zapa-زن.jpg

زنی هست، علیه تخریب طبیعت

کلامی چند از همبودهای زاپاتیست به مناسبت راهپیمایی علیه تخریب طبیعت.

در وین، اتریش. با صدای رفیق لیبرتاد (آزادی)، روز ۲۴ سپتامبر سال ۲۰۲۱.

 

 

عصر بخیر

این سخن کوچک ماست در داستانی کوچک:

زنی هست.

رنگ پوستش مهم نیست، چرا که همه‌ی رنگ‌ها را دارد.

زبانش مهم نیست، چرا که به تمامی زبان‌ها گوش می‌سپارد.

نژاد و فرهنگش مهم نیست، چرا که تمامی منش‌ها در او زندگی می‌کنند.

اندازه‌اش مهم نیست، چرا که بزرگ است و با این وجود، در کف یک دست جا می‌شود.

هر روز و هر ساعت، این زن مورد خشونت و ضرب و شتم قرار می‌گیرد، زخم می‌خورد، مورد تجاوز، تمسخر و تحقیر واقع می‌شود.

یک موجود مردسالار بر او اعمال قدرت می کند.

هر روز و هر ساعت، او به‌سراغ ما زنان، مردان و دگرباشان می‌آید.

زخم‌هایش، دردها و غم‌هایش را نشانمان می‌دهد.

و‌ ما فقط دلداریش می‌دهیم و بر او دل می‌سوزانیم؛ یا نادیده‌اش می‌گیریم.

شاید هم به‌عنوان مساعدت به او‌ چیزی بدهیم برای التیام زخم‌هایش.

اما موجود مردسالار به خشونت خود ادامه می‌دهد.

ما و‌ شما می‌دانیم این داستان به کجا ختم می‌شود.

این زن کشته خواهد شد و با مرگ او همه چیز خواهد مرد.

می‌توانیم همچنان فقط به او روحیه یا دارویی بدهیم برای دردهایش.

یا می‌توانیم حقیقت را به او بگوییم: تنها دارویی که می‌تواند او‌ را کاملا درمان کند و سلامتی‌اش را بازگرداند، ایستادن در برابر موجودی‌‌ست  که بر او خشونت روا می‌دارد و نابود ‌کردن آن است.

و نیز می‌توانیم پیشتر رفته، به او بپیوندیم و در کنار او‌ مبارزه کنیم.

ما خلق‌های زاپاتیست، این زن را "مادر زمین" می‌نامیم. به مردسالاری که او را تحقیر می‌کند و به او ظلم روا می‌‌دارد، هر نام، چهره یا سیمایی را که دوست دارید نسبت دهید.

ما خلق‌های زاپاتیست این موجود مردسالار قاتل را به یک نام می‌خوانیم: نظام سرمایه‌داری.

و تا به این جغرافیا آمده‌ایم که از شما بپرسیم: آیا همچنان می‌خواهیم فکر کنیم که چاره‌ی ضربات امروز مرهم و مُسکّن است، با این که می‌دانیم که فردا زخم‌ها بزرگ‌تر و عمیق‌تر خواهد بود؟

یا می‌خواهیم در کنار او بجنگیم؟

ما همبودهای زاپاتیستی تصمیم گرفته‌ایم در کنار او مبارزه کنیم، برای او و به خاطر او.

این است تمام آنچه می‌توانیم به شما بگوییم.

از این که به ما گوش سپردید، سپاسگزاریم.

وین، اتریش، اروپا، کره‌ زمین.

۲۴ سپتامبر سال ۲۰۲۱ میلادی.

cintilloequipo2-800x392.jpeg

پس از ۱۷ سالگی

(گروه میلیشایی ایشچِل رامونا)

سپتامبر ۲۰۲۱

به‌عنوان بخشی از "نابهنگام"، گروهی از میلیشیا سفر می‌کند. آنها علاوه بر تشکیل دادن بخشی از گروه‌های "شنیدن و گفتن"، امنیت هیئت هوابرد را بر عهده خواهند داشت و یک یا چند بازی فوتبال نیز با تیم‌های زنان جغرافیای اروپا برگزار خواهند کرد.

۱۹۶ میلیشیای زن برای سفر ثبت نام کردند، حدود بیست نفر از آنها کمتر از ۱۸ سال سن داشتند که خودشان را برای سفرهای بعدی و برای قاره‌های آسیا، اقیانوسیه، آفریقا و آمریکا آماده کرده‌اند، با این پیش‌بینی که تا آن‌موقع به سن قانونی برسند تا پاسپورت دریافت کنند.

مشکلاتی که برای اخذ مدارکشان متحمل شدند (همه‌ی آنها نابهنگام هستند) و رفت و آمد‌های مداوم که حاصلِ هوا و هوس‌های "کارمندان دولتی" بود، آنها را مجبور به دست‌کشیدن از تلاش‌هایشان کرد. برخی از آنها مادران مجرد هستند و باید برای نگهداری از بچه‌هایشان کار کنند. اکثر آنها برای کمک به معاش و گذران زندگی مادر، خواهران و برادران کوچک‌ترشان کار می‌کنند. آماده‌سازی آنها نیز مشکل بود، زیرا قرار نبود سفر برای گردش باشد بلکه باید خودشان را برای به انجام رساندن امر "شنیدن و گفتن" آماده می‌کردند. آنچه برایشان از هر چیز سخت‌تر بود، این بود که یاد بگیرند به دیگران گوش فرادهند.

