیم صدای کشته‌شدگان و عزیزانمان باشیم و در امتحانات و کلاس‌ها شرکت نکنیم.

بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها هم قطعاً تظاهرات و تجمع‌ها و تحصن‌های جدی در دانشگاه رخ می‌دهد. اجازه نمی‌دهیم که خون عزیزانمان پایمال شود. تداوم این اتفاقات در دانشگاه و بیدار بودن دانشگاه کلیدی است.

اما اگر بخواهم واقع‌بینانه صحبت کنم، باید بگویم که ما در یک مقطع حساس و پیچیده قرار داریم. خیابان هنوز پتانسیل دارد، اما بعد از سرکوب شدیدی که دیدیم، مردم خسته و مصدوم هستند. تروما و رنجی که توضیح دادم، واقعی است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

بنابراین، فکر می‌کنم گام بعدی ترکیبی از چند استراتژی است:

اول، بازآرایی و سازماندهی. ما نیاز داریم که نیروهایمان را جمع کنیم، زخم‌هایمان را التیام دهیم، و برای مراحل بعدی آماده شویم. این بازآرایی باید در سطح شوراهای صنفی، تشکل‌های مستقل، و شبکه‌های همبستگی صورت بگیرد. باید بیاموزیم که چگونه در شرایط بلاک‌اوت اینترنت ارتباط برقرار کنیم، چگونه از یکدیگر حمایت کنیم، چگونه امنیت‌مان را بالا ببریم.

دوم، ادامه مقاومت به شکل‌های گوناگون، خیابان فقط یک جبهه است. ما می‌توانیم در دانشگاه‌ها، در محیط‌های کار، در همسایگی‌ها، در فضای مجازی، در هرجا که هستیم مقاومت کنیم. تحریم امتحانات، عدم همکاری با نهادهای سرکوب‌گر، حمایت از خانواده‌های جان‌باختگان، نگه‌داشتن حافظه تاریخی، همه این‌ها اشکال مقاومت هستند.

سوم، تلاش برای ایجاد اعتصاب‌های هماهنگ همان‌طور که گفتم، بدون پیوند با کارگران، معلمان، و سایر بخش‌های تولیدی، دستیابی به تغییر بنیادین سخت است. ما باید روی ایجاد این پیوندها کار کنیم. این کار زمان‌بر است، اما ضروری‌ست.

چهارم، تولید گفتمان و چشم‌انداز. ما نیاز داریم که درباره فردای ایران صحبت کنیم. نه فقط این‌که علیه چه چیزی هستیم، بلکه برای چه چیزی می‌جنگیم. چه نوع جامعه‌ای می‌خواهیم؟ چگونه می‌خواهیم با تنوع قومی، مذهبی، فرهنگی‌مان کنار بیاییم؟ چگونه می‌خواهیم اقتصادمان را بسازیم؟ چگونه می‌خواهیم عدالت را پیاده کنیم؟ این بحث‌ها باید در دانشگاه‌ها، در جامعه، همه‌جا انجام شود.

پنجم، همبستگی بین‌المللی واقعی. ما باید ارتباط‌مان را با جنبش‌های مترقی در سراسر جهان تقویت کنیم، نه با دولت‌ها و رسانه‌های وابسته، بلکه با جنبش‌های مردمی، با دانشجویان در کشورهای دیگر، با کارگران، با فعالان حقوق بشر.

دانشگاه در این نقشه، همان‌طور که همیشه بوده، در خط مقدم است. دانشگاه فضای تمرین، فضای تولید ایده، فضای مقاومت، و فضای امید است. ما نقش‌مان را می‌دانیم و از آن عقب‌نشینی نمی‌کنیم، حتی اگر دانشگاه‌ها را ببندند، حتی اگر ما را بازداشت کنند، حتی اگر اینترنت قطع باشد، ما همچنان می‌ایستیم و می‌جنگیم. چون می‌دانیم که این مبارزه برای آینده‌مان، برای نسل‌های بعدی، برای ایرانی است که می‌خواهیم بسازیم: ایرانی آزاد، دموکراتیک، و عادلانه.

 

با تشکر و تقدیر از فعالیت و شجاعتی که در این اوضاع از خود نشان می‌دهید! دست تک تکتان را به گرمی می‌فشاریم!

مصاحبه اول با یکی از فعالین دانشجویی داخل ایران

 وضعیت آینده مبهم استUntitled_design_5.png

(به دلیل خطرات امنیتی، از آوردن نام این دانشجو خود‌داری می‌کنیم)

بهرام قدیمی - از طرف جمع اندیشه و پیکار

۳۱ ژانویه ۲۰۲۶

سوال: آیا می‌توانید کمی از اوضاع این روزها در دانشگاه‌ها برایمان تشریح کنید؟

دانشگاه‌ها به ویژه‌ دانشگاه‌های شهر تهران پس از تجمع روز ۹ دی در وضعیت تعطیلی به سر می‌برند. پس از این تجمع اکثر دانشگاه‌ها – تقریبا می‌توان گفت تمامی‌شان- تعطیل شدند و آموزش به شکل مجازی پیش رفت. تنها دانشجویان ارشد و دکترا حق داشتند در دانشگاه حضور یابند.  پس از تجمع‌های روز ۱۸ و ۱۹ دی و قطعی گسترده‌ی اینترنت این تعطیلی شیب تندتری پیدا کرد: خوابگاه‌ها تخلیه شدند، آزمون ها عقب افتادند و حتی بعضی دانشگاه‌ها آزمون‌های پایان ترم را مجازی کردند. پس از اتصال نصفه و نیمه‌ی اینترنت اخبار کشته شدن دانشجویان به سرعت پخش شد، هرچند در همان روزهای قطعی اینترنت نیز از طریق تماس‌های تلفنی اخبار بدست ما می‌رسید. در حال حاضر وضعیت بدین شکل است: در دو دانشگاه تهران و بهشتی اعلام شده دانشجویان کارشناسی حق ورود به دانشگاه ندارند. برخی دانشگاه‌ها نظیر تهران و علامه و شریف آزمون پایان ترم حضوری برگزار می‌شود. از باقی اطلاع دقیقی در دست نداریم. زمزمه‌هایی از غیرحضوری شدن دانشگاه‌ها در ترم دوم امسال به گوش می‌رسد. موقعیت دانشجویان ترکیبی از سردرگمی، سوگواری و عدم امکان حضور جمعی‌ست. دو هفته‌ای ست خوابگاه‌ها باز شده اند اما بنظر می‌رسد عمدتاً برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی‌ست. در حال حاضر کارزاری به راه افتاده است تا ترم دوم امسال مجازی نشود و این موضوع در کنار سوگواری‌ها و مراسم‌هایی که برای دانشجویان کشته شده برگزار می‌شود مهم‌ترین وقایع کنونی دانشگاه هستند.

