ادامهء بزرگداشت پوران بازرگان از سوی نيروها و شخصيت‌های سياسی، سايت‌ها، نشريات ، راديوها و … با سپاس فراوان از همهء آنان - صفخه 2

توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ

شماره مطلب
ادامهء بزرگداشت پوران بازرگان از سوی نيروها و شخصيت‌های سياسی، سايت‌ها، نشريات ، راديوها و … با سپاس فراوان از همهء آنان
صفخه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
تمام صفحات


نشريهء «سن سونتله»، چاپ مکزيک
شماره ۳۹، آوريل ۲۰۰۷

 

http://www.elzenzontle.org

 

*********

گوشه‌یِ آفتابگيرِ کوهِ زيتونِ خويش» - يادی از پوران بازرگان

همنشين بهار

سایت دیدگاه‌ها

آمد سحری ندا ز ميخانه ی ما
کای رند خراباتی ديوانه ی ما
برخيز که پُر کنيم پيمانه ز می
زان پيش که پُر کنند پيمانه ی ما
***
خانم پوران بازرگان (سعيده - عزيز)، که بی اختيار مرا به ياد ظلم شاه و بيداد شيخ، و به ياد حنيف نژاد، فاطمه امينی، منصور بازرگان، مدرسه رفاه و سال های پُرابتلای پيش از انقلاب می اندازد، پس از ربع قرن زندگی در غربت، چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵ در سن هفتاد سالگی به ميهمانی خاک رفت.
خمسه سنين ماته سنين يمر مثل الطير
سياکلهم الزمان، زمان الذی ياکل کلس الحصان
بس شئی الذی يبقی و اوحده يبقی ، شرف الوقف الصرخه بوجه الظلم
پنج سال يا صد سال همچون پرکشيدن پرنده ای می گذرد.
زمان سال ها را خواهد خورد، چونانکه دندان های اسب را می خورد.
آنچه می ماند و تنها چيزی که می ماند، شرف پايداری، غرشی در برابر (متجاوز) و فريادی در برابر ستم است.
بخشی از اُپرای زنوبيا

***
در آدرس زیر
http://www.peykarandeesh.org/article/Pouran-Bazargan.html

و نیز مجله " آرش" شماره ۲۵ـ۲۶ (اسفند ـ فروردين ۷۲ )
گفتگوی خوبی از ایشان موجود است با این عنوان:
خاطره من از مشارکت زنان در بخشی از
جنبش مسلحانه دو دهه ۱۳۴۰ و ۵۰

***
صادقانه بگویم که من داوری ایشان را در مورد رهبری مجاهدین و آنچه او و آقای حق شناس، "بن بست رجوی..." نامیدند، (و بازجویان از این سلول به آن سلول به رُخ برخی زندانیان می کشیدند) ـــ نمی پذیرم اما، نمی توانم یاد این بانوی مبارز و رنج دیده را گرامی ندارم...
روزی می رسد که من و تو نیز، باید به قول نیچه، به گوشه‌يِ آفتابگيرِ کوهِ زيتونِ خويش پناه ببریم!

-------------------------------



نظر دیگران در پیوند با این مطلب:


[تاريخ ارسال: ۰۸ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: شهرام فاضل]
يادش گرامی باد! بيش از چهار دهه مبارزه او برای پايان دادن به استبداد و برقراری عدالت اجتماعی افتخاری بزرگ است در تاريخ مبارزات زنان ايران. دورود بر او که با دو رژيم جنايتکار سرمايه داران ايران به مبارزه ای نابرابر پرداخت و تا پايان وفادار به آرمان کارگران و زحمتکشان ماند! او زندگی خود را در راه رهايی محرومترين طبقات ايران سپری کرد. او اولين عضو زن مجاهدين خلق بود که با تکامل فکری و دانش انقلابی رفيق و يار هميشگی کارگران ايران ماند و تا پايان زحمتکشان را فراموش نکرد. نام رفيق پوران بازرگان در تاريخ مبارزات انقلابی ايران به نيکی خواهد ماند!


[تاريخ ارسال: ۰۸ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: يک ايرانی]
من هم به عنوان زنی که در نخستين سالهای جوانی ام به جرم هواداری از مجاهدين ، سالهايی از عمرم را در زندانهای جمهوری اسلامی سپری کردم درگذشت خانم پوران بازرگان و زنانی از اين دست که الگوی مبارزه زن ايرانی در آن سالهای اختناق شاهنشاهی را تعريفی ديگر کردند ، مايه اندوهم شد ؛ آن هم در اين روزگار که هر از راه رسيده ايی بر خود نام "‌قهرمان " مينهد و بر تارک خود تاج افتخار ميگذارد.


