اعتراض به اعدام ملت و كشور عراق را فراموش نكنيم
(فريادى از سرِ درد)

خواست لغو مجازات اعدام كه ويكتورهوگو و ماركس در قرن نوزدهم از پيشقراولانش بودند خواستى انسانى، مترقيانه، مدرن و قابل دفاع است؛ اما وقتى ابعاد كشتار و اعدام به حجم يك ملت و كشور مى‌رسد خواست لغو آن به مراتب قابل دفاع تر و مهم تر است. دربارهء اعدام ملت ها نيز چيزى بايد گفت!
آيا بايد خيلى هوشمند بود تا وضع غيرقابل توصيف نابودى يك ملت و دستاوردهاى آن را زير بمباران و اشغال آمريكا و متحدانش دريافت؟ كارشناسان ملل متحد كه وضعيت عراق را در سال ۱۹۹۱ در پى تهاجم و تجاوز بوش پدر بررسى كردند گفتند اين كشور را كه دست كم در زمينهء بهداشت و درمان با اسپانيا قابل مقايسه بوده پنجاه سال به عقب رانده اند!(*) از آن پس، ۱۰ سال، يعنى تمام دههء ۱۹۹۰، اين كشور و ملت، به ويژه توده هاى ستمديده اش، در حالى كه از ديكتاتورى و جنگ هاى صدام حسين خسته شده بودند، تازه مشمول بايكوت و محاصرهء اقتصادى و بمباران هاى مستمر و روزانهء هواپيماهاى آمريكايى و انگليسى شدند تا نوبت به بوش پسر رسيد. آنگاه طرحى را كه براى اشغال چاه هاى نفت خاور ميانه (**) و درهم شكستن قدرتى كه ممكن بود دربرابر اسرائيل قد علم كند، كشيده بودند آغاز شد و تا كنون منجر به كشتار بى حساب مردم، دامن زدن به تفرقه هاى طائفى و قبيلگى، غارت موزه ها، به آتش كشيدن كتابخانه ها و وارد آمدن آسيب هاى جدى به دستاوردهاى تاريخى، اجتماعى، فرهنگى، سياسى و در يك كلام انسانى مردم عراق شده است. قريب چهار ميليون از مردم عراق آواره شده اند، يعنى به طور نسبى دو سه برابر شمار آوارگان ايرانى سى سال گذشته، كه وضعشان به مراتب بدتر از ايرانى ها ست. گوبلزهاى كاخ سفيد و بوق هاى تبليغاتى جهانى شده شان چنان "جهنم را بهشت و بهشت را جهنم" نشان داده اند و چنان "انديشهء واحدِ" محافظه كاران آمريكايى و صهيونيستى را در سراسر جهان حاكم كرده اند كه كسى را ياراى انديشيدن به گونه‌اى ديگر نيست تا با صداى بلند تجاوز به اصطلاح "جامعهء جهانى" را محكوم كند و به يارى مردم عراق كه در اين دوزخِ ساخت آمريكا Made in USA مى سوزند بشتابد.
طى يك قرن گذشته، هر زمان ملتى در معرض تهاجم نيروهاى استعمارى و امپرياليستى (از هر نوعش) قرار مى گرفت، از بسيارى جاها فرياد اعتراض بر مى خاست و به يارى ستمديدگان و مقاومتگران مى شتافتند. وقتى ستار خان طى نامه‌اى به روزنامهء لوماتن Le Matin پاريس، از نيروهاى آزاديخواه فرانسه كمك مى خواست صدائى به حمايت از مشروطه خواهان بلند مى شد. جريان حمايت از نيروهاى مترقى و استقلال طلب مستعمرات را همه شنيده و به ياد داريم: حمايت از الجزاير، ويتنام، اندونزى، مصر، آفريقاى جنوبى، فلسطين، ايران، آمريكاى لاتين و غيره را نمى‌توان فراموش كرد. چنان كه حمايت از يهوديان قربانى فاشيسم را كسى نمى تواند فراموش كند.