از آنها ۳۷ نفر باقی ماندند که بعد دو نفر زیر سن بلوغ به آنها اضافه شدند: دِفنزا (۱۵ ساله) و اسپرانزا (۱۲ ساله). بدین ترتیب در مجموع ۳۹ میلیشیا شدند. آنها سه ماه برای تمرین در "بذرگاه" مستقر بودند تا بیاموزند و منتظر این باشند که امکان سفر فراهم شود: مکانی در اروپا که بتوانند به آنجا سفر کنند. همۀ آنها از تبار مایا هستند و به زبان‌های تسلتال، تسوتسیل، چول، تخولابال و اسپانیایی صحبت می‌کنند. تعداد کمی از آنها بیش از ۲۵ سال سن دارند؛ اکثرشان بین ۱۸ تا ۲۱ ساله هستند. قابلیت‌هایشان در بازی فوتبال از اسرار حکومتی‌ست، اما آمادگیشان برای مبارزه مشهود است.

هیچ مرد بالغی نمی‌توانست بدون اجازه به محلی که در آن مستقر بودند وارد شود. چنانچه مردِ ره گم‌کرده‌ای وارد می‌شد، بلافاصله گروهی از میلیشیاها او را محاصره می‌کرد و با دلایلِ قاطعِ چوبدستی و تیرکمان به ترک بی‌درنگ محل "ترغیب" می‌شد.

روزهای اول دوران آماده‌سازی و تطبیق‌شان دشوار بود و روزهای پس از آن حتی دشوارتر: دور از خانواده، عشق و غذا‌های [محلی] روستاهایشان؛ تردید را تحمل کردند و گرسنگی، بیماری، تغییرات آب و هوایی، آشفتگی حاصل از همزیستی با دیگرانِ متفاوت را؛ غافلگیر شدن از آموختن چیزهای جدید و شگفت‌زدگی از توان انجام آنچه برایشان غیر قابل تصور بود. برای مثال: گوش فرادادن به دیگران. ببخشید اگر دائم بر گوش فرادادن اصرار می‌کنم؛ آخر وقتی به آن بیرون نگاه می‌کنم، می‌شنوم که همه می‌خواهند حرف بزنند - یا بهتر است بگویم داد بزنند - و هیچ‌کس و یا تقریباً هیچ‌کس حاضر نیست به دیگری گوش کند.

این رفقای زنِ رزمنده‌ی من هفده سالگی‌شان را کم و بیش در تقویم پشت سر گذاشته‌اند. درباره‌ی هویت‌شان هیچ شکی نیست: آنها زاپاتیست هستند.

-*-

 

اما نه

در مجمع عمومی نابهنگام، وقتی که دستاوردها یا عدم دستاوردهای دوره‌ی آموزشی "شنیدن و گفتن" ارزیابی می‌شود، یکی از زنانِ میلیشیا رشته‌ی کلام را به دست می‌گیرد:

"من از این چیزهایی که می‌گویید هیچ نمی‌دانستم. فکر می‌کردم که همیشه همه چیز همین‌طوری بوده، اینکه می‌توانم به مدرسه بروم، دوست پسر داشته باشم بی‌اینکه مجبور باشم با او ازدواج کنم، اگر خواستم ازدواج کنم و اگر نخواستم نکنم. هرطور که دلم می‌خواهد لباس بپوشم، مشارکت کنم، یاد بگیرم و یاد بدهم. من فکر می‌کردم که همیشه همه چیز همین‌طوری بوده که الان هست، یعنی این امر که به جز اجبار وظیفه، حق و حقوقی هم داریم. اما با گوش‌کردن به حرف‌های رفیق متوجه شدم که در زمان خان‌ها، زندگی چطور بوده. گوش دادم به اینکه آماده شدن برای مبارزه دشوار بوده. گوش دادم به اینکه بهای جنگ چقدر بوده. گوش دادم که خودمختاری چگونه به‌دست آمده. بنابراین، من فکر می‌کنم وظیفه‌ام این است که خودم را برای دفاع کردن آماده کنم تا این دورانی که گذشت هرگز دوباره برنگردد. من فکر می‌کردم که آدم همین‌طوری آزاد به دنیا می‌آید، اما معلوم شد که نه: لازم بوده برای آزادی مبارزه بشود و باید به مبارزه ادامه داد. این یعنی "استراحت بی استراحت"".

-*-

 

در دفاع از ۱۷ سالگی

خیلی مطمئن نیستم اما گمان کنم سال ۲۰۱۸ بود.