سوال:  کلیپ‌های زیادی در مدیای خارج از ایران در مورد طرفداری مردم از بچه شاه سابق پخش شده است که در آن حتی با تقلب خواسته‌اند نشان بدهند که اکثریت مردم ایران خواهان بازگشت رژیم سلطنتی هستند. اما ما حتی یک نمونه ندیدیم که در یک دانشگاه در ایران تظاهراتی به نفع سلطنت شکل بگیرد. این موضوع را چگونه می‌توانید توضیح بدهید؟

این موضوع به‌طور کامل درست نیست. دست‌کم در یک دانشگاه، دانشگاه امیرکبیر یا پلی‌تکنیک سابق،‌ شعارهایی با عنوان «جاوید شاه» سرداده شد. گستردگی ویدیوها البته که تلاش داشت تا نشان دهد تمامی دانشگاه‌ها طرفدار پهلوی هستند و به‌راستی هم بسیاری از آن‌ها دروغ و کذب بود - نمونه‌ی دانشگاه صنعتی شریف که صوت ویدیو دست‌کاری شده بود. اما نمی‌توان گفت حتی یک نمونه در آن‌ها حمایت از پهلوی وجود نداشته است. در دانشگاه‌های شیراز، اصفهان و فردوسی مشهد همچنین دانشگاه صنعتی امیرکبیرشعارهایی در حمایت از پهلوی سرداده شده است که حداقل در خصوص دانشگاه امیرکبیر می‌توانم خبر موثق از یکی از شرکت‌کنندگان بدهم که این شعارها گسترده بوده است. اما دانشگاه‌های بسیاری نیز مرزبندی خود را با پهلوی برقرار کردند. به ویژه دو دانشگاه پر جمعیت تهران و بهشتی که به‌طور گسترده شعارهای ضدسلطنت سر دادند و باقی دانشگاه‌هایی که تصاویر و ویدیوهای آن‌ها درآمد.

در حقیقیت وضعیت واقع‌بینانه بدین شکل است: نه آن قدر که سلطنت‌طلبان تلاش دارند نشان دهند که چنین گرایشی قوی است و نه این که اصلا چنین گرایشی وجود ندارد. وجه دموکراتیک و چپ همچنان در دانشگاه‌ها وزنه‌ی قابل توجه‌ای است اما سلطنت به رقیب جدی در این جنبش بدل شده است.

اما چرا چنین شعارهایی در دانشگاه‌ها و از دانشجویان شنیده شده است:

شاید تحلیل چنین امری به‌طور دقیق سخت باشد اما چند مورد را تیتروار می‌گویم:
۱- فرسودگی و خشم فراوان از جمهوری اسلامی و رضایت به سرنگونی آن به هر قیمتی،

۲- نبود جناح‌های سیاسی دموکراتیک و چپ قدرتمند چه در دانشگاه و چه در خارج از آن،

۳- ناامیدی از پیروزی جریان انقلابی بدون وجود یک رهبر،

هر کدام از آن‌ها را اگر نیاز به توضیح بیشتر باشد شرح می‌دهم.

سوال: گرایش عمومی بر این نظر است: از آنجا که هیچ حزب و سازمان چپ (چه کمونیست و چه آنارشیست) در ایران پایگاه گسترده‌ای ندارد، پس می‌توان نتیجه گرفت که اصولا چپ‌ها هیچ نقشی در این جنبش‌ و جنبش‌های مشابه ندارند. آیا درست است؟ اگر نه، این چپ‌ها در چه اشکالی سازماندهی شده‌اند؟

این حرف را نمی‌توان تماماً درست دانست. تا پیش از سال ۱۴۰۱ شبکه‌هایی از چپ‌ها، در غالب‌هایی نظیر تشکل‌های صنفی، دانشجویی (شورای صنفی دانشجویی)، سندیکاهای کارگری، گروه‌های فمنیستی، صنفی معلمان و... وجود داشت. حتی تلاش‌هایی از گروه‌های مختلف برای سازماندهی منسجم این شبکه‌‌ها انجام می‌شد. می‌توان دید که در قیام ژینا در سال ۱۴۰۱ شبکه‌ی فعالین صنفی دانشجویی و دانشجویان چپ که در غالب محافل دانشجویی و رسانه‌های مختلف متشکل شده بودند نقش پیش‌تازی داشتند و یکی از کانون‌های اصلی قیام ژینا بودند. اما پس از سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱ این شبکه‌ها از هم فروپاشیدند: رسانه‌ها غیر فعال شدند، محافل دانشجویی متعدد از بین رفتند، شوراها و انجمن‌های علمی با محدودیت شدید روبه‌رو شدند و در نهایت آن شبکه‌ی گسترده‌ی چپ دانشجویی که سال ۱۴۰۱ حضور قدرتمندی داشت از هم پاشید.

در حال حاضر باید چپ را حداقل در دانشگاه بدین شکل درک کرد: مجموعه‌ای از افراد چپ. البته من بر آن هستم که وضعیت برای چپ غیردانشگاهی نیز به همین است. تقریبا جریان منسجمی از چپ در حال حاضر وجود ندارد و تنها محافل و رسانه‌های محدودی سرپا هستند. حضور چپ‌ها در این اعتراضات کم نبوده است اما به دلیل پراکندگی، عدم سازماندهی و هجمه‌ی وحشیانه‌ی طرفداران پهلوی عمدتا به حضوری فردی بدل شده است.

سوال: دانشجویان از مدت کوتاهی پس از سرکوب‌های گسترده دهه ۱۳۶۰، در دسته‌بندی‌های مختلفی متشکل بوده‌اند. تشکلی که شما به آن تعلق دارید نیز یکی از آنها‌ست. آیا این تشکل‌ها از نظر طبقاتی با هم فرق داشتند (و یا دارند)؟ می‌توانید کمی روند شکل‌گیری و فعالیت آنها را توضیح بدهید؟

این پرسش کمی مبهم است. همان‌طور که گفتم وضعیت از ۱۴۰۱ تا الان به کلی متفاوت شده است. اما اگر تفاوت‌ها را اندکی لحاظ نکنم چند نکته در مورد تشکل‌های دانشجویی باید ذکر کنیم:

  • تشکل‌های دانشجویی به طور صریح یا عیان پایگاه‌های طبقاتی مشخصی ندارند. بدین معنا که نمی‌توانیم بگوییم انجمن‌های اسلامی برای دانشجویان خورده‌بورژواست و شورای صنفی در دست دانشجویان فرودست. اگر بخواهیم بگوییم پایگاه طبقاتی دانشگاه به چه شکل است موضوع فرق می‌کند و تحلیل گسترده‌تری لازم است. اما به‌طور خلاصه پایگاه طبقاتی دانشگاه به‌ویژه در سال‌های اخیر به شدت دگرگون شده است و سهم طبقه‌ی کارگر از حضور در دانشگاه بسیار کاهش یافته. اما اگر پرسش در خصوص مواضع طبقاتی باشد موضوع فرق می‌کند. به‌طور عمومی شورای صنفی مواضع سیاسی و گرایش به چپ داشته است (هرچند تفاوت‌هایی عموما در آن‌ها دیده می‌شد) و انجمن‌های اسلامی به مواضع سیاسی و گرایش‌های اصلاح‌طلبان و لیبرال‌‌ها و دموکرات‌ها تعلق داشت. البته باید ذکر کرد در سال‌های اخیر این مرزبندی به کلی مخدوش شده است. حتی در سال‌های پیش از ۱۴۰۱ این مرز به این صراحتی که گفتم وجود نداشته است. یعنی بوده‌اند دوره‌هایی از انجمن‌های اسلامی و شورای صنفی که مواضع بسیار متفاوتی با آنچه که گفتم داشتند.
  • وضعیت کنونی دانشگاه پس از قیام ژینا البته تمام این تشکل‌ها را با مشکل و محدودیت روبه‌رو کرده است. آن مرزبندی‌ها و متشکل بودن سابق ابدا در حال حاضر وجود ندارد و پراکندگی فعالان دانشجویی بسیار شدید است.

سوال: شرکت دانشجویان در این خیزش وسیع و فراگیر بود یا محدود به فعالین دانشجویی؟

شرکت دانشجویان بسیار فراگیر بوده و دانشجویانی که حتی سال ۱۴۰۱ در اعتراض‌ها شرکت نکردند در این خیزش در خیابان بودند. تعداد کشته‌ها و بازداشت‌ها گواه این موضوع است. همچنین صحبت دست اول با دانشجوها نشان می‌دهد اکثریت دانشجویان در این اعتراض‌ها شرکت کردند. اما باید خاطر نشان کرد که این حضور، به شکل جنبش دانشجویی نبوده است. مواردی بوده که گروهی کوچک از دانشجویان با یکدیگر در محله‌ی حاضر شدند اما عمده‌ی دانشجویان به شکل فردی یا جمع‌های ۳-۴ نفری شرکت کردند و نه به شکل جنبش دانشجویی.

سوال: با توجه به این که طرفداران سلطنت هرآن کسی را که خط آنان را قبول نداشته باشد، عامل رژیم معرفی می‌کنند و طرفداران رژیم (و تمام به‌اصطلاح چپ محور مقاومتی و «ضد امپریالیستی» آنها را عامل اسرائیل و آمریکا، شما چه دورنمایی برای چپی تصور می‌کنید که با هر دو گرایش مرزبندی دارد و مبارزه می‌کند؟

این پرسش به‌جایی‌ست. چپ در حال حاضر در یکی از سخت‌ترین دوران خود به سر می‌برد. نیروهایش محدود، پراکنده و با اقبال بسیار کمی در جامعه روبه‌روست. تشکل‌های حداقلی آن از بین رفته اند یا با اندکی از افراد بدون هیچ تاثیر مشخصی باقی مانده‌اند. از طرف دیگر حمله‌ی بی‌امان سلطنت‌طلبان و تهدیدهایشان، فضای رسانه‌ای بسیار راستگرا و مانند همیشه جمهوری اسلامی در تلاش برای ساکت کردن و سرکوب آن هستند. به نظر می‌رسد چپ باید یک تجدید نظر اساسی در تاکتیک‌های خود انجام دهد.

این تجدید نظرها به نظرم باید در چند محور بحث شوند:

  • نسبت چپ با جریان‌ها و گروه‌های دموکراتیک و جمهوری‌خواه: در حال حاضر خطر راست‌ برای آینده‌ی سیاسی ایران جدی ست. باید پرسش شود که آیا می‌توان در قالب یک جبه‌ی مشترک از نیروهای دموکراتیک و جمهوری‌خواه در پیوند با دیگر گروه‌ها علیه سلطنت ایستاد؟ دلیل تاکید بر جبهه‌ی مشترک، ضرورت مقابله با راست‌افراطی و استبداد محتمل آینده و همچنین ناتوانی کنونی چپ است. به نظرم تنها حالتی که بقای سیاسی چپ ممکن می‌شود تا بتوان در آینده‌ امکان حضور موثر و قدرتمند چپ را مشاهده کرد، به وجود آمدن بستری دموکراتیک در ایران است. در شرایط کنونی اگر سلطنت طلبان به قدرت برسند با توجه به ناتوانی و عدم اقبال عمومی مردم به چپ، احتمالا با دوره‌ای طولانی از انزوای سیاسی چپ و سرکوب هرآنچه که باقی مانده روبه‌رو هستیم. این جبهه و اتحاد به نظرم تصمیمی تاکتیکی‌ست. اگر امید داریم تا فردایی را ببینیم که بتوانیم سیاست‌های ترقی‌خواهانه و ضدمناسبات سلطه‌ی چپ را گسترش دهیم، وجود بستری که فعالیت را ممکن کند ضروری‌ست. در نتیجه بررسی امکان ساخت جبهه‌ی مشترک دموکراتیک با دیگر گروه‌ها حیاتی‌ست.
  • شیوه‌های جدید سازمان‌یابی: چپ باید به اشکال متفاوت سازمان‌یابی و متشکل شدن به‌طور جدی بیاندیشد. ساختارهای پیشین آن در حال حاضر نه کارایی دارند و نه ممکن هستند. شیوه‌های نوین سازمان‌یابی نظیر شبکه‌های غیرمتمرکز یا شبکه‌های افقی شاید راهگشا باشند اما بحث در این باره مفصل است.
  • نسبت چپ در خارج از کشور با چپ در داخل کشور: شاید این رابطه بتواند حلقه‌ی گمشده‌ی چگونگی بازگرداندن مقبولیت چپ باشد. چپ خارج با ارتباط با داخل کشور شاید بتواند به کمک بیانیه‌ها، رسانه‌های متمرکز و به‌طور کلی تخیل انقلابی چشم‌انداز جدیدی از چپ معرفی کند که به بدیلی برای مردم این کشور بدل شود. هرچند این موضوع نیز نیازمند بحث گسترده‌تر است.

سوال: در این دوران پرتلاطم، جنبش دانشجویی تا چه حد با جنبش کارگری در ارتباط است؟ و آیا این ارتباطات معمولا برقرار است؟ آیا می‌توان از تبادل نظر و احیانا انتقال تجربیات بین این دو حرف زد؟

متاسفانه مدت‌هاست که این ارتباط قطع شده است. در گذشته چنین چیزی به شکلی برقرار بود اما متاسفانه در حال حاضر خیر.