[تاريخ ارسال: ۰۸ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: فرزانه مانی]
در کمال فروتنی از همنشين بهار سپاسگزارم که از فقدان شادروان پوران بازرگان ، اين شخصيت پی گير و مبارز را مطلع کرد.برای من او و تمام انسان ها با هر عقيده و مرام که صادقانه از نعمات زندگی موجود می گذرند تا شرائط زندگی را برای مردم بهبود بخشند قابل احترام هستند. متاسفم که هنوز امکان نيافته ايم که با احترام متقابل و رقابت های درست در سازمانهای راست و چپ و ميانه در ميهن عزيزمان برای زندگی بهتر از تمام امکانات مادی و معنوی حويش برای آزادی بيشتر ، سازندگی و رفاه و عدالت بهره جوئيم تا بوده وهست تماميت خواهان درباری و روحانی و بازاری و وابسته به امپرياليسم سرنوشت مردم و ميهن را دستخوش منافع کثيف خود نموده اند.به اميد روزی که آزاديخواهان و ميهن پرستان ايران منافع گروهی و ملی را به نحو درستی تنظيم نمايند تا مردم و ميهن ما در جايگاه شايسته يخود قرار گيرند.درود بر تمام شهدا و بارزان راه آزادی و عدالت اجتماعی .


[تاريخ ارسال: ۰۹ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: مينا]
در تظاهرات بلژيک يکی از دوستانم گفت: شنيدی که پوران بازرگان هم فوت کرد؟ گفتم: خواهر منصور بازرگان که در فروغ جاويدان به شهادت رسيد و پيش تر همسر محمد حنيف نژاد بوده؟ گفت: بله . پرسيدم از کجا چنين خيری را ميگی؟ گفت: از سايت ديدگاه و مطلب کوتاهی از همنشين بهار عکس جوانی و پيری پوران هم در ديدگاه بود.
خيلی ناراحت شدم.
دراين ميان خانمی اظهار داشت: فکرنکنم خبر واقعی باشه چون اصلا سايت ديدگاه تعطيل شده...گفتم نه بابا قراره از عيد به بعد تعطيل شه... و بعد اين بحث داغ شد. همه بدون استثناء خواهان ادامه کار ديدگاه بودند. سر ميز کتاب هم که آقای اسماعيل يغمايی ، بيژن نيابتی، دکتر روحانی (و يک افغانی و خانمش که می گفتند ديدگاه را می بينند)، جمع بودند باز بحث ديدگاه به گوش می رسيد . گويی همه نگران تعطيلی ديدگاه بودند. من راستش فکر نمی کردم اينقدر ديدگاه خواهان داشته باشه. دوستی که از مرگ پوران بازرگان خبر داد گفت: ميدونی چيه بايد به آقای ناظر بگيم شما چه حقی دارين که ديدگاه را ببندين؟ ديدگاه مال همه است و همه چنين تصميمی نگرفته اند. يکی ديگه گفت: من حاضرم قسم بخورم که آب از آب تکون نمی خوره و مدير ديدگاه را نميشه روی حرفاش حساب کرد. تعطيلی چی؟ ديدگاه را علی ناظر تعطيل کنه؟ دلت خوشه ها...او امروز يه تصميم می گيره بعداز ظهرش عوض می کنه...
خانمی اظهار داشت:
بايد ديدگاه را شورايی کرد چون شب می خوابيم صبح بلند ميشيم آقای ناظر يه ايده تازه ای ميده. والله اگه ديدگاه نباشه همه چيز سوت و کور ميشه. همين فوت خانم بازرگان يک نمونه است. کدام سايت مربوط به مجاهدين از فوت اولين عضو زن مجاهدين اسم بردند يا تسليت گفتند؟ گيريم پوران بعد از رفتن به سمت پيکار و...راه و روشی غير مجاهدين برگزيد. آيا آنقدر ارزش نداشت که حتی از او ياد بکنند؟ پس ببين نقش ديدگاه واقعا نمونه است.


[تاريخ ارسال: ۱۰ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: حميد چاووش]
با سلام . من اين مطلب را امروز درسايت طليعه سپيده دمان http://www.talieh-sepidedaman.com
ديدم . خوبست نويسنده( همنشين بهار) که درآن سالها بوده است جوابی هم به سئوال نويسنده اين مطلب بدهد. آن مطلب را درپائين کپی ميکنم