به مناسبت نخستین گردهم‌آیی زنانی که مبارزه می‌کنند، تصمیم بر این شد که زنان میلیشیا حفظ امنیت را به‌عهده بگیرند. قانع‌شان کردند که تمرین کنند. در رژه‌ها حتی یک قدم را هم درست برنمی‌داشتند. گام‌هایشان مانند تنوع زبان‌هایی که مبدأ و مقصدشان را تعیین می‌کنند، نامنظم بود و ناهماهنگ. هرچه تمرین می‌کردند هیچ بهبودی حاصل نمی‌شد. مأیوس شدم؛ برآن شدم که شاید با یک ریتم موسیقیایی بتوانند گام‌هایشان را هماهنگ کنند. یک سومی‌ها داشتند دستگاه‌های صوتی را امتحان می‌کردند. از آنها پرسیدم که آیا با خودشان موسیقی آورده‌اند؟. پاسخ دادند: "فقط کومبیا و رِگِتون". به اصرار گفتم: "نه، یک‌چیز دیگری به جز اینها". در‌حالی‌که می‌خندیدند جواب دادند: "چنین چیزی وجود ندارد". از میلیشیاها سوال کردم، که شاید یکی از آنها در تلفن همراهش ترانه‌ای داشته باشد و بتوانم از آن استفاده کنم. بین خودشان پچ‌پچ کردند و خندیدند. طولش دادند. دست آخر یکی از آنها گفت: "فقط کومبیا". تسلیم شده و به خود گفتم: "خیلی خب". پرسیدم: "خب حالا کدام کومبیاها را دارید؟ نشنوم که بگویید "دختر روبان قرمزی" را، وگرنه همه‌تان مفلوکانه خواهید مُرد". خنده‌ها و پچ‌پچ‌های دوباره به چهار گویش مختلف زبان مایا. پس از مدتی: "فقط یکی، کومبیای هفده سالگی". "یعنی همه‌تان فقط یک ترانه‌ی کومبیا دارید آن هم همین یکی است؟" "بله! کومبیای هفده سالگی". "خب پس، همین را بدهید به یک سومی‌ها تا از بلندگوی اصلی پخش کنند. خودتان هم بایستید سرجاهای‌تان تا دوباره تمرین کنیم".

با آغاز نخستین آکوردها، چوب دستی‌هایشان را بلند می‌کنند، به حالت ضربدری قرار می‌دهند و انگار خود آلاکازم [شخصیتی در بازی پوکمون که ویژگی‌اش هماهنگی و همزمانی است- مترجم] آنجا حاضر شده باشد، شروع به رژه رفتنی هماهنگ می‌کنند بی‌آنکه کوچک‌ترین خطایی از آنها سربزند. بعداً از آنها پرسیدم: "آیا واقعاً فقط همان یک کومبیا را همراه داشته‌اند؟". گفتند: "بله! وقتی آنتن داشته باشیم یا رفقای دیگر بیایند، ترانه‌های بیشتری خواهیم داشت، مثل “چطور فراموشت کنم”".

سپس فهرستی از میلیشیاهای هر حلزون با سن و سالشان درخواست کردم تا طبق زبان و سنشان آنها را دسته بندی کنم. اکثر قریب به اتفاقشان بین ۱۵ تا ۱۷ سال سن داشتند.

حالا بین ۱۸ تا ۲۱ سال دارند، کسی مجبورشان نکرده ازدواج کنند، دوست پسر دارند یا ندارند -برایشان اهمیتی هم ندارد-، عاشق و فارغ می‌شوند، قلب کسی را می‌شکنند یا قلبشان را کسی می‌شکند. می‌دانند که هیچ‌کس نمی‌تواند وادارشان کند آنچه نمی‌خواهند را انجام بدهند و بلدند از خودشان دفاع کنند. برای مواقعی که لازم باشد از دفاع جسمی استفاده می‌کنند، راجع‌به نقاط ضعف مردها هم چیزهایی آموخته‌اند؛ همچنین آموخته‌اند اگر لازم شد دفاع روانی را به کارگیرند و چه به مردسالارها بگویند تا حسابی دردشان بیاید. از من نپرسید این "رازها"ی مردانه را چه کسی به آنها آموخته است.

وقتی از آنها پرسیده شد آیا دوست پسر دارند، اکثرشان پاسخ دادند که بله. یکی‌شان گفت: "چب" (به زبان خودش یعنی “دوتا”). آن یکی که کنار او ایستاده بود زیر لب چیزی گفت و آن وقت، رفیق تصحیح کرد که: "نه، اوچب" (یعنی “سه تا”). و یکی دیگر: "بایال" (“خیلی”). یکی دیگر هم در پاسخ دادن درنگ کرد چرا که، آنطور که خودش گفت، حساب دوست پسرهایش از دستش در رفته بود. هرسه‌شان از ته دل خندیدند.