می‌توان از تبادل نظر صحبت کرد اما به نظرم وضعیت دانشگاه و جنبش دانشجویی به گونه‌ای نیست که در حال حاضر بتوان چنین ارتباطی را ممکن دانست. چرا که خود جنبش دانشجویی عملاً وجود متشکل و مستقلی در حال حاضر ندارد. نه جنبش‌ دانشجویی راست داریم و نه جنبش دانشجویی چپ. کلیت سازمان‌یافته و متشکل آن فروپاشیده است.

سوال: رفقای درگیر تا چه حد از تجربیات سازمان های دوران انقلاب ۱۳۵۷ مطلع هستند و تا چه حد این تجارب و اساسا نظرات آنها را مفید ارزیابی می‌کنند؟

مطالعه‌ی تاریخ همواره یکی از برنامه‌های مطالعاتی فعالین دانشجویی بوده است و به درجاتی از سازمان‌های دوران انقلاب باخبر هستند. اما نظرات در خصوص این که آیا این تجارب را مفید ارزیابی می‌کنند متفاوت است. برخی نظیر خودم آن‌ها را بسیار مهم می‌دانند و انتقال غیرکلیشه‌ای آن را برای یافتن شیوه‌های جدید سازمان‌دهی و تشکل‌یابی مهم ارزیابی می‌کنند. اما گروهی دیگر آن را تنها مسئله‌ای تاریخی و تا اندازه‌ای بی‌ارتباط با وضعیت کنونی‌مان می‌دانند. به نظرم یکی از کارهایی که چپ در خارج از کشور می‌‌تواند در پیوند با چپ در داخل انجام دهد بازخوانی غیر کلیشه‌ای این تجارب و آشکار کردن راه‌ها و فرم‌های جدید سازمان‌یابی‌ست.

سوال: به نظر شما تفاوت خیزش ۱۴۰۴ با اعتراضات قبلی چیست؟

تفاوت‌ اصلی این خیزش، گستردگی و خشونتی بود که مردم نسبت به جمهوری اسلامی نشان دادند. هم از نظر گستردگی مردم و هم پراکندگی از اعتراض‌های گذشته بسیار متفاوت بود و هم جنس خشونتی که مردم نسبت به نیروهای سرکوب نشان دادند بسیار با اعتراض‌های قبلی حتی ۱۴۰۱ متفاوت بود. همچنین خواسته‌های این اعتراض‌ها بسیار بیشتر از گذشته، خواسته‌های سلبی نظیر سرنگونی جمهوری و بدون شعار ایجابی نظیر زن زندگی آزادی داشتند. توفق پهلوی هم دقیقا به همین دلیل است. در هنگامه‌ی نبود خواسته‌ی ایجابی مطرح شده است. بحث در باب این اعتراض‌ها گسترده‌ست. نظرم را در مورد آن در متن مفصل تری میفرستم.

سوال: می‌دانیم که شروع مبارزات به بهانه‌ی نوسانات ارز در بازار و از این طریق بالا رفتن ناگهانی قیمت مایحتاج مورد نیاز مردم، به خصوص کارگران و زحمتکشان بود. یعنی این خیزش را به درستی می‌توان «خیزش نان» نامید. امروز در فضای عمومی تعداد کشته شدگان را بین دوهزار و بیست هزار و حتی گاهی بیشتر ارزیابی می‌کنند.

به گمان ما حتی اگر یک نفر کشته شده بود، باز هم جنایت بود و باید در مورد آن عدالت انجام می‌پذیرفت، اما سوال مشخص ما این‌ است که حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که جمهوری اسلامی با این سرکوب لجام‌گسیخته توانسته باشد «آرامش نسبی» را بر ایران حاکم کند، مطالبات «خیزش نان» چه می‌شود؟

این پرسش کلانی‌ست. در حقیقت باید پرسید آینده‌ی جمهوری اسلامی چه می‌شود. حقیقتش وضعیت آینده مبهم است. اگر آمریکا حمله کند یک اتفاق می‌افتد. اگر توافق کنند یک اتفاق دیگر. شاید برای پاسخ به این پرسش باید صبر کرد. اما یک خط کلی شاید بتوان گفت: امکان باقی ماندن چالش کنونی جمهوری اسلامی که چالشی اقتصادی ست ناممکن است. راهی برای جمهوری اسلامی که بتواند مسئله‌ی اقتصادی را حل کند وجود ندارد. توانایی بازتولید مناسبات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی آن تماماً  به پایان رسیده است. اما این که چگونه معضل کنونی حل می‌شود چیزی‌ست که هنوز مبهم و نامعلوم است.

سوال: اولین چیزی که در زندگی شما به عنوان دانشجو، بعد از شروع این حوادث تغییر کرد چه بود؟

آیا لحظه‌ای بود که احساس کنید «دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نیست»؟

نخستین چیزی که می‌توان آن را نقطه‌ی تغییر نامید، دگرگونی کلی فضای عمومی بود. پس از اعتراض‌های ۱۸ و ۱۹ دی تمام فضای عمومی، چه دانشگاه چه محیط کار و چه چهره‌‌ی شهر، پر از خشم، نفرت، سوگ و ابهام درخصوص آینده بود. تمام بحث‌ها را می‌توان در جمله‌ای روزمره خلاصه کرد :«اینا کی میرن؟» وضعیتی کنونی که با شوک و سوگ غیرقابل وصف کشتار مردم درآمیخته شده بقای فرم کنونی جمهوری اسلامی را ناممکن کرده است. لحظه‌ی تجمع ۱۸ دی که خانواده‌ها، سالمندان و تمامی مردم به یکباره به خیابان آمدند و گستردگی آن بسیار متفاوت بود شاید آن لحظه‌ای‌ست که بتوان گفت جمهوری اسلامی دیگر مثل سابق نمی‌تواند باشد و شاید، شاید این بار دیگر سرنگون می‌شود.

سوال: به نظر شما خطراتی که امروز دانشجویان با آن روبه‌رو هستند چه تفاوتی با اعتراضات قبلی دارد؟

پاسخ این پرسش را در جای جای مصاحبه داده‌ام، تنها تیتروار به آن‌ها اشاره می‌کنم:

  • رشد گرایش‌ استبدادی سلطنت‌طلب و از بین رفتن آرمان‌های دموکراتیک و مترقی،
  • پراکنده بودن فعالین دانشجویی و به‌ویژه فعالین چپ،
  • از بین رفتن ساختارها و شبکه‌های سازمان‌یابی گذشته و نبود جایگزینی برای آن‌ها
  • انحلال جنبش دانشجویی به افراد دانشجو و عدم حضور آن به عنوان یک جنبش.