درگذشت پوران بازرگان – نقبی به خاطرات
معصومه - م
گويا اوايل سال ۵۴ بود يک روز دوستانم گفتند در دانشکده فنی اطلاعيه عجيبی را به در و ديوار زده اند. به اسم جزوه سبز. دسته جمعی به آنجا رفتيم. ما هواداران سازمان مجاهدين خلق بوديم. با روياها و اميدها و تلاش هايمان . خيلی جوان بوديم و خيلی پرانرژی و سرشار از احساسات. رفتيم ببينم چه خبر است . اطلاعيه ها همينطور بديوار بودند . عجيب بود که گاردها که هميشه حضور داشتند و دراين مواقع هراطلاعيه و هرخبری را بسرعت از ديوارها محو و نابود ميکردند آنجا نبودند. صف طويل دانشجويان از همه دانشکده ها آمده بودند و اطلاعيه را ميخواندند: تغيير ايدئولورژی سازمان مجاهدين خلق ايران. اطلاعيه آرم مجاهدين را داشت بدون آيه قرآن اطلاع ميداد که مجاهدين درتکامل ايدئولوژيک خود مارکسيست شده اند.
شوکی دردناک بود. وحشتناک بود. و غير قابل تصور وباور. هرکس بديگری نگاه ميکرد. هرکس ميخواست بداند که آنچه او فکر ميکند ديگری هم به همين صورت می انديشد. هرکس ميخواست باورکند که اطلاعيه دروغ است . که چنين چيزی تنها ميتواند ساخته ساواک باشد وبرای ضربه زدن به مجاهدين . و با اين پندار خوش بينانه از دانشکده فنی درآمديم. با تعدادی از بچه های دانشکده اقتصاد ارتباط داشتيم . آنها به نظر ميرسيد که نزديک تر از ما باشند و بيشتر بدانند. بايد آنها را ميديديم . خبرآمد که يکی را برده اند. و چند نفر ديگر مخفی شده اند. و بعد خبرآمد که خيلی های ديگر هم دستگير شده اند. بعد محسن خاموشی و وحيد افراخته به تلويزيون آمدند . اطلاعيه را تائيد کردند . و معلوم شد که درجريان تغيير ايدئولورژی دو تن از مجاهدين را هم کشته اند و جسدشان را درقبرستان مسگر آباد سوزانده اند. مجيد شريف واقفی و مرتضی صمديه لباف را
داستان درست بود. تعدادی از افراد مارکسيست شده بودند و به جای جدا شدن از سازمان اصلی که مسلمان بود کل سازمان را قبضه کرده بودند و آنهايی را که مقاومت کرده بودند کشته بودند. عده ای را بيرون کرده بودند و تعداد زيادی را لو داده بودند . کادرهای سمپات و نزديکان سازمان همه دستگير شدند . عده ای مخفی شدند. و سازمان مجاهدين دربيرون زندان کاملا از هم پاشيد.
مذهبی ها دچار سردرگمی بدی بودند. يک عده از دوستانمان به کلاس های تفسير قرآن و فلسفه رفتند . يک عده گروه های کوچک مسلحی را تشکيل دادند که بشدت مذهبی بودند. چپ های دانشگاه خوشحال بودند . مرتب به سراغمان می آمدند تا ما را عضو گيری کنند. ترس و وحشت از دستگيريها و لورفتن ها توسط اپورتونيست ها همه را گرفته بود. چه بايد ميکرديم. عده ای اززندان آزاد شدند. می گفتند فعلا بايد زندگی کرد و منتظر بود. جنبش مسلحانه ضربه شديدی خورده بود. و پاسيويسم و گردش به راست بسرعت دامنگير نيروهای مذهبی شد.
برای جوانان سياسی مذهبی بدترين دوران بود.
امروز خبر درگذشت توران بازرگان را دريکی از سايت های وزارت اطلاعات ديدم. درنوشته های ديگری هم ديدم که پوران بازرگان عضو سازمان پيکار بوده است و درخارج از ايران
درگذ شته است . و عده ای هم از او تقدير کرده بودند. که برای سوسياليسم سالها جنگيده است .
خود من آمدن خمينی و تسلط آخوندها را بر تقدير مردم ايران نتيجه ضربه اپورتونيستی ميدانم . آن ضربه روشنفکران را بسرعت به سمت آخوندها و تفکرات راست و ارتجاعی کشيد. مبارزه مسلحانه را دچار ضربه بزرگی کرد. توران بازرگان درآن موقع فعال بود و شايد هم عضو سازمان اپورتونيست ها بود
من به عنوان کسی که از نزديک با جرياناتی که بعداز ضربه اپورتونيستی اتقاق افتاد درگير بودم. فراری بودم و هرروز يکی از دوستانم را دستگير ميکردند. ( خاموشی و افراخته تا آخرين نفراز هوادارن سازمان را لو داده بودند) از خودم سئوال ميکنم . پوران بازرگان درآن حوادث چه تاثيری داشت؟ به عنوان يک روشنفکر و يک مبارز که هرحرکت و هرموضع گيريش ميتوانست در سير جريانات اثر بگذارد درآن اوضاع و احوال چه ميکرد؟
ديدم که کسانی از مجاهدين انتقاد کرده اند که چرا اسمی از او که همسر محمد حنيف نژاد بود و اولين زن عضو مجاهدين نامی نمی برند ؟ من مجاهد نيستم و به جای مجاهدين حرفی نمی زنم . من به جای خودم و هزاران نفری که درسال های۴ ۵ به بعد آواره شدند و دستگير شدند و ضربه خوردند می پرسم . توران بازرگان دران شرايط چه ميکرد؟ چه موضعی درقبال قتل مجيد شريف واقفی و مرتضی صمديه لباف گرفت؟ چه انتقادی به اپورتونيست ها داشت ؟
اين سئوال فر د من است . ديگران را نميدانم.


