ششمين بيانيه از جنگل لاکندونا

چهارشنبه ، ۲۳ شهریور ۱۳۸۴؛ ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۵

چاپ

 

اين کلام بی تکلف ماست برای لمس قلوب مردمانی که مانند خود مان فروتن و ساده اند،‮ ‬ولی در همان حال منزلتی انسانی دارند و شورشگرند‮. ‬اين کلام بی تکلف ماست برای آن که شرح دهيم که مسيرمان چه بوده وامروز در کجا قرار داريم‮. ‬برای توضيح دادن آن که چگونه جهان و کشورمان را می بينيم‮. ‬برای آن که بگوئيم چه می خواهيم انجام دهيم،‮ ‬و نحوهء به عمل در آوردن آن چيست‮. ‬و برای آن که از ديگران دعوت کنيم تا برای هدف بسيار بزرگی که مکزيک نام دارد،‮ ‬و هدف بزرگتری که جهان نام دارد،‮ ‬با ما گام بردارند‮. ‬اين کلام بی تکلف ماست برای آنکه به همهء دلهائی که درستکارند و نجيب بگوئيم،‮ ‬برای مکزيک و جهان چه می خواهيم‮. ‬اين کلام بی تکلف ماست،‮ ‬زيرا معتقديم بايد همهء افرادی را که مانند خودمان هستند،‮ ‬همه جا،‮ ‬هرجا باشند و مبارزه کنند،‮ ‬فربخوانيم و به آن ها بپيونديم‮.‬

۱- ‬در بارهء آن چه هستيم‮.‬

ما ارتش زاپاتيستی آزاديبخش ملی هستيم،‮ ‬اگرچه ما را‮ «‬نئو زاپاتيست‮» ‬نيز می نامند‮. ‬باری،‮ ‬ما زاپاتيست های‮ ‬EZLN‮ ‬در ژانويهء‮ ‬۱۹۹۴‮ ‬مسلحانه قيام کرديم،‮ ‬زيرا ديديم که ديگر اين همه شرارت قدرتمندان کافی ست،‮ ‬ديديم برخورد آن ها با ما جز اين نيست که ما را تحقير کنند،‮ ‬بدزدند،‮ ‬به زندان بيفکنند و بکشند،‮ ‬و هيچ کس نه به آن اعتراض می کند و نه عليه آن کاری می کند‮. ‬به همين دليل گفتيم‮ «‬ديگر بس است‮!»‬،‮ ‬يعنی ديگر اجازه نمی دهيم که کوچک مان کرده و بدتر از حيوان با ما رفتار کنند‮. ‬آنگاه همچنين گفتيم که دمکراسی می خواهيم،‮ ‬آزادی و عدالت برای همهء شهروندان مکزيک،‮ ‬هر چند بيشتر روی خلق های بومی متمرکز شديم‮. ‬زيرا اگر چه ما افراد‮ ‬EZLN‮ ‬تقريباً‮ ‬همه بومیِ‮ ‬چياپاس هستيم،‮ ‬اما فقط برای منافع خودمان و يا بوميان چياپاس،‮ ‬و يا فقط برای خلق های بومی مکزيک مبارزه نمی کنيم،‮ ‬بلکه می خواهيم همگام با همهء آن هائی که مانند خودمان مردمی فقير و ساده اند،‮ ‬و بسيار نيازمند،‮ ‬مبارزه کنيم،‮ ‬همراه با کسانی که از استثمار رنج بسيار می برند و پولدارها و دولت های بد در مکزيک و در جهان آن ها را‮ ‬غارت می کنند‮.‬