سوال: با وجود همه این فشارها، چه چیزی هنوز شما را سرپا نگه می‌دارد و امید برای شما امروز چه معنایی دارد؟

شاید عجیب باشد اما آنچه مرا سرپا نگه داشته امید به خرد جمعی و آینده‌ای‌ست که بتوانیم در آن آزادانه و به دور از تمام زنجیرها و مناسبات سلطه زندگی کنیم. امید به آن که این آینده ممکن است و آن را حتی در روزهای تاریک‌ چند سال اخیر در زندگی جمعی‌مان،‌ در دانشگاه و در کنار رفقای‌مان تجربه کردیم. امید به این که جامعه‌ی ایران ولو تلاش‌های مستبدان برای خاموش کردن صدای ترقی‌خواهی و آگاهی آن گسترده باشد در نهایت باز صدای خود را بازمی‌‌یابد و همچون سال ۱۴۰۱ و پیشتر آوازهای زندگی سر می‌دهد.

رفقا، با تشکر از این که با وجود تمام خطرات به سوال‌های ما پاسخ دادید، دلمان می‌خواهد بدانید که هرچند از شما دوریم دل‌هایمان سرشار از همبستگی و ستایش در برابر این همه شجاعت و فداکاری است!

فاصله‌ایی که میان ماست ما را تنها به فروتنی و سر تعظیم فرود آوردن وا می‌دارد. استواری و عزم شما مایه سرافرازی ماست و بر دوش ما مسئولیت می‌نهد. دستهایتان را رفیقانه می‌فشاریم.

Ejército Zapatista de Liberación Nacional – EZLN
Congreso Nacional Indígena – Concejo Indígena de Gobierno
Αντιεξουσιαστική Κίνηση – Antiauthoritarian Movement. Greece
Acción Alternativa para la Calidad de Vida. Grecia
Alerta Feminista. Francia
Ambasada Rog, Ljubljana. Eslovenia
AmericaSol 12, Aveyron. France
Antiavtoritarna platforma. Eslovenia
Antsetik Ts’unun
Asamblea Libertaria Autoorganizada Paliacate Zapatista. Grecia
Asamblea Nacional por el Agua, la Vida y el Territorio. México
Asociación Cultural Ambiental de la península de Mani. Grecia
Asociación mexicana para la cooperación en Chiapas AMECOCH
Assemblea No Guerra, Palermo. Italia
Associazione Jambo. Italia
Associazione Ya Basta! Milano. Italia
Ateneo Libertario – Milano. Italia
Autogestione in Movimento-Fuorimercato. Italia
Batec Zapatista, Barcelona, Catalunya
Brigada Ricardo Flores Magón, La Paz, B.C.Sur, México
Cafe Libertad Kollektiv. Alemania
Cafè Rebeldía-Infoespai, Barcelona, Catalunya
CafeZ. Bélgica
Caracoleras De Olba, Teruel. Estado Español
Carea. Alemania
Carovane Migranti. Italia
Casa dei Popoli, Genova. Italia
Casa Madiba Network, Rimini. Italia
Casa Ojalá کاسا اوخالا. / México
Centro de Documentación sobre Zapatismo (CEDOZ). Estado Español
Centro studi per l’Autogestione. Italia
Circolo Libertario «Emiliano Zapata», Pordenone. Italia
Citizens Summons, Bonn. Alemania
Colectivo Abya Yala. Mallorca
Colectivo Armadillo Suomi. Finlandia
Colectivo Calendario Zapatista. Grecia
Colectivo La Insurgente, Jobel. Chiapas
Colectivo Zapatista de Lugano. Suiza
Collettivo UtopiA di Marigliano, Napoli. Italia
Comitato Chiapas «Maribel» – Bergamo. Italia
Comitato di Base No Muos – Palermo. Italia
Comitato piazza Carlo Giuliani. Italia
Comité de mujeres Chiapas-Kurdistán
Comité de Solidaridad con Kurdistán-CDMX
Comunidad Okupa de Prosfygika, Atenas. Grecia
Confederación General del Trabajo (CGT). Estado Español
Confederazione sindacale nazionale USI 1912. Italia
Cooperazione Rebelde Napoli. Italia
Coro Libertario «La Rojinegra». Departamento Hautes-Pyrénées 65. Francia
CSA Intifada Empoli. Italia
CSPCL, Paris. Francia
de:criminalize e.V.
El Grupo de La Puerta, Puebla/CDMX
El Tekpatl periódico crítico y de combate.
Empleados de la Cooperativa VIO.ME, Tesalónica. Grecia
Espacio de Lucha contra el olvido y la represión (Elcor)
Federazione Anarchica Siciliana
Feminists for Jina
Frankfurt International. Alemania
Frente de Acción por Palestina Gudar-Javalambre, Teruel. Estado Español
Gemeinsame Kämpfen – Feministische Organisierung für Selbstbestimmung und Demokratische Autonomie
Geo-grafías Conunitarias, Puebla. México
Grupo de Trabajo No Estamos Todxs.
Grupo Tlali Nantli
Gruppe B.A.S.T.A. Münster. Alemania
Gruppo Anarchico Bakunin – FAI Roma e Lazio
Ibili fundazioa, País Vasco
Iniziativa Libertaria – Pordenone/Italy
Instituto Cultural Autónomo Rubén Jaramillo Ménez
Interventionistische Linke (iL). Alemania
Kolectivo Txiapasekin. País Vasco.
Komite Internazionalistak, Ermua. Pais Vasco
La Vida, zapatisticni krožek, Ljubljana. Eslovenia
Laboratorio Popular de Medios Libres
Lumaltik Herriak. País Vasco
Lxs Hijxs del Maíz Pinto, Tlaxcala
Mexicogruppen IF. Dinamarca
Mexiko-Solidarität Österreich. Alemania
Mujeres y disidencias de la Sexta en la otra Europa y Abya Yala
Mujeres y la Sexta – Abya Yala
München International. Deutschland
Murga Los Quijotes de la Fuente Viva
Mut Vitz 13, Marsella. Francia
Mut Vitz 31 Toulouse. Francia
Nodo de Derechos Humanos (NODHO) – México
Nodo Solidale Roma/México
Ökumenische Büro für Frieden und Gerechtigkeit e.V.
Partito della Rifondazione Comunista – Federazione di Genova
Periódico La Flor, In Xóchitl In Cuicatl
Publicaciones de l@s Extranjer@s, Tesalonica. Grecia
Pueblos Unidos de la Región Cholulteca y de los volcanes
Radio Zapatista Sudcaliforniana, La Paz, Baja California Sur, México
Raíces en resistencia, Tlatelolco, Ciudad de México
Red de Resistencia y Disidencia Sexual y de Género
Red de Resistencias y Rebeldias AJMAQ
Red de Solidaridad con Chiapas. Buenos Aires – Argentina
Red Sindical Internacional de Solidaridad y de luchas. África, las Américas, Europa y Medio Oriente
Red Universitaria Anticapitalista – México
Red Ya-Basta-Netz (Alemania)
Redazione di Comune
Resistencias Enlazando Dignidad – Movimiento y Corazón Zapatista
Revista Viento Sur (Estado Español)
Sicilia Libertaria – Giornale Anarchico
SICILIEZAPATISTE Sicilia, Italia
Solidaritätskomitee Mexiko-Salzburg, Alemania.
Solidarité avec les Travailleurs en Iran – SSTI
Tatawelo. Italia
Tejiendo Organización Revolucionaria – TOR. México
Terra Insumisa Alcamo/Sicilia Sud Globale, Sizilien, Italia
Unión de Sindicatos Solidaires, Francia
Unión Popular Apizaquense Democrática Independiente (UPADI)
Vendaval, cooperativa panadera y algo más, CDMX.
Void Network. Atenas, Londres, Nueva York, Río de Janeiro.
Y Retiemble! Madrid
Ya Basta! Êdî bese! (Noreste de Italia)
20zln. Italia