[تاريخ ارسال: ۱۰ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: اسماعيل وفا يغمائی]
خانم پوران بازرگان به عنوان يک تبعيدی و پناهنده نامدارايرانی تا پايان عمر درمقابل جمهوری اسلامی استوار ايستاد و در افشای ظلم و ستمی که بر مردم ايران رفت و ميرود کوتاهی روا نداشت.ما می توانيم با هم اختلاف نظر داشته باشيم و درنقطه نظرات سياسی و اجتماعی و فرهنگی مخالف هم باشيم و حتی در داوری در باره يکديگر اشتباه بکنيم ولی می توان اين باور را از ابهام بيرون آورد و به تماشا نشست که پس از اين همه سال تمام ما در صفوفی که با اين همه رنجهای تلخ غربت و عمرهائی که در تبعيد به پايان می رسد در مقابل جمهوری جهل و سياهروزی يک ملت سر تسليم فرد نمی آورد در کنار هم هستيم.انچه ما را در شرايط کنونی به هم نزديک می کند و يا بايد به هم نزديک بکند دشمن مشترکی است که خصم ملت ماست و خاموش شدن شمع حيات هر مبارز اندوه مشترک ماست.در گذشت بانوی مبارز پوران بازرگان را به آقای تراب حقشناس و خانواده و دوستان و ياران خانم بازرگان تسليت می گويم.


[تاريخ ارسال: ۱۰ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: حسن]
درگذشت اين زن بزرگ بر مبارزان تسليت.و می خواستم در رابطه با حرفهای اقای چاووش بگويم بس کنيد دوست عزيز اين حرفها را.اگر اطلاعيه را در دوران شاه به ديوار زده بودند و يا وزارت اطلاعات در گذشت اين زن را اطلاع داده تقصيری متوجه خانم بازرگان نيست که شما می خواهيد اين را بگوئيد.خانم بازرگان و در کل سازمان پيکار در پايه قربانی تناقضات ايدئولوژيکی بودند که از همان دوران بنيانگذاری در ماهيت سازمان مجاهدين و جود داشت.در ايدئولوزی سازمان مجاهدين عناصری وجود داشت که بزودی خودش را نشان داد و موجب ان کشتار شد. البته کشتار درست نبود و بايد مجاهدين انشعاب می کردند ولی متاسفانه با کشتن کارها به نفع رژيم شاه و ملا شد ولی تا حالا درست به اين تناقض از نظر تئوريک پرداخته نشده است و در سالهای بعد آقای مسعود رجوی در سال ۱۳۶۴ با گردش به طرف اسلامی قضيه سعی کرد سرپوشی روی اين تناقض بگذارد و اسم آن را انقلاب در ايدئولوژی گذاشتند که خود آن تناقضات بيشتری را بوجود آورده است که الان بيست سال است دارد خودش را نشان می دهد بنابراين شما بجای اينکه سعی کنيد با شيوه های کهنه خانم پوران بازرگان را مورد سئوال قرار بدهيد بايد به اين توجه کنيد که تناقضات يک ايدئولوژی کهنه که خودش رانوک پيکان تکامل در دنيای معاصر ميداند جه می تواند باشد و چه مشکلاتی ايجاد می کند.اگر به اين سئوال پاسخ بدهيد چهره واقعی زنی مبارز و بزرگ را می توانيد ببينيد.


[تاريخ ارسال: ۱۰ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: سهيلا صادقپور]
به عنوان يک زن پناهنده به تمام مبارزان راه آزادی بخصوص زنان تبعيدی و مبارز تسليت می گويم.او گوشه ای از تاريخ مبارزات زنان ايران برای آزادی است.


[تاريخ ارسال: ۱۰ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: نصرت شيرازی]
خدا خانم پوران بازرگان را رحمتش کند و يادش گرامی باشد.من بعد از خواندن نظر آقای چاووش رفتم و اصل مقاله خانم معصومه م را خواندم برای من عجيب است که چرا اين خانماينقدر وسط مجلس سوگ يک تبعيدی مبارز دارد ماجراهای سی سال قبل را زنده می کند؟اين چه نوع کينه ورزی است.همانطوری که آقای حسن نوشته اند با محکوم کردن قتل مجاهد شريف واقفی و دوستان امثال او بايد اصل قضيه وتناقض درون ايدئولوژی مذهبی را ديد. سازمان مجاهدين در هر حال انشعاب می شد و اين تقصير خانم بازرگان نبود در ضمن بايد گفت اغراق هم حدی دارد! سازمان مجاهدين در موقع آن ماجراها صدها نفر هم نبود! که هزاران نفر آواره شوند!! که پس از چهل سال بعد از آن ماجرا هم امروز تعداد اعضای مجاهدين چهار پنجهزار نفر است چه برسد به سر فصل پنجاه و چهار که مجموع اعضا دويست نفر هم نبود اما متاسفانه حرفهای گنده زدن واغراق کردن از بس در اين سالها تکرار شده همه به آن عادت کرده اند.در ضمن اگر در آن سالهاهزاران نفر آواره شدند!! ولی به طور واقعی بيشا از هزار نفر از مبارزان پيکار و گروهی که خانم بازرگان هم جزو آنان بود به دست جمهوری اسلامی تير باران و شکنجه شدند که کسی به آن توجهی ندارد. من نمدانم اين نوع فکر وقتی هنوز حاکم نيست اينقدر کينه ورز است اگر روزی حاکم بشود حتما بعضی از مرده ها و کشته ها را هم از گور بيرون خواهد کشيد.خانم ! آقا ! بعد از سی و يکسال دشمن ما خانم پوران بازرگان و حتی بهرام آرام و محسن خاموشی نيست!اينها هم قرار نيست حاکم بشوند دشمن آخوندها هستند عزيزم اميدوارم اين را خوب خوب بفهميد.