خلاصه‌ی کلام اینکه: هفده ساله شدند و در این سن و سال، این کومبیا -که گمان کنم کار گروه "فرشته‌های آبی" باشد- در عاشقی و فراغت از عشق همراهی‌شان کرد. آنها که این کومبیا را مورد انتقاد قرار می‌دهند یا می‌خواهند سانسورش کنند، شاید یادشان رفته هفده ساله بودن چگونه است. شاید فراموش کرده‌اند که یک رابطه ممکن است -در هر سن و سالی- مانند حیوانی وحشی باشد در حال مکیدن خون طعمه‌اش. اما همچنین می‌تواند [به شکل] شوروشوق و آزادی عشق ورزیدن و دست کشیدن از عشق باشد؛ و اینگونه کشف کردن که می‌توان دلی داشت همچون گلی ترش‌وشیرین، و در عین حال، زخمی که بسته نمی‌شود. و البته آنوقت باید خواست که ترانه‌ی "بازگشت در هفده سالگی" ویولتا پاررا [آوازخوان فقید شلیایی- مترجم] را هم سانسور کنند. اکنون، پس از هفده سالگی، ممکن است که میلیشیاها ترانه‌ی "چگونه فراموشت کنم" را به عشق گذشته یا حالشان تقدیم کنند.

-*-

 

پنلوپهی از راه به درشده

از آنها پرسیدم که به دوست‌پسرهایشان چه گفته‌اند. اینگونه پاسخ دادند: "اگر واقعاً دوستم داری و دروغ نیست، منتظرم بمان؛ وگرنه، چاره چیست، همینه که هست، دنبال دوست‌پسر دیگری می‌گردم". به عبارت دیگر، بی‌خیالِ بافتن و شکافتن پارچه‌ی ابدی انتظاری بیهوده [اشاره به کاری که پنلوپه همسر اولیس در حماسه‌ی اودیسه انجام می‌دهد-مترجم]. این‌هم گواه دیگری بر "گَهی پشت به زین و گهی زین به پشت".

-*-

 

اجازه

به این رفقای زن گفته شده که کسی بدون اجازه‌ی صریحشان حق ندارد به آنها دست بزند: نه دستشان را بگیرد، نه دست روی شانه‌شان بگذارد، هیچ‌کدام. به آنها تعلیم داده شده که برای مثال، چگونه یک دست مردانه را از شانه‌ی خود کنار بزنند، فرقی هم ندارد دست یک فرمانده باشد یا نه. درباره‌ی تصویرشان هم همین‌طور: کسی حق ندارد بدون اجازه از آنها عکس یا فیلم بگیرد، منتشر کردنش که جای خود دارد. ویدیویی که در پایان این متن است به آنها نشان داده شده و از آنها پرسیده شده: آیا با نشر آن‌موافق هستند یا خیر. در گروه‌های حلزون‌و زبان‌هایشان گردهم آمدند، بحث کردند و به اتفاق تصمیم گرفتند که منتشر بشود. نگویید خبر نداشتیم!

 

-*-

 

هرکس به شیوهی خودش

اینجانب به نوبه‌ی خودم از سال ۲۰۱۸ در فریب زندگی می‌کردم. گمان کرده بودم که گروه کُر کومبیای "هفده سالگی" می‌گوید: "عشق چه اندوهگین است، عشق چه اندوهگین است"، اما زنان گروهبان مرا از اشتباه درآوردند: "نه بابا، معاون [فرمانده] جان، می‌گوید: “آیا عشق این است” ، یعنی دخترها نمی‌دانند که عشق چیست، تازه دارند یاد می‌گیرند"، و می‌خندند.

بعد در تمرین‌های رژه، همنوا با ترانه "فقدان" گروه پانتئونس، "دریاچه قو" و "کومبیای بچه وزغ" معلوم شد که رقص، همانند زندگی، می‌تواند از نفوذناپذیرترین دیوارها عبور کند. نمی‌دانم، اما من می‌گویم که کومبیاها مثل تی‌شرت‌های یونیفرم بازیکنان فوتبال هستند: با قیچی و نخ و سوزن دُرستشان می‌کنی تا مطابق سلیقه‌ات بشوند: تنگِ تنگ یا گشاد.

نتیجه اینکه: هرکس به شیوه‌ی خودش، با کومبیای خودش، با گام گربه (یا گربه-سگ) خودش [گام گربه "Pas de chat"، از حرکات رقص باله. مترجم]…هر کس اِسکای خودش…وقت بپر بپره، بروبچ!!

گواهی میدهم.

معاون فرمانده گالئانو، درحال تمرین کردن با "چونتارو استایل"

(بله خب، هرکسی را بهر کاری ساخته‌اند…)

مکزیک، سپتامبر سال ۵۰۱

thumbnail1_2.jpg

 برای زندگی: عزیمت "نابهنگامان" به اروپا

 کمیسیون ششم زاپاتیستی [ششمین بیانیه از جنگل لاکندونا]

 مکزیک - ۳۰ اوت ۲۰۲۱

Apenas-50Aanos.jpgدرست ۵۰۰ سال بعد

 

سخنانی از خلق‌های زاپاتیست
۱۳ اوت ۲۰۲۱

خواهران، برادران، خواهربرادران
رفقای زن، مرد و دگرباش

با صدای ما همبودهای زاپاتیست با شما سخن می‌گویند.

نخست می‌خواهیم سپاسگزاری کنیم.
از اینکه ما را دعوت کردید.
از اینکه ما را پذیرا شدید.