Figuras públicas

Bernard Duterme. Centre tricontinental – CETRI
Carlos Taibo, Madrid.
Diego Enrique Osorno, periodista y director de cine, México
Jaime Pastor, redactor de la Revista Viento Sur. Estado Español
Luciana Kaplan, directora de cine, productora y guionista.
Márgara Millán, Red de feminismos descoloniales, México
Miguel Urbán, ex-eurodiputado y miembro de Anticapitalistas. Estado Español
Orly Noi (Mojgan), Periodista y traductor, Luchadora por los derechos humanos (Jerusalén, Israel)
Oscar Olivera, Luchador social por el agua y vida (Cochabamba, Bolivia)
Raúl Zibechi. Periodista. Uruguay
Valentina Leduc. Documentalista independiente. México.

Personales

Areti Potsiou, Grecia
Asma-Esmeralda AbdAllah-Alvarez Ramírez
Azize Aslan, Kurdistán-México
Blanca Estrella Ruiz
Carlos Andrade
Carmen Diaz Aranda Luque
Clara Ferri
Claudia Mora. Suiza
Claudio García Ehrenfeld, Investigador y docente. Instituto de Investigaciones Filológicas. UNAM
Danièle Jumet – Belgique (Belgica)
Diana Itzu Luna
Eirini Koumparouli, Grecia
Elisa Berdini
Francisca Urias Hermosillo
Giorgos Moschos, Grecia
José Agustín Maldonado Loyola
Lotte Heinl.
Lydia L. Lorenz (Grecia)
Michelle Solano
Mimma Grillo, Siciliezapatiste, Italia
Nantik Meche, Chiapas, México.
Nesar Mohammadi, de Irán desde CDMX
Nikolaos Koutsias, Grecia
Nofret Berenice Hernández Vilchis
Pepe Mejía. Periodista. Madrid. Estado Español
Silvana Rabinovich, UNAM, México
Sonja Santiana Cruz, Sicóloga, Alemania/Ecuador

وضعیت به‌شدت بحرانی است. در حال حاضر یک کشتار در جریان است. رژیم با قطع اینترنت تلاش کرده بسیج مردمی را منزوی کند، سرکوبی خشن به راه انداخته و بنا بر گزارش برخی منابع، بیش از ۱۲ هزار نفر کشته شده‌اند؛ همچنین هزاران نفر بازداشت شده‌اند، بدون هیچ اطلاعی از محل نگهداری‌شان یا وضعیت خانواده‌هایشان.

در برابر این وضعیت، ما از یک انترناسیونالیسم از پایین دفاع می‌کنیم. ما در برابر این رژیم جنایتکار می‌ایستیم، زیرا هیچ شکلی از اقتدارگرایی با یک زندگی شرافتمندانه سازگار نیست. هم‌زمان، موضعی ضد‌امپریالیستی، ضد‌سرمایه‌داری و ضد‌پدرسالاری داریم، چرا که می‌دانیم مداخلات آمریکا، تحریم‌ها و جنگ‌ها نه‌تنها ملت‌ها را آزاد نمی‌کنند، بلکه ویرانی آن‌ها را عمیق‌تر می‌سازند.

امروز ما در کنار مردم ایرانِ به‌پا‌خاسته و سازمان‌یافته ایستاده‌ایم.

نه به سرکوب رژیم
نه به بمب‌های امپراتوری

اعلام همبستگی انترناسیونالیستی با خیزش ۱۴۰۴ایران

 کمیته بین المللی برای بازسازی (آمریکای لاتین)

زنده باد مبارزهٔ مردم ایران علیه گرسنگی و دیکتاتوری
تاریخ انتشار: ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۲۶