[تاريخ ارسال: ۱۰ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: فرح بهيار]
متاسفانه او هم با تمام فراز و نشيبها به سفر رفت. در گذشتش مرا اندوهگين کرد. به خانواده و دوستانش تسليت می گويم.


[تاريخ ارسال: ۱۰ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: ابراهيم]
من فقط می خواهم توجه شما را به کتاب نگاهی از درون خاطرات دکتر محمد مهدی جعفری که دکتری مسلمان و مرتجع هستند در باره خانم پوران جلب کنم او می نويسد: سرنوشت پوران بازرگان چه شد ؟
پوران بازرگان بعدها ، به قول خودشان به رويزيونيست ها و اپورتونيست ها پيوست ، مدتی بعد از اين جريان نيز با تراب حق شناس ازدواج کرد و هر دو از منحرفينی شدند که از اسلام و مسلمانی خارج شده و مارکسيست شدند ، در سال های اخير نيز در پاريس زندگی می کردند ، از سرنوشت آنها در حال حاضر اطلاعی ندارم. دکتر محمد مهدی جعفری اسلامپناه آخوند خانم پوران بازگان را منحرف و ريويزيونيست و اپورتونيست می داند! و باعث تاسف است که بعضيها در دفاع مثلا از مجاهدين با اين نوع مرتجعين هم نظرند.درود بر خانواده بازرگان از پوران بازرگان تا منصور بازرگان.


[تاريخ ارسال: ۱۰ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: محمددريايی]
آقای همنشين بهار قلب فراخ و بخشنده ای دارند. ايشان همه را می بخشند از بهرام آرام و تقی شهرام گرفته تا فريبا هشترودی و اپورتونيست ها را هم. ولی متاسفانه نه تاريخ و نه محاهدينی که درسال ۵۴ با ضربه اپورتونيستی بهرام آرام ، تقی شهرام، وحيد افراخته و محسن خاموشی و ساير همفکرانشان سازمانی را که يک عده بچه مسلمان با ايدئولوژی مشخص و با خون و رنج خودشان ايجاد کرده بودند و جامعه روشنفکر مسلمان را به سمت رويارويی قهر آميز بارژيم شاه آماده ميکردند از آنها دزديدند. راه کمک های مالی مذهبی ها را برويشان بستند . آنها را از خانه های تيمی بيرون کردند و حتی لو دادند . باعث دستگيريهای وسيع شدند و يک سازمان بسيار محبوب را کاملا متلاشی کردند و باعث شدند که آخوندها حتی درزندان فتوی دهند که مجاهدين کافرند و آنها را زير ضربه های ساواک و شنکنجه گران با توجيهات فقهيشان تنها گذاشتند. و دست ارتجاع مذهبی را برای کوبيدن هرچه بيشتر آنها و فتوای قتلشان باز گذاشتند و هنوز که هنوز است رژيم ارتجاع دارد نان ضربه اپورتونيستی را ميخورد و حتی همين مهدی جعفری آخوند دارد از همان ضربه برای کوبيدن مجاهدين وکافر قلمداد کردن آنها استفاده ميکند. آيا تاريخ می بخشد و فراموش ميکند؟ مثل آقای همنشين بهار و ديگر دوستانشان دراين نظرخواهی ؟ آيا محمد-د که زير شکنجه شهيد شد و درآن شرايط و بدست اپورتونيست ها لو داده شده بود و ديگرانی مثل او فراموش ميکنند. فکر نمی کنم. آقای همنشين بهار که همچون گنجی هميشه معتقد است که بايد بخشيد و فراموش کرد خودشان درآن شرايط دربيرون از زندان بوده اند. اگر بودند به اينصورت قضاوت نميکردند و به اين سادگی عاملان ضربه اپورتونيستی سال ۵۴ و يعنی عاملان رشد زود رس ارتجاع را و حاکميت ارتجاع را نمی بخشيد ند. اما بقول ايشان که بشکل اديبانه ای هميشه ميگويند - گذشته چراغ راه آينده است . تاريخ حقايق را به شکل ديگری خواهد نوشت. دراين شکی نيست


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: ربابه جمالزاده]
درگذشت اين زن رنجديده و مبارز را به خانواده محترم و دوستان او تسليت می گويم.او مانند لاپاسيوناريا سمبلی از مبارزه عليه ارتجاع و فاشيسم سلطنت و مذهب بود .جدا متاسف شدم.


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: محمد صحرائی]
واقعا بسيار جالب است يکنفر زن تبعيدی که اگر دست آخوندها به او می رسيد اعدامش می کردند بعد از بيست و چند سال در غربت فوت کرده است.حالا يک عده جمع شده اند و طلبهای گذشته خود را از اين مرحوم دارند. جناب محمد دريائی!گناه پوران بازرگان چه بوده است؟او نيز مثل صديقه رضائی و سرور آلاد پوش و مجتبی آلاد پوش و محبوبه متحدين و دهها نفر ديگر با ايمان به مبارزه وارد ميدان شد ولی اين بچه مسلمانهای مظلوم در اصل قربانی تناقض و تضاد درون ايدئولوژی شدند که شما اصلن علاقه نداريد وارد آن شويد.شما لطفن مقداری مشکلتان را روشن کنيد اگر با همنشين بهار مشکل داريد لطفا افشايش کنيد!! اگر با تقی شهرام و بهرام آرام داريد توضيح بدهيد! اگر فکر می کنيد پوران بازرگان الان مورد غضب خدا قرار گرفته اعلام بکنيد ولی با همه اينها خيلی آموزنده است و من فکر می کنم تمام دشمنان پس از مرگ مرحومه پوران از موضعگيريهای سال ۱۳۶۳ او هنوز هم خشمگين هستند اگر اين هست لطفن همين را شرح بدهيد و واقعن اين اولين بار هست که در خارج کشور عليه يک فرد از دنيا رفته اين همه کينه ورزی ميشود.