تاريخچهء ما از اين قرار است که ما از استثمار شدن توسط قدرتمندان خسته شديم و لذا متشکل شديم تا از خودمان دفاع کرده برای عدالت مبارزه کنيم‮. ‬ابتدا تعدامان کم بود،‮ ‬به زور به تعداد انگشتان دست می رسيد‮. ‬به علاوه از سوئی به سوی ديگر می رفتيم،‮ ‬با افراد ديگری مثل خودمان حرف می زديم و به آن ها گوش می سپرديم‮. ‬سال ها کارمان همين بود،‮ ‬مخفيانه کار می کرديم،‮ ‬يعنی بدون براه انداختن سر و صدا‮. ‬به عبارت ديگر نيرويمان را در سکوت انباشتيم‮. ‬ده سال اين طوری کار کرديم،‮ ‬بعد رشد کرديم و ديگر تعدادمان به هزاران نفر رسيد‮. ‬بعد خودمان را در سياست و استفاده از سلاح به خوبی آماده کرديم،‮ ‬و ناگهان وقتی پولدارها سال نو را جشن می گرفتند،‮ ‬روی شهرهايشان ريختيم،‮ ‬و به سادگی آن ها را اشغال کرديم‮. ‬به آن ها فهمانديم که ما را بايد به حساب بياورند‮. ‬پس،‮ ‬ثروتمندان از جانشان ترسيدند و ارتش بزرگ شان را بر سرمان ريختند تا ما را از ميان بردارند‮. ‬همان کاری را کردند که هميشه وقتی استثمارشدگان شورش کنند،‮ ‬با آن ها می کنند،‮ ‬که آدم می فرستند تا نابودشان کند‮. ‬اما نتوانستند نابودمان کنند،‮ ‬زيرا قبل از شروع جنگ به خوبی آموزش ديده و در کوهستان های مان نيرومند شده بوديم‮. ‬همان جا ارتش در جستجوی ما بود و روی سرمان بمب ميريخت‮. ‬داشتند نقشه می کشيدند که همهء بوميان را يکباره بکشند،‮ ‬چون بين زاپاتيست ها و ديگر بوميان فرقی نمی گذاشتند‮. ‬ما می گريختيم و نبرد می کرديم،‮ ‬همان طور که اجدادمان می رزميدند‮. ‬بدون آن که سر خم کنيمے،‮ ‬بدون آن که تسليم شويم،‮ ‬و بدون آن که شکست بخوريم‮.‬

بعد مردم در شهرها به خيابان می ريزند،‮ ‬و فريادشان برای قطع جنگ بلند می شود‮. ‬پس ما جنگ مان را قطع می کنيم،‮ ‬و به اين برادران و خواهران در شهرها گوش می دهيم،‮ ‬آن ها از ما می خواهند که راهی بيابيم،‮ ‬يعنی با دولت بد،‮ ‬قرار بگذاريم که بدون قتل و کشتار مشکلات حل شود‮. ‬ما مردم را به حساب آورديم،‮ ‬زيرا اين مردم همان هائی هستند که ما آن ها را‮ «‬خلق‮» ‬می ناميم،‮ ‬يعنی خلق مکزيک‮. ‬بدين ترتيب آتش را به کنار نهاديم و کلام را به ميان آورديم‮.‬

حاصل آن که دولت ها گفتند رفتاری مناسب خواهند داشت و مذاکره خواهند کرد و به قراردادهائی خواهند رسيد و به وعده شان عمل خواهند کرد‮. ‬گفتيم باشد،‮ ‬ولی در عين حال گفتيم خوب است با اين مردمی که برای قطع جنگ به خيابان ها ريختند نيز آشنا شويم‮. ‬پس در عين حالی که با دولت های بد مذاکره می کرديم،‮ ‬با همين اشخاص نيز حرف زديم و ديديم که اکثريت شان مردمی فقير و ساده اند،‮ ‬مثل خود ما‮. ‬و هردو طرف،‮ ‬يعنی آن ها و ما،‮ ‬به خوبی می فهميم که به چه منظوری مبارزه می کنيم‮. ‬اين مردم را‮ «‬جامعهء مدنی‮» ‬ناميديم‮. ‬زيرا اکثريت آن ها به احزاب سياسی ربطی نداشتند،‮ ‬بلکه افرادی بودند معمولی،‮ ‬مثل خود ما،‮ ‬مردمی فقير و ساده‮.‬

اما نتيجه اين شد که دولتهای بد نمی خواستند به قرار و مدار درستی برسند،‮ ‬بلکه ادعای مذاکره و قراردادش حيله و نيرنگی بيش نبود‮. ‬داشتند برای حمله به منظور ريشه کن کردن ما آماده می شدند‮. ‬چندين بار به ما حمله کردند،‮ ‬اما بر ما چيره نگشتند،‮ ‬زيرا به خوبی مقاومت کرديم و انسان های بيشماری در سراسر جهان به ياری ما بسيج شدند‮. ‬پس دولتهای بد انديشيدند که افراد بسياری متوجه اند که بر سر‮ ‬EZLN‮ ‬چه می آيد،‮ ‬آنوقت وانمود کردند که انگار هيچ خبری نيست و در همان حال ما را محاصره کردند و انتظار داشتند که چون کوهستان های ما به خودی خود دورافتاده اند،‮ ‬مردم به خاطر دوری از سرزمين زاپاتيست ها ما را از ياد ببرند‮. ‬هر چند گاه دولتهای بد می کوشيدند فريب مان بدهند و يا به ما حمله کنند،‮ ‬مانند فوريهء‮ ‬۱۹۹۵‮ ‬که تعداد کثيری نظامی سرمان ريختند،‮ ‬اما شکست نخورديم‮. ‬زيرا همان طور که گاه کسانی بما گويند،‮ ‬ما تنها نبوديم و انسان های بسياری به ما ياری رساندند و به خوبی مقاومت کرديم‮.‬