اكنون چه شده است كه كمتر صدائى به حمايت از مردم عراق كه به حق در معرض نسل كشى قرار دارند بلند مى شود؟ حق تعيين سرنوشت و استقلال ملت ها كه در واقع جزئى از حقوق بشر است آشكارا و با بى شرمى كامل در سناى آمريكا نقض مى شود و سناتورهاى دموكرات و جمهورى خواه، اين نمايندگان سرمايه دارى وحشى مسلط بر جهان، رسماً عراق را سه تكه مى خواهند و اين را شرط عقب كشيدن آدمكشان شان مى دانند كه به عراق گسيل داشته اند.
آنها از روزى كه به عراق تجاوز كردند ديگر انسان عراقى را به مثابهء شهروند به رسميت نشناختند، بلكه آنها را سنى، شيعه يا كرد ناميدند و تقسيمات قبيلگى را دامن زدند. با انفجار بمب به كمك دستگاه هاى هدايت از دور در وسط جمعيت بازار يا مسجد، و تقصير آن را به گردن يكى از طوايف مذهبى انداختن بذر تفرقه و سوء ظن و نفرت از يكديگر را هرچه بيشتر پاشيدند و ديو طايفه‌گرى مذهبى و قبيلگى را از شيشه بيرون آوردند و نه تنها عراق، بلكه تمام منطقهء خاور ميانه را ــ كه هنوز رسوب هاى قرون وسطائى را از خود نزدوده ــ به پرتگاه جنگ داخلى كشاندند. داستان مأمورين انگليسى را كه به يك مسجد شيعى در بصره بمب انداختند و سپس به مقر نيروهاى انگليسى فرار كردند خيلى ها شنيده اند. وقتى فتنه بپا شد، ديگر كسى نمى تواند از وخامت اوضاع جلوگيرى كند و تجاوزگران با نقشه اى كه در سر داشتند همين را مى خواستند.
دربرابر سياست امپرياليستى بوش كه "دموكراسى" را با بمباران و شكنجه هاى ابوغريب (***) و جاسوس پرورى و بالاخره با مزدوران آدمكشى كه شمارشان از جمله در "شركت امنيتى بلاك واتر" به ۲۸ هزار نفر مى رسد و براى تفريح، عابران را به گلوله مى بندند(****)، آيا عجيب است كه مردم مقاومت كنند؟ آيا عجيب است كه به هر خس و خاشاكى چنگ زنند؟ هر موجود زنده اى دربرابر تجاوز به حيات و حيثيت اش واكنش نشان مى دهد. آيا مردمى كه مورد چنين حمله اى قرار گرفته اند حق ندارند براى نجات جان خود به هر وسيله اى، آرى هر وسيله اى، عليه متجاوز دست بزنند؟ آمريكا و اروپا به نام تمدن و دمكراسى به جنايات جنگى و جنايت هايى عليه بشريت دست زده اند كه تا امروز در تاريخ واقعاً بى سابقه است. در روزهاى نخست تهاجم تنها وزارت نفت در امان ماند، حتى ادارات صدور شناسنامه هم سوخت. صدها تن از دانشمندان عراق و استادان دانشگاه ها ترور شده اند. طى بمبارانهاى چند سالهء آمريكا و انگليس، حوزه هاى باستان شناسى بين النهرين كه گهوارهء تمدن بشرى بوده زير و رو شده. آيا تعجب نمى كنيد كه همين دولتها كه براى نابودى مجسمهء بودا توسط طالبان اينقدر سروصدا كردند خودشان برج تاريخى بابل را كه بازسازى شده بود به گاراژ تانك ها بدل كرده اند؟ آيا تعجب نمى كنيد كه وقتى در دوران بايكوت سال هاى ۹۰ مردم عراق كوشيدند به خودكفايى غذائى دست يابند و آنقدر گندم كاشتند كه كسى گرسنه نماند، آنوقت متمدن هاى آمريكايى و اروپايى سيلو را بمباران كردند؟ چقدر اين نمونه ها فراوان است!