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: هادی اسماعيلی]
اميدوارم که خدا بچه مسلمانهای بيگناه را هم از خطر ارتجاع چپ!! و هم ارتجاع راست!! محفوظشان بدارد.


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: موسی]
اسمهای تعدادی از شهيدانی که به دست حکومت شاه شهيد شدند وتغير ايدئولوزی داشتند و انتقادها عليه خانم پوران بازرگان اين فکر را به ذهنم آورد که شهيد نرگس عضدانلو قاجار خواهر مبارز خانم مريم عضدانلو(رجوی) هم مثل شهيدان سرور و مجتبا آلاد پوش و صديقه رضائی و محبوبه متحدين و افراد زياد ديگر از جمله کسانی بود که تغير فکر داده بود و به دست شاه شهيد شدند.ايا قضاوت آقای محمد دريائی در باره خانم نرگس هم مثل خانم پوران است و هر دوی آنها را علت شکست مجاهدين ميداند يا اين که نه.


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: مهرانگيز اسدی]
درود خلق ايران
به پوران بازرگان
ياد تمام مبارزان و مجاهدان و تمام کسانی که تسليم ارتجاع اسلامی نشدند گرامی باشد.



[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: پروين کردستانی]
ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری
شادی مکن که بر سرت اين ماجرا رود
روح شادروان پوران بازرگان غرقه در آرامش باشد. تسليت به همه کسانی که رنج غربت و تبعيد را از دست استبداد اسلامی می کشند.ممنون از آقای بهار که با ياداشت خودشان از در گذشت اين زن مبارز خوانندگان ديدگاه را با خبر نمودند.


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: شيخ جعفر قندی شهديقی]
خداوند متعال او را غرق در رحمت و لطف خود بفرمايد. اين زن که در سن هفتاد با دردها و الام و مصائب غربت از دنيا رخت بر بست در پناه لطف و محبت خداوند خواهد بود. او مخلوقی از مخلوقات خالق متعال بود و آنچنان که مشيت الهی رقم زده بود در مابين اختيار و جبر روزگاری را به سر آورد و رفت.کينه ورزی ننمائيم و نسبت به يکديگر محبت داشته باشيم که مولانا در ديوان کبير فرموده است: به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا غم اين جهان باشد
جنازه ام چو ببينی مگو فراق فراق مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع که گور پرده ی جمعيت جنان باشد
فرو شدن چو بديدی بر آمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زيان باشد؟
کدام دانه فرو رفت در زمين که نرست چرا به دانه ی انسانيت اين گمان باشد؟
در مرگ اين بانوی مبارز دست به دعا برداريم و فارغ از هر حقد و کينه از خداوند سعادت و رستگاری او را طلب بنمائيم که:
إنا لله وانا اليه راجعون .اللهم وسع له فی قبره واجعله روض من رياض الجنة .اللهم الهم أهله الصبر والسلوان. اللهم اغفر لها وارحمها واعفوا عنها واغسلها بالماء والثلج والبرد ونقها من الخطاياء کما ينقی الثوب الابيض من الدنس اللهم جازها بالحسنات احسانا وبالسيئات عفوا وغفرانا
اللهم اونس وحشتها اللهم ارزقها دار خير من دارها وزوجا خير من زوجها واهل خير من اهلها
اللهم اجعل فی قبرها نورا
اللهم اغفر لها وارحمها واجعل الفردوس الاعلی منزلا لها واجبر مصاب أهليهم يارب العالمين
اللهم انقلها من مراتع الدود الی جنات النعيم
اللهم اغفر لمن مات معها وارحمهم واعفوا عنهم اللهم اربط علی قلب اخونا وحبيبنا صنيتان اللهم اغفر له وارحمه اللهم انزل عليه سکينتک اللهم انک انت الروف الرحيم فارحم عبدک صنيتان اللهم أرحم موتناوموتاالمـسـلمين .سبحان الله العظيم سبحان الله وبحمده.
خداوند تمام رفتگان را بيامرزد وانشالله سقوط جمهوری خبيث اسلامی را به دست ملت ايران و فرزدانش نزديک کند تا دوران رنجها تمام گشته و دوران وفاق و محبت برسد. شيخ جعفر قندی شهديقی.