خوب،‮ ‬ديگر دولتهای بد مجبور بوند با‮ ‬EZLN‮ ‬قرارداد ببندند،‮ ‬اين قراردادها را‮ «‬قراردادهای سن آندرس‮» ‬ناميديم،‮ ‬زيرا نام بخشداری ای که در آن اين قراردادها امضاء شد‮ «‬سن آندرس‮» ‬است‮. ‬در اين مذاکرات تنها ما نبوديم که با دولتهای بد حرف می زديم،‮ ‬بلکه افراد و سازمان های زيادی که برای خلق های بومی مکزيک مبارزه می کردند،‮ ‬يا می کنند،‮ ‬شرکت داشتند‮. ‬همه کلامشان را بزبان می آوردند و همه با هم قرار می گذاشتيم که با دولتهای بد چگونه حرف بزنيم‮. ‬مذاکرات اين گونه بود،‮ ‬فقط زاپاتيست ها در يک طرف و دولت در طرف ديگر نبود،‮ ‬بلکه زاپاتيست ها همراه بودند با خلق های بومی مکزيک و حاميانشان‮. ‬پس در اين قراردادها دولت های بد گفتند که حقوق خلق های بومی مکزيک را به رسميت خواهند شناخت و به فرهنگ آن ها احترام خواهند گذاشت و به آن در قانون اساسی رسميت خواهند بخشيد‮. ‬ولی به محض آن که امضاء زدند،‮ ‬دولت بد طوری رفتار کرد که انگار فراموش کرده است و سال ها بدون به اجرا درآوردن اين قراردادها سپری شد‮. ‬برعکس،‮ ‬دولت به بوميان حمله کرد تا آن ها را وادار کند که از مبارزه عقب بکشند،‮ ‬مثل‮ ‬۲۲‮ ‬دسامبر‮ ‬۱۹۹۷،‮ ‬روزی که زدييو دستور قتل‮ ‬۴۵‮ ‬مرد و زن و بزرگسال و کودک را در روستائی در چياپاس به نام اکته آل صادر کرد‮. ‬اين جنايت بزرگ به اين سادگی از خاطر زدوده نمی شود و نمونه ای ست از اين که چگونه دولت های بد در حمله و قتل کسانی که عليه بيعدالتی می شورند،‮ ‬ترديدی به خود راه نمی دهند‮. ‬و در حالی که تمام اين اتفاقات رخ می داد،‮ ‬ما زاپاتيست ها در عين مقاومت در کوهستان های جنوب شرقی مکزيک،‮ ‬هر چه در توان داشتيم برای اجرای اين توافق ها به کار برديم‮.‬

اين زمانی ست که گفت و گو با ديگر خلق های بومی مکزيک و سازمان هايشان را آغاز کرده بوديم و با آن ها قرار گذاشتيم که با هم برای هدف واحدی مبارزه کنيم،‮ ‬يعنی برايبه‮ ‬رسميت شناخته شدن حقوق و فرهنگ بوميان‮. ‬خوب،‮ ‬افراد بسياری از سراسر جهان به ما ياری رساندند،‮ ‬افراد بسيار محترمی که کلامشان بزرگ است،‮ ‬زيرا آن ها روشنفکران،‮ ‬هنرمندان و دانشمندان مکزيک و سراسر جهان اند‮. ‬همايش های بين المللی نيز برگزار کرديم،‮ ‬يعنی به گفتگو نشستيم با افرادی از آمريکا،‮ ‬آسيا،‮ ‬اروپا،‮ ‬آفريقا و اقيانوسيه‮. ‬مبارزه و اشکال کار آن ها را شناختيم،‮ ‬و آن را همايش‮ «‬انترگلاکتيک‮» ‬Intergalactico‬ ناميديم،‮ ‬فقط برای آن که مزاحی هم کرده باشيم و چون از ديگر کرات نيز دعوت کرده بوديم،‮ ‬اما به نظر می رسد که نيامدند،‮ ‬و شايد آمدند ولی خود را به ما‮ ‬روشن نشناساندند‮.‬