آيا نمى توان درك كرد كه اين مردم به جان آمده بر دموكراسى و لائيسيته و مدرنيته اى كه اين طور معرفى مى‌شود، تف كنند؟ آيا بايد بيايند از ما "كمونيست" هاى ناب (كه در اين تفسيرش از شعار اسلام ناب رژيم ايران چيزى كم ندارد)، از ما "دموكرات" هايى كه موقتاً از حادثه دور مانده‌ايم و نمى‌كوشيم حتى دستى از دور بر آتش داشته باشيم بپرسند كه چگونه مقاومت كنند؟! آيا بايد بيايند گواهى حسن اخلاق و سلامت ايدئولوژيك از ما بگيرند تا مقاومتشان را "تأييد" كنيم؟ هر اشغالى دستاوردهاى جامعهء مدنى را نابود مى‌كند و مبارزهء نيروهاى مترقى در جهت برقرارى دموكراسى و لائيسيته و مدرنيته، و كلاً مبارزات اجتماعى را به امرى ثانوى و لوكس تبديل مى‌كند. ترديدى نيست كه نفوذ نيروهاى ارتجاعى جمهورى اسلامى و القاعده هر دمكراتى را به مبارزه مى‌طلبد، اما اين امر به هيچ رو نمى‌تواند از اهميت مبارزه با اشغالگران بكاهد. برآمد نيروهاى ارتجاعى نمى‌تواند توجيهى براى سكوت دربرابر اشغال باشد. وقتى چپ‌ها، دموكرات‌ها از انجام وظايف خود سر باز زنند صحنه به دست نيروهاى ارتجاعى مى‌افتد. هركس اين را نمى‌خواهد بايد آستین‌هایش را بالا بزند؛ اين گوى و اين ميدان!
به نظر مى‌رسد اگر جنايت هاى سرمايه دارى جهانى كه سلاح‌هاى كشتار جمعى و ويرانگر خود را روى سر ملت‌هاى فقير و ستمديده آزمايش مى‌كند فجيع و غيرقابل تصور است، سكوتى هم كه ما و امثال ما را چندين سال است فراگرفته به همان اندازه فجيع و غير قابل تصور است. حيرت انگيز و فاجعه بار است كه جهانى شدن سرمايه حتى ظلم و حق كشى و سكوت توطئه آميز و ايرادهاى بنى اسرائيلى در قبال مقاومت مردم عراق را نيز جهانى كرده است. پيش از تجاوز آمريكا به عراق، ميليون ها نفر در خيابان هاى جهان در اعتراض به جنگ، به خيابان ها ريختند، اما وقتى ديدند كسى گوش نمىدهد و حمله آغاز شد حيران شدند و غالباً دست روى دست گذاشتند. گويى وظيفه انسانى يا مبارزه ضد امپرياليستى تمام شد!
در هر مبارزه‌اى، حتى در هر كار پيچيده يا ساده اى جنبه هاى نادرست و انحرافى هم مى‌توان يافت اما به تعبير يك ضرب المثل فرانسوى "بچه را كه نبايد با آب كثيف لگن دور ريخت". دفاع از حق مردم عراق و هر ملت و جماعت ديگر در برابر اشغال، به هيچ رو به معنى تأييد مگس‌هاىى كه بر زخم نشسته‌اند و آن را مى‌مكند نيست. دفاع از حق مردم عراق كه در معرض نابودى قرار دارند، محكوم كردن تجاور آمريكا و متحدانش كه فردا چه بسا شامل جاهاى ديگر هم بشود ربطى ندارد به اينكه فلان باند ارتجاعى مقاومت را به نام خود تمام مى‌كند و رسانه هاى جهانى آن را از سوى القاعده يا ناشى از تعصب دينى وانمود مى‌كنند، زيرا اين طور به سودشان است. اما ما چرا اين را بى هيچ تأملى بپذيريم؟ وقتى اين سكوت مرگبار توجيه‌گرانه بر ما حاكم است نه تنها از كمونيسم انقلابى و سوسياليسم و دموكراسى، بلكه از همبستگى انسانى يا اومانيسم ساده هم بسيار دوريم. هستند كسانى كه موضع نگرفتن و "به من چه" گفتنِ خود را چنين توجيه مى‌كنند كه خواست آمريكا در عراق و خاور ميانه همين بوده و ضررى نكرده و با مشكل چندانى روبرو نيست، اما اگر اين نظر را منطقى ندانيم تصديق خواهيم كرد كه آمريكاىى‌ها حتى به تأييد وسيع خودشان در بن بست قرار دارند. آيا اگر مقاومت در اشكال گوناگون و قهرمانانه‌اش در عراق نبود، تجاوزگران با چنين بحرانى روبرو مى‌شدند؟ اگر آنطور كه آمريكاىى‌ها انتظار داشتند با دسته گل مورد استقبال قرار گرفته بودند آيا تا كنون دو سه كشور ديگر را به همين روز سياه ننشانده بودند؟ نگارنده در آرش شماره ۹۰، ژانويه ۲۰۰۵ چنين نوشت: "آمريكا هرروز بيش از پيش در باطلاق فرو مى‌رود، شبيه تجربه‌ى ويتنام، و روزى كه زخمى و شكست خورده از آن خارج شود همه‌ى ملت هاى منطقه مديون فداكارى هاى مردم عراق و سپاسگزار آنان خواهند بود. به هيچ بهانه اى نبايد از حمايت از مقاومت مردم عراق شانه خالى كرد و نبايد تحت تأثير رسانه هاى «بى خبرى و دروغ پردازى» قرار گرفت. از موضع چپ و دموكراتيك، مى‌توان و بايد با اصولگرايان مذهبى مخالف بود ولى نمى‌توان با اصل مقاومت مخالفت كرد." (*****)

در روز جهانى اعتراض به مجازات اعدام و خواست لغو آن، همراه با محكوم كردن رژيم‌هايى مانند جمهورى اسلامى كه در اين نوع سركوب نيز گوى سبقت را ربوده، تجاوز آمريكا و اعدام يك ملت و نسل كشى در عراق و فلسطين و افغانستان (هر منشأ و بهانه‌اى كه داشته باشد) را محكوم كنيم. سكوت ناشى از ترديدهاى نابجا را كه تحت تأثير تبليغات جهانى امپرياليستى و دورى از ميدان مبارزه بر ما چيره شده بشكنيم. خوشبختانه توده هاى ستمديده درهرجا به مبارزه اى كه متعلق به خودشان است ادامه مى‌دهند و منتظر اجازهء كسى نمى‌مانند.
۱۰ اكتبر ۲۰۰۷




* * * * * * * * * *
*) رك. به: http://www.peykarandeesh.org/article/DoSanad.html
**) آلن گرينسپان رئيس پيشين خزانه دارى فدرال آمريكا مى گويد: متأسفم كه به مصلحت نيست به چيزى اعتراف كنم كه همه مى دانند و آن اينكه جنگ عراق عمدتاً به خاطر نفت است (مجلهء آفريكازى، اكتبر ۲۰۰۷ www.afrique-asie.fr).
***) به سخنان جيمى كارتر در مصاحبه با CNN ۱۰ اكتبر ۲۰۰۷ توجه كنيد.
****) رك. به گزارش مفصل لوموند ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۷.
اين گزارش تحت عنوان "هفت تير كش ها در بغداد" اينطور شروع مى شود:
"خوب بچه ها راه بيفتيم. من امروز مى خواهم يكى را بكشم.
ــ عجب، چرا امروز؟
ــ هه! هه! فردا مرخصى دارم. دير ميشه."...
"يك شركت نظامى خصوصى آمريكايى به نام بلاك واتر تا كنون ۲۸ غيرنظامى عراقى را كشته است. ۴۸ هزار سرباز پيمانى (موقت) در مصونيت كامل به چپاول عراق مشغول اند".
*****) رك. به: http://www.peykarandeesh.org/felestin/MoghavematDarEragh.html