از ۲۸ دسامبر، بسیج‌ها و اعتراضات گسترده‌ای در ۹۰ شهر ایران آغاز شده است که به تمامی مراکز استان‌های ۳۱ استان کشور گسترش یافته‌اند.
کاهش شدید ارزش پول ملی (ریال) که طی یک سال به ۸۴٪ رسیده، در کنار تحریم‌ها و سقوط صادرات نفت (که از ۲ میلیون بشکه به ۳۰۰ هزار بشکه در عرض تنها ۸ سال کاهش یافته است)، شرایطی اقتصادی غیرقابل تحمل برای کارگران و مردم ایجاد کرده است. وعده‌های مربوط به یارانه‌ها و تخفیف‌های مالیاتی نمی‌تواند فساد و ولخرجی‌های سران حاکمیت جمهوری اسلامی را پنهان کند. ترکیب این عوامل با بی‌اعتمادی عمیق مردم نسبت به امکان تغییر واقعی شرایط فاجعه‌بار زندگی توسط رژیم، وضعیت انفجاری‌ای را در میان توده‌ها به وجود آورده است.
با وجود تلاش‌های رژیم و متحدانش برای القای این ادعا که این اعتراضات توسط سیا و اسرائیل هدایت می‌شوند، حتی رئیس‌جمهور ایران نیز اذعان کرده است که ریشهٔ این اعتراضات در وضعیت اقتصادی است، مطالبات مردم را عادلانه دانسته و متعهد شده که اعتراضات مسالمت‌آمیز را سرکوب نکند.
با این حال، این اعتراضات علیه گرسنگی و علیه دیکتاتوری آیت‌الله‌ها، که ترکیب اصلی آن را جوانان تشکیل می‌دهند (بار دیگر «نسل Z» در صحنه)، به‌شدت سرکوب شده‌اند. تاکنون حدود ۲۱۷ کشته (که بسیاری از آن‌ها زیر سن قانونی بوده‌اند) و هزاران بازداشتی گزارش شده است. دولت برای منزوی‌کردن این اعتراضات، اینترنت و خطوط تلفن را نیز قطع کرده است.
سرکوب تنها به زمان تظاهرات محدود نمی‌شود. سازمان عفو بین‌الملل اعلام کرده است:
«نیروهای امنیتی به‌طور خودسرانه صدها معترض، از جمله کودکانی تنها ۱۴ ساله، را هنگام پراکنده‌کردن اعتراضات و در یورش‌های شبانه به منازل بازداشت کرده‌اند. برخی از این افراد حتی از بیمارستان‌ها بیرون کشیده شده‌اند. مقامات بسیاری از بازداشت‌شدگان را در معرض ناپدیدسازی قهری و بازداشت در شرایط بی‌خبری قرار داده‌اند که خطر شکنجه و بدرفتاری را در پی دارد. همچنین، مقامات اقدام به پخش “اعترافات” اجباری بازداشت‌شدگان در رسانه‌ها کرده‌اند. در ۵ ژانویهٔ ۲۰۲۶، خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، “اعترافات” یک زن ۱۸ ساله و یک دختر ۱۶ ساله را پخش کرد و آن‌ها را به “رهبری اغتشاشات” متهم نمود.»
با وجود این سرکوب‌ها، اعتراضات روزبه‌روز از نظر وسعت و استحکام افزایش می‌یابد. معترضان با سرکوب مقابله کرده‌اند، دوربین‌های نظارتی را تخریب کرده، در قلب تهران سنگر و پیکت ایجاد کرده‌اند. در چندین شهر، ساختمان‌های دولتی و حتی مسجد الرسول (یکی از مهم‌ترین مساجد ایران) را به تصرف درآورده و به آتش کشیده‌اند و خشم و توان مبارزاتی خود را نشان داده‌اند.
ترامپ، نتانیاهو و رضا پهلوی، پسر آخرین «شاه» ایران، تلاش می‌کنند از این جنبش سوءاستفاده کنند
این اعتراضات گسترده همان‌گونه که رژیم ایران ادعا می‌کند، توسط سیا هدایت نمی‌شوند؛ بلکه از گرسنگی و نفرت عمیق از این دیکتاتوری مذهبی سرچشمه می‌گیرند. این نخستین بار نیست که رژیم با اعتراضات توده‌ای روبه‌رو می‌شود و نه نخستین بار است که آن‌ها را به‌طور خشونت‌آمیز سرکوب می‌کند. در سال ۲۰۲۲ نیز پس از مرگ مهسا امینی، دختر ۲۲ ساله‌ای که توسط «گشت ارشاد» به دلیل «بدحجابی» بازداشت شده بود، جنبشی عظیم شکل گرفت که با سرکوبی خونین شکست خورد.
آنچه به‌طور قطع رخ می‌دهد این است که همانند تمام خیزش‌های بزرگ توده‌ای، امپریالیسم تلاش می‌کند دخالت کند. لنین گفته بود که در انقلاب فوریهٔ ۱۹۱۷ روسیه، امپریالیسم بریتانیا دخالت داشت، زیرا برایش سودمند بود که تزار با بخشی از بورژوازی قابل‌اعتمادتر جایگزین شود. اما این امر مانع از آن نشد که آن انقلاب، انقلابی کارگری باشد که انقلابیون باید از آن حمایت می‌کردند.
بی‌تردید این اعتراضات بزرگ می‌توانند توسط عوامل سیا، موساد و طرفداران رضا پهلوی ـ پسر شاه سابق ایران که در انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون شد و اکنون خواستار مداخلهٔ ایالات متحده است ـ مورد نفوذ قرار گرفته باشند.
ترامپ نیز، همان‌گونه که امپراتوری بریتانیا در سال ۱۹۱۷، خواهان جایگزینی آیت‌الله‌ها با بورژوازی‌ای «قابل‌اعتمادتر» است و می‌کوشد بر موج این اعتراضات سوار شود. همان کسی که نتانیاهو را در نسل‌کشی غزه حمایت می‌کند، کسی که در برابر ۶۸ هزار کشتهٔ فلسطینی سکوت کرد و اخیراً موجب مرگ ۱۰۰ نفر در ونزوئلا شده است، اکنون مدعی دفاع از حقوق بشر شده و تهدید به مداخله می‌کند. هیچ‌کس نمی‌تواند به این دفاع ریاکارانه و دروغین از حقوق بشر از سوی یک قاتل باور داشته باشد.
ما باید این تلاش‌های امپریالیسم آمریکا و حامیانش را افشا کنیم. اما هیچ‌یک از این مسائل نباید مانع حمایت انقلابیون از مبارزهٔ توده‌های ایران برای بهبود شرایط زندگی و علیه یک دیکتاتوری خونین شود.
قابل توجه است که بسیاری از سازمان‌های چپ در برابر این وقایع موضع‌گیری نکرده‌اند. احتمالاً این امر ناشی از ترس آن‌هاست که این اعتراضات با ماهیتی شورشی، به تقویت ضدانقلاب بینجامد. این خطر وجود دارد و در بسیاری از فرایندهای انقلابی نیز رخ داده است. اما باید در نظر داشت که ضدانقلاب تنها در وجود ترامپ خلاصه نمی‌شود؛ دیکتاتوری ایران نیز بخشی از آن است. این خیزش توده‌ای به‌طور عینی در برابر ضدانقلاب قرار دارد. حمایت از آن و کمک به رشدش از طریق افشای نیروهای دشمنی که در آن نفوذ می‌کنند، تنها راه گشودن چشم‌اندازی مثبت در این رویارویی انقلاب و ضدانقلاب است.
ضروری است که مبارزهٔ مردم ایران برای رهایی از رژیم دیکتاتور و گرسنه‌ساز آیت‌الله‌ها به دام امپریالیسم یا سلطنت‌طلبی نیفتد. باید از کارگران و مردم ایران حمایت کرد تا خود سرنوشتشان را به دست گیرند و با برپایی یک دولت سوسیالیستی انقلابی، به گرسنگی و غارت پایان دهند و به متحدی واقعی برای مبارزات مردم آسیا و سراسر جهان تبدیل شوند.
حمایت از توده‌های ایران در مبارزه برای شرایط زندگی‌شان و علیه دیکتاتوری!
پایان سرکوب!
آزادی همهٔ زندانیان سیاسی!
نه به مجازات اعدام که توسط رژیم ایران اعلام شده است!
محاکمه و مجازات عاملان قتل معترضان!
دست ترامپ، نتانیاهو و رضا پهلوی از ایران کوتاه!