به هر حال دولت های بد،‮ ‬به قولشان عمل نکردند‮. ‬بنا بر اين ما طرحی ريختيم تا با تعداد بسيار زيادی از مکزيکی ها که به ما ياری می رسانند،‮ ‬حرف بزنيم تا از ما حمايت کنند‮. ‬بر همين اساس اول در سال‮ ‬۱۹۹۷‮ ‬يک راهپيمائی به سوی شهر مکزيک داشتيم که به‮ «‬راهپيمائی‮ ‬۱۱۱۱‮ ‬نفر‮» ‬معروف شد‮. ‬زيرا از سوی هر روستای زاپاتيستی يک رفيق دختر يا پسر به شهر مکزيک رفت‮. ‬ولی دولت برايش اهميتی قائل نشد‮. ‬بعد در سال‮ ‬۱۹۹۹‮ ‬در سراسر کشور يک همه پرسی برپا کرديم،‮ ‬آن جا معلوم شد که اکثريت مردم با مطالبات خلق های بومی هم عقيده اند،‮ ‬اما دولت های بد آن را هم به حساب نياوردند‮. ‬دست آخر در سال‮ ‬۲۰۰۱‮ ‬دست به راه پيمائی معروف به‮ «‬راهپيمائی برای شأن انسانی بوميان‮» ‬زديم که از حمايت ميليون ها مکزيکی و‮ ‬غير مکزيکی برخوردار شد و تا مجلس نمايندگان و سناتورها،‮ ‬يعنی تا کنگره،‮ ‬پيش رفت‮. ‬خواست اين راهپيمائی به رسميت شناخته شدن حقوق و فرهنگ بوميان مکزيک بود‮.‬

اما حاصل اين بود که نه‮! ‬که سياستمداران احزاب‮ ‬PRI‮ ‬و‮ ‬PAN‮ ‬و‮ ‬PRD‮ ‬با هم قرار و مدار گذاشتند و به همين سادگی از به رسميت شناختن حقوق و فرهنگ بوميان سرباز زدند‮. ‬اين ماجرا در آوريل‮ ‬۲۰۰۱‮ ‬اتفاق افتاد،‮ ‬و بدين شکل سياستمداران به روشنی نشان دادند که حفظ ظاهر سرشان نمی شود و بی شرم هائی هستند که به عنوان حکومتگرانی بد،‮ ‬فقط به درآمد شخصی خودشان می انديشند‮. ‬اين موضوع را نبايد از ياد برد‮. ‬در آينده خواهيد ديد بگويند که حقوق و فرهنگ بوميان را به رسميت خواهند شناخت‮. ‬ولی اين هم دروغی بيش نخواهد بود و فقط برای آن می گويند که به آن ها رأی بدهيم،‮ ‬اما آن ها فرصت خودشان را داشتند و عمل نکردند‮.‬

بدين ترتيب،‮ ‬به روشنی ديديم که گفت و گو و مذاکره با دولت های بد مکزيک،‮ ‬بيهوده است‮. ‬يعنی معنی ندارد که با سياستمداران حرف بزنيم،‮ ‬چون نه قلب پاکی دارند و نه کلامی صادق،‮ ‬بلکه دغل و فريبکارند و به وعدهاشان عمل نمی کنند‮. ‬يعنی آن روزی که سياستمداران‮ ‬PRI،‮ ‬PAN‮ ‬و‮ ‬PRD‮ ‬قانونی را به تصويب رساندند که به هيچ دردی نمی خورد،‮ ‬به يکباره مذاکرات را بر هم زدند و به وضوح گفتند که آن چه امضاء می کنند و قرار می گذارند،‮ ‬برايشان اهميتی ندارد،‮ ‬چون قول سرشان نمی شود‮. ‬پس از آن ديگر با قوای فدرال هيچ رابطه ای برقرار نکرديم،‮ ‬زيرا برداشت ما اين بود که به خاطر همين اين احزاب سياسی،‮ ‬گفت و گو و مذاکرات به شکست انجاميد‮. ‬ديديم برايشان نه خون مهم است،‮ ‬نه مرگ،‮ ‬نه رنج و عذاب،‮ ‬نه تظاهرات،‮ ‬نه نظرخواهی،‮ ‬نه سعی و کوشش،نه‮ ‬اظهار نظرها در سطح ملی و بين المللی،‮ ‬نه تماس ها،‮ ‬نه قراردادها،‮ ‬نه امضاء و قول و قرار‮. ‬بدين ترتيب سياستمداران نه تنها مجدداً‮ ‬راه را بر خلق های بومی بستند؛ بلکه همچنين ضربه ای کاری بر راه حل مسالمت آميز جنگ وارد کردند که با گفت و گو و مذاکره حاصل شده بود‮. ‬همچنين ديگر نمی توان باور کرد که به هيچ قراردادی که با کسی ببندد،‮ ‬عمل کند‮. ‬اين موضوع را ببينيد تا آن چه را که به ما رفت دريابيد‮.‬