از اینکه ما را اسکان‌دادید.

 گزارشی از تظاهرات 13 آگوست 2021 در مادرید


WhatsApp_Image_2021-08-16_at_13.38.15.jpeg

به مناسبت پانصدمین سال مقاومت بومیان مکزیک

WhatsApp_Image_2021-08-16_at_13.38.15.jpeg

برای زندگی
بیانیه‌ها و گزارش‌هایی از سفر هیئت زاپاتیستی به اروپا

بیانیه دوازدهم: برخوردی غیرمسئولانه و تفرقه افکنانه به اعتصاب

حتما به کانال گروههای مدیریت پایپینگ سر زده اید. در اقدامی جدید شروع به انتشار لیست افرادی کرده اند که به گفته آنان "خائن هستند"  و خلاف تصمیمات "کمپین " سر کار رفته اند. در همانجا کارگران اعتصابی از جانب سردمداران این گروهها تشویق شده اند که اگر در محلهای کار آنها نیز کسانی سر کار رفته اند به عنوان خائنین به اعتصاب اعلام شوند.

بیانیه شماره ١١، در چه نقطه از اعتصاب خود قرار گرفته ایم

سخنی اضطراری با همکاران عزیز اعتصابی

بنا بر خبرهایی که لابد خودتان نیز در جریان آن قرار دارید، یکسری از شرکت ها شروع به کار کرده اند. بعلاوه پتروشیمی های مادر نیز به یکسری شرکت ها اولتیماتوم داده اند که ظرف ده روز نیروی خود را تکمیل و کارشان را آغاز کنند. طبق همین گزارشات شماری از کارگران اعتصابی بسر کار بازگشته اند. اما بخش بیشتر آنان همچنان در اعتصابند. کارفرمایان باب مذاکره را با کارگران رده تخصصی آغاز کردند و آنها را با افزایش دوبرابری مزد و بیست روز کار و ده روز مرخصی بسر کار بازگرداندند.

 با طعم آبان در تیرِ خوزستان با طعم آبان در تیرِ خوزستان

khuzestan.jpg

بیانیه شماره ۱۰ شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت:
رای گیری برای پایان اعتصاب بدون رسیدن به خواستها عملی اعتصاب شکنانه است

بیش از یکماه از اعتصاب قدرتمند ما کارگران پیمانی نفت که در آن دهها هزار از همکاران پروژه ای ما در ١٥ استان و ١١٤ مرکز پروژه ای به میدان آمده اند، میگذرد. در کنار این اعتصاب سراسری همکاران اعتصابی ما در شهرهای محل سکونت خود جمع شده و بر ادامه اعتصاب تا رسیدن به خواستهایشان تاکید کرده اند.

  • بیانیه شماره نه - شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت:
  • نگذاریم تجربه سال گذشته تکرار شود!

  • تجربه سال گذشته را هرگز فراموش نمی‌کنیم. اعتصاب متحد و گسترده ای داشتیم. اما در آخر وقتی که داشت ابعاد اعتراض ما گسترده تر میشد و همه پیگیر خواستهایمان بودیم. همین ابرگروه کاریابی و پایپینگ و اکیپ پروژه ای سوت پایان را کشید و با گرفتن یک مشت وعده و وعید اعتصاب را پایان یافته اعلام کرد.

  • بیانیه شماره هفت شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
    اعتصاب ادامه دارد

دوستان!
همه می دانیم که مراکز نفتی گسترده و پراکنده است. هر کدام از این مراکز در دست پیمانکاران متعددی است. و بدلیل محرومیت از یک تشکل سراسری تعیین نمایندگان سراسری و قراردادهای سراسری در حال حاضر امری مشکل است.

  • کارگران پیمانی نفت در پالایشگاه‌ها، پتروشیمی‌ها و نیروگاه‌ها
    برای پیگیری خواست‌های‌مان اعتصاب سراسری می‌کنیم!
     
    ما کارگران پیمانی نفت در پالایشگاه‌ها، پتروشیمی‌ها و نیروگاه‌ها در اعتراض به سطح نازل حقوق‌ها و کاهش هر روزه قدرت خرید خود و عدم اجرای وعده های داده شده همانطور که اعلام کرده بودیم اعتصابات گسترده و سراسری خود را از سر میگیریم و با تجمع در مقابل مراکز کاری‌مان پیگیر مطالبات خود میشویم. در همین راستا روز ۲۹ خرداد همکاران پروژه ای ما در شرکت فراب نیروگاه بیدخون با مطالبه‌ی افزایش دستمزدها و خواست ۲۰ روز کار و ۱۰ روز مرخصی که اصطلاحاً طرح بیست ده نامیده میشود دست به اعتصاب زده و به صورت جمعی نیروگاه را به قصد خانه‌های خود ترک نمودند. این کارگران اعلام کرده‌اند که تا زمانیکه به خواسته های آنان پاسخ داده نشود به نیروگاه بازنخواهند گشت.
    اعتصاب ما یک اعتصاب اخطاری است و یک هفته در جریان خواهد بود و در روز نهم تیر به صف همکاران رسمی خود که اعلام اعتراض کرده اند خواهیم پیوست. ما در این یک هفته‌ی اعتراضمان با جمع شدن در محل های کار خود تلاش میکنیم که تصمیم گیری جمعی بکنیم و صدای خود را به گوش همکاران کارگرمان در همه جا برسانیم.
     