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: مهران . ص]
پوران بازرگان رفت. يادش زنده باد!او با قوتها و ضعفهای خودش در صفوف کار و زحمتکشان گوشه ای از آن رادر مقابل ارتجاع و سرمايه داشت. همين کافی است. در مرگ او به صورت هم چنگ نکشيم.در باره مجاهدين تا جائی که به مجاهدين مربوط است آنها حتی خواهان آزادی تقی شهرام و لغو تيرباران او بودند و در نتيجه نبايد نسبت به پوران مشکلی داشته باشند. به عنوان يک سوسياليست که اعتقاد دارد راه نجات بشريت تنها در آرمان سوسياليسم است به ياد پوران سرود انتر ناسيونال را می خوانم.رفيق پوران درود بر تو که تا پايان عمر با شرافت و عزت ماندی.درود بر تو. برخيز ای داغ لعنت خورده
دنيای فقر و بندگی
شوريده خاطر ما را برده
به جنگ مرگ و زندگی.
بايد از ريشه براندازيم
کهنه جهان جور و بند
آنگه نوين جهانی سازيم
هيچ بودگان هر چيز گردند.
( روز قطعی جدال است... آخرين رزم ما
انترناسيونال است........ نجات انسانها. ) ۲
بر ما نبخشد فتح و شادی
نه شه ، نه بت ، نه آسمان
با دست خود گيريم آزادی
در پيکارهای بی امان
تا ظلم از عالم بروبيم
نعمت خود آريم به دست
دميم آتش را و بکوبيم
تا وقتی آهن گرم است
(روز قطعی جدال است... آخرين رزم ما
انترناسيونال است........ نجات انسانها.) ۲
تنها ما توده ی جهانی
اردوی بيشمار کار
داريم حقوق جهانبانی
نه که خونخواران غدار
غرد وقتی رعد مرگ آور
بر دژخيمان و رهزنان
در اين عالم بر ما سراسر
تابد خورشيد نورافشان
(روز قطعی جدال است... آخرين رزم ما
انترناسيونال است........ نجات انسانها.)



[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: شصت و دو ساله]
يادپوران بازرگان در جنبش مردم ايران از يادها نخواهد رفت. او اولين زن مجاهد و همسر بنياد گذار محمد حنيف نژاد بود و جهل سال عمر خودش را در مبارزه گذراند. ماجرای سال ۱۳۵۴ و قتل ناجوانمردانه مجيد شريف واقفی و تعدادی ديگر نظير ترور صمديه لباف و ليلا زمرديان نبايد سايه بر جانفشانيهای نسلی بياندازد که به ميدان مبارزه آمد ولی نه فقط به دليل اشکالات خود بلکه به علت تناقضات دستگاه ايدئولوزيکی و بن بستهايی که دچارش شده بودند در گردابهای خون کشته شدند و يک نفر و دو نفر هم نبودند بلکه يک جريان عريض و طويل بود که هنوز هم در باره آن به طور کافی صحبت نشده است تا تجربه اندوخته بشود.دهها نفر در اين ماجرا تغيير ايدئولوزی دادند از جمله اينها مجاهد رفعت افراز و خواهرش محبوبه که الی درآذر ماه ۱۳۵۴ ظفار به دليل بيماری و دومی در پاريس به دليل فشار روانی در سال ۱۳۵۷ خود کشی کرد گوشه ای از اين پرونده است.در سال هزار سيصد و پنجاه و پنج حوری بازرگان خواهر پوران به همراه مرتضی خاموشی در بازگشت به ايران مفقود الاثر شده و بعدها معلوم شد موقع دستگيری خودکشی نموده اند.حوری مدتها در عدن فعاليت می کرد و نيز در اردوگاههای صبر و شتيلا به فلسطينی ها کمک می کرد .او از فعالان راديو ميهن پرستان بود و مسافرتی هم به آمريکا داشت و تغيير ايدئولوزی داده بود. او ابتدا همسر لطف الله ميثمی بود و بعد از دستگيری آقای ميثمی با مرتضی خاموشی ازدواج نمود و هر دو با هم مفقود شدند.پوران بازرگان در سال پنجاه و چهار تغيير ايدئولوزی داد و ليلا زمرديان که همسر مجيد شريف واقفی بود در همان سال تغيير ايدئولوزی داد و با اينکه تغيير ايدئولوزی داده بود در جريات ترورها ترور شد.در همين کشاکشها اکبر نبوی نوری همسر شهيد اشرف ربيعی تلاش کرد يک جريان مستقل از هر دو گروه ايجاد کند. اشرف ربيعی در اين موقع در زندان بود.صديقه رضائی در همين دوران در حاليکه تغيير ايدئولوزی داده بود بر سر قرار با يک خانم لو رفته وسيانور می خورد و خودش را می کشد. او اولين زن شهيد در سازمان مجاهدين بود.محبوبه متحدين همسر مجاهد حسن آلاد پوش پس از شهادت حسن در سال ۱۳۵۵ تغيير ايدئولوژی داد و با تقی شهرام ازدواج کرد و در يازده بهمن ۱۳۵۵ در شميران در درگيری با گشتی های ساواک کشته شد.طاهره اشرف زاده کرمانی و وحيده سجادی دو تن از زنانی بودند که در جريانات سال ۵۴ تغيير ايدئولوژی داده و دستگير شدند و با و حيد افراخته و محسن خاموشی و تعدادی ديگر تير باران شدند.سيمين صالحی همسر بهرام آرام از زنان ديگری بود که مارکسيست شده بود . طاهره ميرزا جعفر علاف همسر محسن فاضل و همسر دوم تقی شهرام است .فاطمه فرتوک زاده از ديگر زنهائی بود که تغيير ايدئولوزی داده بود و سر انجام به خودکشی با نارنجک در خيابان انوشيروان به زندگی خودش پايان داد. خيليهای ديگر هم بودند ومنظور از گفتن اينها اين است که بجای اين که روی يکنفر حساس باشيم و او را نقد کنيم يا تشويقش بکنيم به علتهای واقعی جريان توجه بکنيم تا امکان انوختن تجربه باشد.اينها همه فرزندان مردم بودند که بانيت خوب از جان خودشان گذشتند و به گردابهای خطر افتادند و خيلی ها به تلخی جانشان را دادند و درست نيست که عناد داشته باشيم .