ما همهء اين اتفاقات را ديديم و در قلب خود انديشيديم چه کار کنيم‮.‬

اولين چيزی که ديديم اين بود که قلب ما مانند سابق،‮ ‬مانند زمانی که نبردمان را شروع کرديم،‮ ‬نيست،‮ ‬بلکه بزرگتر است،‮ ‬زيرا قلوب انسان های خوب زيادی را لمس کرده ايم‮. ‬همچنين ديديم که قلب مان انگار مجروح تر و زخمی تر است‮. ‬و اين زخم به دليل اين که فريب دولت های بد را خورده ايم نيست،‮ ‬بلکه وقتی قلوب ديگران را لمس می کنيم،‮ ‬در همان حال دردهايشان را لمس می کنيم،‮ ‬يا يعنی انگار خودمان را در آينه می بينيم‮.‬

۲- در بارهء وضعيت کنونی مان

پس ما به عنوان زاپاتيست فکر نمی کرديم که دست کشيدن از مذاکره با دولت کافی ست،‮ ‬بلکه لازم بود مبارزه را به رغم وجود سياستمداران انگل و تن پرورده ادامه دهيم‮. ‬آن گاه‮ ‬EZLN‮ ‬مصمم شد تا قرادادهای سن آندرس را در زمينهء حقوق و فرهنگ بوميان،‮ ‬فقط از جانب خودش‮ (‬يعنی‮ «‬يکطرفه‮»‬،‮ ‬چون فقط از يک طرف انجام می پذيرد‮) ‬به اجرا در آورد‮. ‬طی چهار سال،‮ ‬از اواسط‮ ‬۲۰۰۱‮ ‬تا اواسط‮ ‬۲۰۰۵‮ ‬خودمان را وقف اين کار کرديم،‮ ‬و کارهای ديگری که برايتان شرح خواهيم داد‮.‬

خُب،‮ ‬بنا بر اين شروع کرديم روی بخشداری های خود مختار شورشی نيرو بگذاريم‮. ‬بخشداری خودمختار شيوهء سازماندهی دهکده های بوميان برای اداره شدن و اداره کردن است،‮ ‬و برای نيرومند تر کردن دهکده ها‮.‬‭ ‬اين شيوهء حکومت کردن من درآوردی نيست،‮ ‬بلکه محصول قرن ها مقاومت بوميان و تجربهء خود جنبش زاپاتيستی و شکل خودگردانی روستاهاست‮. ‬يعنی به اين معنی نيست که شخصی از خارج برای حکومت کردن بيايد،‮ ‬بلکه خود روستاها با هم تصميم گيری می کنند که چه کسی و چگونه حکومت کند‮. ‬و اگر فرمانبر نباشد،‮ ‬او را خلع می کنند‮. ‬يعنی اگر آن کسی که فرمان می راند،‮ ‬فرمانبرِ‮ ‬توده ها نباشد،‮ ‬دک اش می کنند،‮ ‬اختياراتش را می گيرند و به کس ديگری می دهند‮.‬

بعد ديديم که بخشداری های خودمختار همسطح نيستند،‮ ‬بلکه بعضی ها پيشرفته تر بودند و از سوی جامعهء مدنی کمک بيشتری دريافت می کردند،‮ ‬و برخی ديگر منزوی شده بودند‮. ‬يعنی نياز بود برای يکدست کردن آن ها بيشتر سازماندهی شود‮. ‬و ديديم که بخش سياسی‮ - ‬نظامی در تصميم گيری های مسئولين دمکراتيک،‮ ‬يا آن طور که می گويند‮ «‬غير نظامی‮» [‬مدنی‮] ‬دخالت می کرد‮. ‬مشکل اين جاست که بخش سياسی‮ - ‬نظامی‮ ‬EZLN‮ ‬دمکراتيک نيست،‮ ‬چون ارتش است،‮ ‬و شاهد بوديم که اين موضوع که نظاميان بالا باشند و بخش دمکراتيک پائين درست نيست،‮ ‬زيرا نبايد به شيوه ای نظامی در مورد امری‮ ‬غير نظامی تصميم گيری شود،‮ ‬بلکه بايد برعکس باشد‮: ‬بخش سياسی دمکراتيک بايد از بالا دستور بدهد و نظامی در پائين اطاعت کند‮. ‬و شايد بهتر اين است که پائين هيچ چيز نباشد،‮ ‬نظامی نباشد،‮ ‬و همه چيز برابر باشد،‮ ‬و به همين دليل زاپاتيست ها سرباز هستند برای آن که هيچ سربازی نباشد‮. ‬خوب،‮ ‬پس در برابر اين مشکل،‮ ‬بخش سياسی‮ - ‬نظامی را از اشکال خود مختار و دمکراتيک سازماندهی روستاهای زاپاتيست جدا کرديم‮. ‬بدين ترتيب کارهائی که در گذشته‮ ‬EZLN‮ ‬انجام می داد و تصميماتی را که می گرفت،‮ ‬کم کم به مسئولينی که به شکلی دمکراتيک در روستاها برگزيده شده بودند،‮ ‬واگذار شد‮. ‬طبيعی ست که چنين امری در حرف ساده،‮ ‬ولی در عمل بسيار دشوار است،‮ ‬زيرا سال ها اين وضعيت طول کشيده بود،‮ ‬اول در دورهء‭ ‬تدارک جنگ و سپس در جريان جنگ‮. ‬بدين ترتيب به امر سياسی‮ - ‬نظامی عادت کرده بوديم‮. ‬ولی هر طور که بود به انجامش رسانديم،‮ ‬چون شيوهء ماست که به هر چه می گوئيم،‮ ‬عمل کنيم‮. ‬زيرا در‮ ‬غير اين صورت چرا چيزی بگوئيم که بعد به آن عمل نمی کنيم‮.‬