    خواست های اعلام شده ما عبارتند از:
     مزد هیچ کارگر شاغل در نفت نباید کمتر از ۱۲ میلیون باشد و باید فورا سطح دستمزدها افزایش یابد و به نسبتی که قیمت اجناس افزایش می یابد سطح مزد کارگران نیز بالا رود. بعلاوه سایر سطوح مزدی کارگران باید بر اساس توافق با نمایندگان منتخب کارگران صورت گیرد.
    تعویق پرداخت دستمزدها جرم و یک دزدی آشکار است. حقوقها باید هر ماه بموقع پرداخت شود.
    ما به کار موقت و پیمانی اعتراض داریم و خواستار کوتاه شدن دست پیمانکاران و داشتن امنیت شغلی و دایٔمی شدن قراردادهای کاری مان هستیم. اخراج کارگر ممنوع.
    قوانین برده وار مناطق ویژه اقتصادی که حصاری بین ما و بخش های دیگر کارگری در سطح جامعه است و بر اساس آن کارفرمایان مفتخور دستشان برای هرگونه تعرضی به زندگی و معیشت ما باز گذاشته شده است، باید فورا لغو شوند.
    ما خواستار ایمن شدن محیط کارمان هستیم. محیط های کار ما مثل یک بمب انفجاری است و حریق های مهیب، سقوط از ارتفاع، آلودگی های صوتی در اثر انفجار مواد نفتی، استشمام مواد سمی و شیمیایی در کنار غیر استاندار بودن وضع بهداشت و درمانگاهها، دارد هر روز از ما قرمانی میگیرد و سبب صدمات جانی و روحی بسیاری به کارگران شده است. کار در گرمای طاقت فرسای تابستانی و نبود تجهیزات لازم سرمایشی و دستگاههای تهویه هوای استاندارد فشار کار را صد چندان کرده است. صنعت نفت یک بخش بزرگ سودآور جامعه است. باید مراکز کاری ما امن باشد و با بالاترین استانداردهای محیط زیستی مجهز باشد. باید در صنعت نفت بودجه کافی برای امن شدن محیطهای کار و تجهیز مراکز کاری به امکانات سرمایشی و گرمایشی مورد نیاز و دستگاههای تهویه هوا به میزان مورد نیاز، بالا بردن استاندارد بهداشتی در خوابگاهها و اماکن عمومی چون دستشویی ها و حمام و … اختصاص داده شود.
    ما کارگران نفت از امنیتی بودن محیط های کارمان به ستوه آمده ایم و باید به این وضعیت خاتمه داده شود. تشکل و تجمع و اعتراض حق مسلم ماست.
    در خاتمه حمایت قاطع خود را از همکاران رسمی مان در نفت که اعلام کرده اند چنانچه به خواستهایشان جواب داده نشود در نهم تیر دست به اعتراض خواهند زد و فراخوانشان به تجمع در آن روز است، اعلام میکنیم.
    خواستهای بر شمرده ما خواستهای همه کارگران نفت از جمله همکاران رسمی ما نیز هست. بعلاوه این همکاران به نحوه افزایشات مزدی سال ۱۴۰۰ که در واقع تعرضی به زندگی و معیشتشان است، تحمیل مالیات های سنگین بر حقوقهایشان و عدم اجرایی شدن ماده ده و در نتیجه آن حذف برخی از آیتم های مزدی شان اعتراض دارند. محور اعتراض همکاران رسمی همچون ما کارگران پیمانی موضوع دستمزد و عدم کفاف آن برای مخارج زیستی و معیشتی مان است و افزایش سرسام آور قیمت اجناس و یک قلم بزرگ آن مسکن و محرومیت از بیمه های پایه ای چون درمان و تحصیل رایگان برای همه و داشتن حق مسکن فشار زندگی را برای ما و همه مردم در جامعه دشوار و مشقب بار کرده است. ما خواهان تحقق این حقوق پایه ای و برخورداری از درمان و تحصیل رایگان برای همه مردم هستیم. زندگی شایسته انسان حق همه ما مردم است.​
     
    شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
    ۳۰ خرداد ۱۴۰۰
    اعتصاب ما یک اعتصاب اخطاری است و یک هفته در جریان خواهد بود و در روز نهم تیر به صف همکاران رسمی خود که اعلام اعتراض کرده اند خواهیم پیوست. ما در این یک هفتهی اعتراضمان با جمع شدن در محل های کار خود تلاش میکنیم که تصمیم گیری جمعی بکنیم و صدای خود را به گوش همکاران کارگرمان در همه جا برسانیم.
     