اعلام همبستگی انترناسیونالیستی با خیزش ۱۴۰۴ایران

 شبکه دانشگاهی ضدسرمایه‌داری

در روزهای اخیر ما با رفقا و همرزمانی از جنبش مردمیِ جغرافیایی که «ایران» نامیده می‌شود ارتباط برقرار کرده‌ایم. از طریق اخبار و همچنین به‌واسطه‌ی آنان، با وضعیت خشن و وخیمی که در آن جغرافیا جریان دارد آشنا شده‌ایم. ما همچنین می‌دانیم که وضعیت پیچیده است: در کنار ستم و سرکوبِ طبقات و نخبگان حاکم ایرانی، منافع دولت اسرائیل، امپریالیسم ایالات متحده و نخبگان جهانی اروپا نیز در میان است.

اما مهم‌تر از همه، می‌دانیم که در آن جغرافیا و در تبعید، مردمانی از پایین و از چپ حضور دارند: مردم زحمتکش، زنان، دگرباشان، جوانان و انترناسیونالیست‌هایی که برای جهانی بهتر مبارزه می‌کنند. آنها را برادرانه در آغوش میگیریم و به ایشان پیامی از دلگرمی می‌فرستیم. می‌خواهیم بگوییم که هزاران کیلومتر آن‌سوتر، و با وجود آن‌که به یک زبان سخن نمی‌گوییم، رؤیایی مشترک داریم: جهانی بدون استثمار و بدون سلطه.

قدرت و استقامت برای مردمان ایران، از پایین و از چپ.

شبکه دانشگاهی ضدسرمایه‌داری
مکزیکوسیتی، ژانویهٔ ۲۰۲۶

ایران، میان سرکوب و زندگی

iran.jpeg

آنجه امروز در ایران جریان دارد، نه رویدادی استثنایی‌ست و نه انفجاری ناگهانی. این صدا، صدای زندگی‌ای است که سال‌ها زیر فشار خرد شده و دیگر سرکوب و سکوت را برنمی‌تابد. مردمی که به خیابان آمده‌اند نه ابزار توطئه‌اند و نه بازیچهٔ قدرت‌های جهانی؛ آن‌ها زادهٔ فقرِ مطلق، سرکوبِ ممتد، تبعیضِ روزمره و آپارتایدی‌اند که در تار و پود زندگی‌شان تنیده شده است. این اعتراض‌ها از بیرون نیامده‌اند؛ از دل خانه‌ها، خیابان‌ها و انسان‏‌هایی برخاسته‌اند که دیگر نمی‌خواهند فقط زنده بمانند، می‌خواهند زندگی را زندگی کنند.

قدرت‌های جهانی می‌کوشند این واقعیت‏های عریان را با منافع خود هم‏سو سازند. در یک سو، سیاستمدارانی که با بی‌شرمی، کشته‏شدگان را "مسلح" می‌نامند تا خون‏های ریخته شده را توجیه کنند و در سوی دیگر، بخشی از چپ جهانی که با پناه‌گرفتن پشت تئوری "مقاومت ضدامپریالیستی" رژیمی را سفیدشویی می‌کند که همان منطق اشغال، آپارتاید و خشونت سازمان‌یافته را شبانه‌روز علیه مردم خود به کار می‌گیرد. در این روایت‌ها، رنج مردم یا انکار می‌شود یا به سکه‌ای در معاملات بزرگ‌تر بدل می‌گردد.

در داخل ایران، مسئله نه رقابت میان دو نیروی سیاسی، بلکه رویارویی مستقیم بخش‌های ستمدیدهٔ جامعه با رژیمی است که با زندان، گلوله و اعدام نفس می‌کشد و هر امکان سازمان‌یابی مستقل را در نطفه خفه می‌کند. هم‌زمان، نیروهای سلطنت‌طلبِ خارج‌نشین، بی‌آن‌که ریشه‌ای واقعی در درون جامعه داشته باشند، با تکیه بر سرمایه، رسانه‌ها و حمایت‏‌های خارجی می‌کوشند جنبش‌های اعتراضی را از بیرون منحرف یا مصادره کنند. این نیروها نه افق رهایی، بلکه سایه‌هایی سنگین و منحرف‌کننده بر مسیر مبارزه‌اند. اما آنچه پیوسته نادیده گرفته می‌شود، نیرویی‌ست که از پایین، از دل رنج و مقاومت روزمره جان گرفته است؛ از اعتراضات دی ۱۳۹۶ (۲۰۱۷) و آبان ۱۳۹۸ (۲۰۱۹) تا خیزش انقلابی ۱۴۰۱ (۲۰۲۲) با شعار "زن، زندگی، آزادی"، کارگران، زنان، اقلیت‌ها و انسان‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده، با دستانی خالی اما با مطالباتی به حق، خیابان را به صحنه انقلاب بدل کرده‌اند. 

با این‌همه، مسیر این خیزش‌ها نه به‌دلیل ضعف مطالبات، بلکه زیر فشار سرکوب سازمان‌یافته‌ی دولتی و تلاش‌های بیرونی برای مصادره و انحراف اعتراضات بارها به شکست انجامیده است. جمهوری اسلامی هر امکان تداوم مبارزات را با گلوله پاسخ داده و هم‌زمان، نیروهای راستِ سلطنت‌طلب کوشیده‌اند با تحریف معنای مبارزه و تحمیل خواسته‌های خود، ابتکار عمل را از دست مبارزین بربایند. اما با وجود اختناق و سرکوب، قشر ستمدیده عقب ننشسته است؛ هنوز با دستان خالی، از دل هر شکاف ممکن، به جنگ این نظم نابرابر بازمی‌گردد.

مردم ایران نه بازگشت به گذشته را می‌خواهند و نه نجات از بیرون را. آن‌ها برای نان می‌جنگند، برای کرامت، برای آزادی و برای حق تصمیم‌گرفتن درباره‌ی زندگی خود. این مبارزه نه قیم می‌خواهد و نه منجی. آینده‌ی ایران نه در کاخ‌ها نوشته می‌شود و نه در تبعید؛ آینده در خیابان‌ها، در اعتصاب‌ها و در مبارزات روزمره رقم می‌خورد که با وجود سرکوبِ عریان و هولناک، هنوز ایستاده‌اند، هنوز مقاومت می‌کنند، هنوز امید را زنده نگه داشته‌اند!

جمع اندیشه و پیکار - ۱۷ ژانویه ۲۰۲۶

 گزارشی از تظاهرات 13 آگوست 2021 در مادرید


WhatsApp_Image_2021-08-16_at_13.38.15.jpeg

به مناسبت پانصدمین سال مقاومت بومیان مکزیک

WhatsApp_Image_2021-08-16_at_13.38.15.jpeg

برای زندگی
بیانیه‌ها و گزارش‌هایی از سفر هیئت زاپاتیستی به اروپا