اين طور بود که در اوت‮ ‬۲۰۰۳‮ ‬شوراهای دولت خوب زاده شدند و همراه با آن ها خودآموزی و تمرين‮ «‬فرماندهی در عين فرمانبری‮».‬

از آن زمان تا اواسط‮ ‬۲۰۰۵‮ ‬رهبری‮ ‬EZLN‮ ‬ديگر در مورد موضوعات مدنی هيچ دستوری صادر نکرد‮. ‬اما با مسئولينی که به شيوه ای دمکراتيک از سوی روستاها انتخاب شده بودند همراهی کرد و به آن ها ياری رساند‮. ‬به علاوه نظارت داشت که در مورد کمک های رسيده و شکل استفاده از آن ها،‮ ‬به روستاها،‮ ‬جامعهء مدنی ملی و بين المللی گزارش درستی ارائه شود‮. ‬در حال حاضر داريم کار نظارت بر دولت خوب را به پايه های کمک رسانی زاپاتيستی واگذار می کنيم‮. ‬با مسؤليت های فصلی و نوبتی به صورتی که همه اين کار را ياد بگيرند و در آن نقش داشته باشند‮. ‬چرا که معتقديم خلقی که بر حکومتگرانش نظارت نداشته باشد،‮ ‬محکوم به بردگی ست،‮ ‬و ما برای آزاد بودن پيکار می کنيم،‮ ‬نه برای آن که هر شش سال فرمانروا عوض کنيم‮.‬

طی اين چهار سال‮ ‬EZLN‮ ‬همچنين پشتيبانی و تماس هائی را که طی سال های جنگ و مقاومت از سراسر مکزيک و جهان کسب کرده بود به شوراهای دولت خوب و بخشداری های خود مختار تحويل داد‮. ‬به علاوه در اين مدت‮ ‬EZLN‭ ‬آن کمک های اقتصادی و سياسی ای را بنا ساخت که به روستاهای زاپاتيست امکان می دهند با مشکلات کمتری در ساختمان خود مختاری،‮ ‬و در بهسازی شرايط شان پيشرفت حاصل کنند‮. ‬اين کمک ها چشمگير نيست،‮ ‬اما از آن چه قبل از قيام در ژانويهء‮ ‬۱۹۹۴‮ ‬بود،‮ ‬خيلی بيشتر است‮. ‬اگر شما يکی از آن تحقيقاتی که دولت ها انجام می دهند را بنگريد،‮ ‬خواهيد ديد تنها روستاهای بومی ای که شرايط زندگی شان در بهداشت،‮ ‬آموزش،‮ ‬تغذيه و مسکن بهتر شده،‮ ‬روستاهای واقع در مناطق زاپاتيستی،‮ ‬يعنی روستاهای به قول ما زاپاتيستی اند‮. ‬اين همه تنها با رشد روستاهای زاپاتيستی،‮ ‬و کمک های شايانی امکانپذير شد که ما از سوی افرادی خوب و بلند همت و سازمان هايشان از سراسر جهان که ما ايشان را‮ «‬جامعهء مدنی‮» ‬می ناميم،‮ ‬دريافت کرديم‮. ‬گوئی همهء اين افراد،‮ ‬در عمل و نه با حرافی،‮ ‬شعار‮ «‬دنيای ديگری ممکن است‮» ‬را به واقعيت بدل کردند‮.‬