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: فرهاد فتحی]
چقدر ساده و راحت اينجا هرکس ماله ای برداشته است و برروی حقايق تاريخی گل ميمالد!!!لابد اگر کيانوری و ديگر دار ودسته حزب خيانتکار توده هم درغربت مرده بودند يک عده همين دسته ها و تعزيه ها و عزاداريها را برپا ميکردندو از حيب خلايق ( می بخشيدند وفراموش ميکردند)!! درهرصورت اگرروزی تازيخ ايران خيانت حزب توده درزمان مصدق را توانست ( ببخشد وفراموش کند!!) خيانت اپورتونيست های چپ نما درسال ۵۴ راهم خواهد بخشيد. اگر مجاهدين درزمان جمهوری اسلامی و تا همين حالا هم بدليل دست بستگی هايشان پرونده خائنان چپ نما را رو نکرد ه اند مسلما بعداز سرنگونی آخوندها اينکاررا خواهند کرد و حقيقت درپرده نخواهد ماند. درود شريف واقفی و ديگر شهدای خيانت اپورتونيستی سال ۱۳۵۴ که ناجوانمردانه برسرقرارشان بردند و آنها را کشتند و سوزاندند. زنده باد حقيقت . مرگ بردروغ و دغل


[تاريخ ارسال: ۱۱ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: مرتضی - الف]
اقای فرهاد فتحی. اگر بخواهند ماله کشها بر روی حقايق را بگيرند فقط ماله کشی حزب توده و اپورتونيستهای چپ نما را نبايد بگيرند ماله کشهای ديگری هم هستند که در طی ساليان با بهانه های مختلف بر روی خيلی از حقايق ماله کشيده و صدای هزاران نفر را با ماله کشی خفه کرده اند متاسفانه کارهائی کرده اند که روی کله انسان چغندر در می آيد لطفا به اين هم توجه داشته باشيد. ضمنا خاطره پوران بازرگان گرامی باشد و اين خاطره ای است که نبايد روی آن ماله کشيد.


[تاريخ ارسال: ۱۲ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: مهناز]
از خبر فوت ايشان متاسف شدم ولی
در شهر اگر که مست گيرند
بايد که هر انچه هست گيرند
در شهر اگر که اپورتونيست گيرند بايد که هر آنچه هست گيرند.درود بر مصدق و راه مصدق و سرنوشت ايران به دست ميهن پرستان از داخل ايران رقم خواهد خورد. اخوندها اگر مانده اند به دليل وجود اينهمه اپورتونيست مانده اند و ادمهای خود بين و خود خدا بين!!!


[تاريخ ارسال: ۱۲ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: مهران طباطبائی]
با درود به خاطره پوران بازرگان و تمام کشتگان راه آزادی خانواده شريف بازرگان.من نظرم اين است که بله! بله! بله! حتی اگر امثال کيانوری هم مثل پوران بازرگان درخارج و به عنوان يک پناهنده سياسی و در مخالفت با جمهوری اسلامی مرده بودند قابل احترام بودند.خيالتان راحت باشد قابل احترام بودند. دوران فتوا دادنهای ملا وار تشکيلاتی آنچنانی تمام شده است و مقايسه پوران بازرگان با کيانوری درست نيست. پوران بازرگان مثل بعضی از نفرات مورد مثال شما هيچوقت از شدت استيصال در خارج نماند و از اينجا قربان و صدقه ملاها نرفت. او در طول مدت تبعيدش تا جائی که رمق داشت عليه جمهوری اسلامی ايستاد. اودرود بر او باد.


[تاريخ ارسال: ۱۲ مارس ۲۰۰۷] [ارسال‌کننده: محمود سجادی]
خاطره پوران بازرگان در جنبش مردم ايران گرامی باد. زنی که تنها و با پيکری زخم خورده از راهها و کوره راهها گذشت و به استقلال در انديشه احترام گذاشت و سر انجام پس از چهلسال رنج بی هيچ ادعائی چشمانش را بست و بر آبرو و حيثِت تمام پناهندگان سياسی مقاوم افزوده نمود.اميدوارم روز تدفين او اعلام شود تا بتوانيم بر مزارش نسبت به او ادای احترام کنيم.

*   *   *   *   *   *   *   *