    خواست های اعلام شده ما عبارتند از:
     مزد هیچ کارگر شاغل در نفت نباید کمتر از ۱۲ میلیون باشد و باید فورا سطح دستمزدها افزایش یابد و به نسبتی که قیمت اجناس افزایش می یابد سطح مزد کارگران نیز بالا رود. بعلاوه سایر سطوح مزدی کارگران باید بر اساس توافق با نمایندگان منتخب کارگران صورت گیرد.
    تعویق پرداخت دستمزدها جرم و یک دزدی آشکار است. حقوقها باید هر ماه بموقع پرداخت شود.
    ما به کار موقت و پیمانی اعتراض داریم و خواستار کوتاه شدن دست پیمانکاران و داشتن امنیت شغلی و دایٔمی شدن قراردادهای کاری مان هستیم. اخراج کارگر ممنوع.
    قوانین برده وار مناطق ویژه اقتصادی که حصاری بین ما و بخش های دیگر کارگری در سطح جامعه است و بر اساس آن کارفرمایان مفتخور دستشان برای هرگونه تعرضی به زندگی و معیشت ما باز گذاشته شده است، باید فورا لغو شوند.
    ما خواستار ایمن شدن محیط کارمان هستیم. محیط های کار ما مثل یک بمب انفجاری است و حریق های مهیب، سقوط از ارتفاع، آلودگی های صوتی در اثر انفجار مواد نفتی، استشمام مواد سمی و شیمیایی در کنار غیر استاندار بودن وضع بهداشت و درمانگاهها، دارد هر روز از ما قرمانی میگیرد و سبب صدمات جانی و روحی بسیاری به کارگران شده است. کار در گرمای طاقت فرسای تابستانی و نبود تجهیزات لازم سرمایشی و دستگاههای تهویه هوای استاندارد فشار کار را صد چندان کرده است. صنعت نفت یک بخش بزرگ سودآور جامعه است. باید مراکز کاری ما امن باشد و با بالاترین استانداردهای محیط زیستی مجهز باشد. باید در صنعت نفت بودجه کافی برای امن شدن محیطهای کار و تجهیز مراکز کاری به امکانات سرمایشی و گرمایشی مورد نیاز و دستگاههای تهویه هوا به میزان مورد نیاز، بالا بردن استاندارد بهداشتی در خوابگاهها و اماکن عمومی چون دستشویی ها و حمام و … اختصاص داده شود.
    ما کارگران نفت از امنیتی بودن محیط های کارمان به ستوه آمده ایم و باید به این وضعیت خاتمه داده شود. تشکل و تجمع و اعتراض حق مسلم ماست.
    در خاتمه حمایت قاطع خود را از همکاران رسمی مان در نفت که اعلام کرده اند چنانچه به خواستهایشان جواب داده نشود در نهم تیر دست به اعتراض خواهند زد و فراخوانشان به تجمع در آن روز است، اعلام میکنیم.
    خواستهای بر شمرده ما خواستهای همه کارگران نفت از جمله همکاران رسمی ما نیز هست. بعلاوه این همکاران به نحوه افزایشات مزدی سال ۱۴۰۰ که در واقع تعرضی به زندگی و معیشتشان است، تحمیل مالیات های سنگین بر حقوقهایشان و عدم اجرایی شدن ماده ده و در نتیجه آن حذف برخی از آیتم های مزدی شان اعتراض دارند. محور اعتراض همکاران رسمی همچون ما کارگران پیمانی موضوع دستمزد و عدم کفاف آن برای مخارج زیستی و معیشتی مان است و افزایش سرسام آور قیمت اجناس و یک قلم بزرگ آن مسکن و محرومیت از بیمه های پایه ای چون درمان و تحصیل رایگان برای همه و داشتن حق مسکن فشار زندگی را برای ما و همه مردم در جامعه دشوار و مشقب بار کرده است. ما خواهان تحقق این حقوق پایه ای و برخورداری از درمان و تحصیل رایگان برای همه مردم هستیم. زندگی شایسته انسان حق همه ما مردم است.
     
    شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت
    ۳۰ خرداد ۱۴۰۰
  •  

بیانیه ی دوم شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت


ما کارگران پیمانی نفت در پالایشگاه‌ها، پتروشیمی‌ها و نیروگاه‌ها، همانطور که اعلام کرده بودیم از ۲۹ خرداد وارد اعتصاب شدیم. اکنون چند ده هزار از همکاران ما در اعتصابند و همکاران رسمی‌مان نیز در نهم تیر ماه دست به تجمع خواهند زد. ضمن اینکه در همین مدت در مناطقی چون فازهای ده تا ۱۴ عسلویه آنها را همراه خود داشته ایم. تا همین جا خوب آمده‌ایم و به همه همکاران‌مان درود میگوییم.
دوستان!
خواست محوری ما کارگران نفت چه رسمی و چه غیر رسمی افزایش دستمزدهاست. دیگر ما کارگران، فقر، بی تامینی، تبعیض و نابرابری و محرومیت از اولیه ترین حقوق انسانی مان را بر نمی تابیم. همانطور که اعلام کرده ایم با توجه به گرانی سرسام آور اجناس، دستمزد هیچ کارگری امروز نباید از دوازده میلیون کمتر باشد. ضمن اینکه حق همکاران ماست که متناسب با سطوح تخصص کاری خود دستمزدشان افزایش یابد. همکاران رسمی ما نیز اعتراضشان به کاهش هر روزه قدت خریدشان و نحوه افزایشات مزدی سال ۱۴۰۰ است که در واقع تعرضی به زندگی و معیشتشان است.
همکاران عزیز!
اتحاد مبارزاتی ما و پیوستن به اعتصاب در چنین سطحی بسیار غرورآفرین است و به همه دست مریزاد میگوییم. اما باید تلاش کنیم که این اتحاد را در شکل پیش برد اعتراضات‌مان نیز داشته باشیم. باید با دخالت حداکثری خود در پیشبرد مبارزه جلوی هر نوع تفرقه افکنی و دسیسه گری را بگیریم. نباید ریش و قیچی را دست شمار معینی از افراد که اینجا و آنجا اعلام کمپین می‌کنند بدهیم و همه تصمیم گیری را به آنها بسپاریم و خود راهی خانه شویم. بلکه چه با حضور در محل و ماندن در خوابگاه ها و برنامه ریزی برای تجمعات اعتراضی در مقابل پالایشگاه ها و مراکز نفتی و چه از طریق حضور فعال در گروه هایی که در مدیای اجتماعی داریم هر روزه در جریان تصمیم گیری در چگونگی پیشبرد مبارزه مان، فعالانه دخالت گر باشیم. این درس مهمی است که از کارگران نیشکر هفت تپه آموختیم و باید بدانیم که تنها به این صورت و با تصمیم گیری شورایی و جمعی است که می توانیم جلوی تفرقه افکنی ها و زد و بندهای احتمالی و از بالای سرمان را بگیریم. نگذاریم که باز ما را با وعده و وعید سر بدوانند و همانطور که اخطار کرده ایم اگر تا آخر برج ۵ به خواست‌هایمان پاسخ داده نشود، در تدارک ادامه گسترده تر اعتراضات‌مان باشیم.
همکاران عزیز!
در اعتصاب این چند روز بخشی از همکاران‌مان دست به اعتصاب زده و محل کار خود را ترک کرده و به خانه ها بازگشته اند، اما بخشی دیگر مثل ما که در اعتصاب هستیم ولی در خوابگاه ها مانده ایم. دلیلش اینست که می خواهیم خود با حضور حداکثری پیگیر مطالباتمان باشیم. می خواهیم در تصمیم گیری ها برای پیشبرد اعتراضات‌مان دخالت داشته باشیم. بعلاوه خود شاهد بوده اید که در برخی از مراکزی که همکاران ما کار را ترک کرده و به خانه رفته اند، کارفرمایان بیرحم کارگران روزمزد را اخراج و در تدارک بکارگیری نیروی جدید کاری هستند. بنابراین اگر در خوابگاه ها بمانیم کارفرما مکانی برای اسکان نیروی کاری جدید نخواهد داشت و در عین حال با حضور ما جرات نخواهد کرد دست به اخراج و چنین توطئه هایی بزند. از همین رو توصیه ما اینست که بعد از یک هفته دیدار با خانواده به محیط کار بازگردیم و در محل حاضر باشیم و به اعتصاب خود ادامه دهیم. از جمله حضور هر روزه ما در مقابل پتروشیمی‌ها و پالایشگاه ها و نیروگاه ها فشاری بیشتری برای پیگیری خواست‌هایمان خواهد بود.
 ۷۰۰ نفر از همکاران روزمزد ما در پالایشگاه تهران اخراج شدند. باید خواست بازگشت به کار آنها و دیگر همکاران اخراجی را به مطالباتمان اضافه کنیم. اعتصاب ما سراسری است و هرگونه تعرضی به این اعتصاب باید با صف متحد مبارازتی ما پاسخ گیرد.
علاوه بر افزایش دستمزد ما خواستار بیست روز کار و ده روز مرخصی هستیم تا ما که بدور از خانواده و در این شرایط اسفناک کاری به کار اشتغال داریم، بتوانیم در فرصت های مناسب کنار خانواده هایمان باشیم و از لذت روزهای بزرگ شدن فرزندانمان محروم نمانیم. 
بعلاوه ما کارگرن پیمانی امنیت شغلی نداریم. امنیت جانی نداریم و از پایین ترین شرایط زیستی و کاری برخورداریم. وضع خوابگاه ها و بهداشت در محیط‌های زیستی و کاری بسیار وخیم است. و قوانین مناطق ویژه اقتصادی فقط و فقط در خدمت قلدری سرمایه داران مفت خور و بردگی بیشتر ما کارگران است. ما خواستار کوتاه شدن دست پیمانکاران و دائمی شدن قراردادهایمان، لغو قوانین ویژه اقتصادی و پایان یافتن فضای امنیتی و پادگانی حاکم در محیط‌های نفتی هستیم. ما برده نیستیم و داشتن یک زندگی درخور انسان حق مسلم ماست.
۵ تیر ۱۴۰۰