پس روستاها رشد خوبی داشتند‮. ‬در حال حاضر تعداد رفقای مرد و زنی که دارند حکومت کردن می آموزند بيشتر است‮. ‬و با آن که کم کم،‮ ‬زنان بيشتری به اين قبيل کارها می پردازند،‮ ‬با وجود اين ميزان احترام به زنان،‮ ‬و شرکت ايشان در کارهای مبارزاتی هنوز کم است‮. ‬با شوراهای دولت خوب،‮ ‬هماهنگی بين بخشداری های خود مختار،‮ ‬حل مشکلات با سازمان های ديگر و ارگان های رسمی دولتی بهتر انجام می پذيرد‮. ‬در همان حال پروژه هائی که در روستاها انجام می گيرد بسيار بهتر شده‮. ‬و تقسيم پروژه ها و کمک های جامعهء مدنی از سراسر جهان در روستاها به صورتی يک دست تر در آمده‮: ‬وضع بهداشت و آموزش بهتر شده،‮ ‬با آن که هنوز خيلی مانده تا به حدی برسد که بايد باشد‮. ‬در مورد مسکن و تغذيه نيز وضع بر همين منوال است‮. ‬در برخی مناطق وضع زمين هم بهتر شده،‮ ‬چون اراضی پس گرفته شده را بين دهقانان تقسيم کرده اند،‮ ‬ولی همچنان مناطقی وجود دارد که اراضی کشاورزی به حد کافی ندارند‮. ‬کمک های جامعهء مدنی در سطح ملی و بين المللی بهتر شده،‮ ‬چون قبلاً‮ ‬هرکس به حساب خودش هرجا که ميلش می کشيد می رفت و حالا شوراهای دولت خوب آن ها را به آن جا که بيشتر نياز هست جهت می دهند‮. ‬و به همين دليل همه جا تعداد بيشتری از رفقای مرد و زن دارند ياد می گيرند با افرادی از نقاط ديگر مکزيک و جهان ارتباط برقرار کنند‮. ‬دارند ياد می گيرند احترام بگذارند و احترام بخواهند،‮ ‬دارند ياد می گيرند که جهان های زيادی وجود دارد و اين که هرکدام مکان،‮ ‬زمان،‮ ‬و شيوه ی خودش را دارد،‮ ‬و به همين دليل بايد متقابلاً‮ ‬به يکديگر احترام گذاشت‮.‬

ما زاپاتيست های‮ ‬EZLN‮ ‬خودمان را وقف نيروی اصلی مان کرديم،‮ ‬يعنی توده هائی که به ما ياری می رسانند‮. ‬بدين ترتيب وشع بهتر شد،‮ ‬يعنی کسی نيست که بگويد که سازمان و مبارزهء زاپاتيستی بيهوده بود،‮ ‬بلکه اگر ما را هم کاملاً‭ ‬نابود کنند،‮ ‬پيکارمان بدرد خورده است‮.‬

نه تنها روستاهای زاپاتيست رشد کردند،‮ ‬بلکه‮ ‬EZLN‮ ‬نيز رشد کرد‮. ‬زيرا طی اين دوران نسل های جديدی سازمان مان را اصلاح کردند‮. ‬به عبارت ديگر نيروی جديدی بدان بخشيدند‮. ‬فرماندهان مرد و زن،‮ ‬کسانی که در آغاز قيام‮ ‬۱۹۹۴‮ ‬به سن بلوغ‮ ‬نرسيده بودند،‮ ‬امروزه از دانشی برخوردارند که طی جنگ و‮ ‬۱۲‮ ‬سال گفت و گو با هزاران نفر مرد و زن از سراسر جهان اندوختند‮. ‬اعضای‮ ‬CCRI‮ [‬کميتهء مخفی انقلابی بوميان‮]‬،‮ ‬رهبری سياسی‮ - ‬سازمانی زاپاتيستی،‮ ‬حالا به افراد جديدی که وارد مبارزه مان می شوند و به آن ها که مأموريت رهبری به عهده می گيرند،‮ ‬پند و اندرز داده،‮ ‬ايشان را راهنمائی می کنند‮. ‬ديگر مدتی ست که‮ «‬کميته‮» ‬ها‮ (‬همان طور که ما خطابشان می کنيم‮) ‬نسل جديدی از فرماندهان مرد و زن را آماده کرده اند‮. ‬اين افراد پس از يک دورهء آموزش و امتحان،‮ ‬شروع می کنند با وظايف مديريت و سازماندهی آشنا شده از عهده اش بر آيند‮. ‬همين طور شورشگران مرد و زن ما،‮ ‬ميليشيا ها،‮ ‬مسؤلين محلی و منطقه ای و پايه های کمک رسانی مان که در آغاز قيام جوان بودند،‮ ‬حالا ديگر مردان و زنانی با تجربه،‮ ‬سربازان کارکشته،‮ ‬و رهبران طبيعی واحد ها و روستاهای خود هستند‮. ‬و کسانی که در سال‮ ‬۱۹۹۴‮ ‬کودک بودند،‮ ‬حالا جوانانی هستند که در مقاومت رشد کرده اند،‮ ‬و در شورشگریِ‮ ‬شايانی که توسط بزرگسالانشان برانگيخته شده،‮ ‬آموزش ديده اند‮. ‬اين جوانان دارای آموزشی سياسی،‮ ‬تکنيکی و فرهنگی هستند که خود ما،‮ ‬يعنی افرادی که جنبش زاپاتيستی را آغاز کرده ايم،‮ ‬نداشتيم‮. ‬اين جوانان حالا،‮ ‬بيش از پيش،‮ ‬هم نيروهايمان و هم پست های رهبری مان را در تشکيلات تغذيه می کنند‮. ‬و خُب،‮ ‬ما همه شاهد فريب های سياستمداران مکزيکی،‮ ‬و تخريب های ناشی از آن ها در ميهن مان بوده ايم‮. ‬ما شاهد بزرگترين بيعدالتی ها و قتل و‮ ‬غارت هائی بوده ايم که نئوليبراليسم در جهان براه انداخته است‮. ‬اما در اين مورد بعد خواهيم گفت‮.‬

بدين ترتيب‮ ‬EZLN‮ ‬در مقابل‮ ‬۱۲‮ ‬سال جنگ،‮ ‬حملات نظامی،‮ ‬سياسی،‮ ‬ايدئولوژيک و اقتصادی،‮ ‬محاصره،‮ ‬تهديد و تعقيب مقاومت کرد‮. ‬آن ها بر ما چيره نشدند،‮ ‬خودمان را نفروختيم و پيشرفت داشتيم‮. ‬تعداد بيشتری از رفقا از مناطق گوناگون به مبارزه پيوستند،‮ ‬بنا بر اين به جای آن که پس از اين همه سال ضعيف تر شويم،‮ ‬قوی تر شده ايم‮. ‬طبيعی ست مشکلاتی وجود دارد که با بيشتر جدا کردن امر سياسی‮ - ‬نظامی از امر مدنی‮ - ‬دمکراتيک می توان آن ها را حل کرد‮. ‬اما چيزهائی هم وجود دارد،‮ ‬آن هم از مهمترين چيزها،‮ ‬مثل مطالباتی که برايشان پيکار می کنيم،‮ ‬که آن طور که بايد و شايد به آن ها دست نيافته ايم‮.‬

بر اساس نگرش ما،‮ ‬و آن چه در قلب مان می بينيم،‮ ‬به نقطه ای رسيده ايم که نمی توانيم از آن بيشتر برويم،‮ ‬و به علاوه،‮ ‬اگر همين طور که هستيم بمانيم و برای پيشروی کاری نکنيم،‮ ‬ممکن است هر چه داريم از دست بدهيم‮. ‬به عبارت ديگر وقت آن رسيده که يک بار ديگر ريسک کنيم و گام خطرناکی برداريم،‮ ‬که در عين حال ارزشش را دارد‮. ‬زيرا شايد متحد با اقشار اجتماعی ديگر که همان کمبودهای ما را دارند،‮ ‬ممکن باشد آن چه را که نيازمنديم و حق مان است بدست آوريم‮. ‬در نبرد بوميان گامی نوين به پيش تنها در صورتی امکان پذير است که بومی با کارگر،‮ ‬دهقان،‮ ‬دانشجو،‮ ‬معلم،‮ ‬کارمند و‮...‬،‮ ‬به عبارت ديگر کارگران شهر و روستا،‮ ‬متحد شود‮.‬

‮(‬ادامه دارد‮...)‬

از کوهستان های جنوب شرقی مکزيک
کميتهء مخفی انقلابی بوميان‮- ‬فرماندهی کل ارتش زاپاتيستی آزاديبخش ملی
مکزيک،‮ ‬در ششمين ماه سال ‮ ‬۲۰۰۵

Sexta Declaración de la Selva Lacandona , I
en idioma Farsi (Persa) por Andeesheh va Peykar Publications